دل گرفتگی باران

دوباره دل گرفتگی من شروع شده و نمیدونم تا کی ادامه داره ....

امروز هم از اون روزهاست که حوصله هیچکاری را ندارم ! دلم به اندازه یک آسمان گرفته ! مثل باران اشک میریزم ! Sad smiley face احساسم و منطقم سر جنگ دارند ... احساسم میگه برگرد ایران و منطقم میگه بمون اینجا ! ( هز از چند گاهی دچار این افکار مالیخولیایی میشم) !!! توی بد دوراهی گیر کردم ! بعضی اوقات میگم زیبایی های کانادا و آرامشش مال خودش ... برمی گردم ایران و زندگی تازه ای را شروع میکنم !  ولی باز با خودم فکر میکنم ای بابا باران تو که پارسال ایران بودی و نتونستی تحمل کنی پس چرا دوباره تصمیم گرفتی برگردی ؟؟؟ گاهی اوقات عمیقا توی فکر هستم که کار درستی کردم که اصلا مهاجرت کردم و اومدم شاید الان اگه در ایران بودم زندگی خودمو داشتم ؟! اینجا همش بدو بدوست ! بعضی اوقات فکر میکنم که کاش روز ٢۴ ساعت نبود و ۴٨ ساعت بود که آدم به تمام کاراش میرسید !  یادمه قبل از مهاجرت کازینم از امریکا نامه   داده بود و گفته بود زندگی در خارج را خودت باید تجربه کنی ! چون اگه من بگم اینجا خوبه  ممکنه بیایی و توی ذوقت بخوره و اگه بگم نیای فکر میکنی که من دوست ندارم که بیایی و از این مناظر زیبا با هم لذت ببریم !  ولی حالا به حرفش میرسم.... زندگی در خارج از کشور سخته برای منی که مسئولیت ندارم چه برسه به متاهلین که بسیار سخت تر هم خواهد بود...

خیلی چیزهاست که فکرم را مشغول کرده ... خاک امریکای شمالی دامنگیره ... هر کی پاش میرسه چنان غرق میشه که نگو و نپرس ... منم یکیش !!!

دلم نمیخواد چنین پستی بنویسم ولی دستام بی اختیار به کیبورد میره و تایپ    میشه !!!  اصلا توی مود خوبی نیستم ! حوصله کسی را ندارم ... چند روزیست که توی حال خوبی نیستم و بیشتر توی لاک خودم هستم ! 

برام مهم نیست که چه فکر میکنین .... منفی نویس یا مثبت نویس...

فقط اینو بدونین :

که آواز دهل از دور شنیدن خوش است ....

هر جا روی آسمان همین رنگ است ... 

                                                  

 

      

/ 78 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميه

جسارتا قصد توهين نداشتم. اگه باعث ناراحتي تون شدم عذر مي خوام.[قلب]

The Godfather

[ ای خدا میشه یه کاری کنی که این باران ما در بیاد از غصه ها.بشه مثل همون قدیما.البته هر جوری که باشه ما قبولش داریما.چه خوشحال و چه غمگین خیلی میدوستیمشا.[خجالت] سعی کن از تنهایی در بیای عزیزم ربطی نداره که کجا باشی . احتیاج داری به یه تغییر.راستش فکر کنم وقتش شده که واسه پیدا کردن نیمه گم شدتم یه اقدامی بکنی.آخه لحن نوشتنت خیلی شبیه دخترای نوجوونی شده که در پی عشقن.شایدبه نظرت فضول بیام اما حد اقل بهش فکر کن خواهری[لبخند] قسمت دوم این کامنت(بعد از شعر ) خصوصی بود و بهتره که پابلیشش نکنی دوست خوبم. من خیلی گرفتارم واسه همینه که کمتر منو میبینی اما هر وقت بتونم میخونمت.دوست دارم و تا ابد شاد باشی[ماچ]

افشین

سلام باران عزيز نميخوام بگم به عنوان يه برادر چون زيادي كليشه ميشه ولي به عنوان يه هموطن ميخوام يه لحظه تمركز كني وبه حرفام فكر كني.باران جان تا حالا چند دفعه شده تنها بري تو خيابان وكسي مزاحمت بشه وجاهاي خلوت شديدا احساس نا امني بكني.حالا چشمايي كه بروبر خانما رو ورانداز ميكنند پيشكش.باور كن اينجا وضعيت خيلي فرق كرده .ناامني مخصوصا واسه خانوما،دزدي وفساد داره بيداد ميكنه.نميدونم اين موارد اونجاهم هست ولي در هر صورت قابل مقايسه با اينجا نيست.پس اگه دلت هم تنگ اينجا شد يه دقيقه به ارزشي كه تو جامعه اونجا به عنوان يه زن ويه انسان داري وامنيت اونجا فكركن.بعد ميبيني كه جاي خوبي داري زندگي ميكني يا اينكه يه سري بيا ايران وشرايطو از نزديك ببين تاقدر داشته هاتو بدوني وبدوني كه چرا همه دارن ازاينجا در ميرن.در هر صورت واست آرزوي شادي وسلامتي ميكنم.موفق باشيد.

آرزو

سلام باران جان . اوضاع روبه راهه ؟ مرسی که بهم سر زدی .

محمد

سلام عزیز ولی ببخشید خود کرده را تدبیر نیست . همه فکر میکنن که اونجا خبریه که نیست . موفق باشی .

امین

سلام-راستش من حال شماروخوب درک میکنم چون خودمم قبلاهمین حالروتجربه کردم وتوغربت بهم بدگذشته ولی الان که کنارخانواده ام بیشتراحساس غربت میکنم ومیگم کاش برنمیگشتم.کلی مشکلات ریخت روسرم وبراهمین محل کارموانتقال دادم به یه شهردیگه ولی فایده نداشت.راستش باسایت شمااتفاقی روبروشدم ببخشیدسرتون رودردآوردم احتیاج به درددل داشتم

نسرین

سلام باران اگه فامیلت غلامی است حتما بهم خبر بده اخه من دنبال نوه عمو در کانادا می گردم ا

پدرام

اخه من فكر ميكنم مشكل ايران يا خارج نيست... اون چيزائي كه اكثر اونائي كه رفتن خارج و واسشون شده نوستالژي و فكر ميكنن اگه برگردن اونا رو دارن به خدا واسه همه اونائي هم كه ايران موندن فقط يه خاطرس... ديگه خبري از مهموني هاي زياد،محبت هاي زياد و هر چيزي كه فكر ميكنيم ايران داره، نيست... مساله اينه كه حتي با موندن هم اين چيزارو از دست ميديم... اينجا هم همش شده بدو بدو اونم به خاطر هيچ.

پدرام

بله کاملا درسته. برای من فقط و فقط و فقط ارامش مهمه که ایران ندارمش. منظورم فقط اینه که بعضی چیزها از دست میرن. اینکه بمونیم ایران و فکر کنیم اونا رو واسه همیشه خواهیم داشت اشتباهه.