پاییز ...

        Image and video hosting by TinyPic

  

 

بویش را حس میکنی..؟! 

پاییز را دوست دارم...
به خاطرغریب و بی صد آمدنش 
به خاطررنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
به خاطر خش خش گوش نواز برگ هایش 
به خاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
به خاطر رفتن و رفتن و خیس شدن زیرباران های پاییزی 
به خاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها 
به خاطر یک سال نزدیکتر شدن به پایان راه
به خاطرغریبانه و بی صدا رفتنش 
پاییز را دوست دارم به خاطرخود پاییز
صدای گام هایش را میشنوی...؟!
چه طنازانه نزدیک میشود...!
و چه دلبرانه دیوانه میکند...
پدرانمان خوب میدانستند که پاییز فصل مهربانی است...
از آن جا که پاییز را با "مـــــهر " آغاز کرده اند...!!

 

دوستای گلم .. امیدوارم پاییز امسالتان همراه با عشق باشد ... 
/ 31 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

سلام باران ما منتظر پست جدیدت هستیم.....هیچ جا نمیریم همین جا هستیم! از خودم شعر سرودم![نیشخند] [گل]

گلاله

سلام باران عزیز.امیدوارم خوب باشی.میخواستم بابت نوشته های همراه با یک دنیا از صداقتت تشکرکنم.اینقدر زیبا و ساده نوشته بودی که یه دو روز وقتمو گذاشتم و تمام وبلاگتو خوندم.آرزو دارم همیشه شادو پیروز باشی در ضمن بااجازت تو رو به عنوان یکی از دوستام لینک کردم.

رضا

سلام .. داشتم که از اینجا رد می شدم .. خیلی به نظرم آشنا میومد .. دیدم ای دل غافل یه زمانی اینجا رفت و آمد و بروبیایی داشتم .. خوبی دوست عزیز و مهربونم ... باور کن خیلی بیشتر از اونچه که فکرشو کنی دلم تنگ شده واسه مرام مهربونت .. پاییز زیبا و رویایی شمام مملو باشه از عشق و صمیمیت .. البته ایشالا .. [گل]

solmaz

salam baran aziz khobi , ye soal man toronto am vali pish familamm alan montazere hamsari ke az iran biad , vase apartment mitoni komakkoni donbal eye ye khabe hamon mahale haye ironi chon hamsaram mige mikham avalmiam doram shologh bashe , shenidam bazi az apartment ha sosk dare az koja mitonam befahmam ? faghat bayad soal konam , mikhastam bedonam onja ke to hasti hodode ghimat chande ? jash khobe , merc age komak koni , booos solmaz

محمد

سلام. من اواخر مارس میام تورنتو. ممکنه درباره وضعیت آب و هوا و نوع لباس هایی که لازم داریم توضیح بدید. آی میشه رو لباسای زمستونی اینجا برای آوریل اونجا حساب کرد؟ ممنون

میثم

شروع کردم به خوندنت چرا قطع کردی نوشتنو؟ ای جان من

میثم

پس چرا آخرین نوشته به شهریور بر می گرده؟

میثم

درسته چون من از اول و طبق آرشیو شروع به خوندن میکنم تاریخ پست آخرتون رو ندیدم ، اما به هر حال کم کارتر شدین که قایل درکه آدم گاهی جوری در تلاطم زندگی می افته که بنا به اولویتهاش ، از نوشتن باز می مونه. اما برای کسی که می نویسه به خاطر اینکه نوشتن تبدیل به یه مکانیزم روان درمانی میشه (نوشتن باعث میشه فشار روانی موضوعات زندگی کم بشه و برای فراموش کردن و تمام کردن هر موضوع آزاردهنده ای یکی از بهترین راهها نوشتنه یا تعریف کردن برای یک دوست یا از آت بهتز مادر) به هر حال خوشحال شدم که با شما آشنا شدم به وبلاگ منم اگه فرصت کردی سر بزن ، نمی دونم چرا کامنت می گذارم پرچم امریکا رو میگذاره ، من مونتریالم نزدیکه "عمو جمال" که حالا شده "عمو جان" ! اومدی این طرفا و مابل بودی خبر بده ببینیمت.

اردلان

فقط در یک کلام میتونم بگم عــالــــــی بود باریکلا[لبخند]