مریض شدم...

یکی از دوستام الان به من زنگ زد و دید که نمیتونم درست صحبت کنم گفت: الان میام و یک معجونی برات میارم که بلافاصله تو را خوب کنه! راستش میدونم که معجونش چیه! اولا این دوستم ایرانی نیست ! حالا از معجونش یک نوع پودر خاصیه که رنگش قهوه ای کمرنگه که با عسل قاطی میکنه و خیلی خیلی کم آب! بعد جلوی من می ایسته که من بخورم! ناراحت  اینقدر هم این دوستم حساسه که اگر نخوری ناراحتی کامل را از توی چشماش میتونی ببینی! بهترین دوستم در تورنتو است!  و توی همه چیز میتونم بهش متکی باشم ! چه مالی و چه معنوی! از نظر دوست خوب که شانس آوردم!

اصلا دوست ندارم که مریض بشم! اینجور مواقع دلم میخواد که مامان اینجا باشه! وجودش ارامشه ! یعنی همه مادران وچودشون آرامشه!

الان در این شرایطی که هستم نمیتونم دعوتنامه بفرستم که بیاد! خوشبختانه خودش به من میگه سال دیگه ! هنوز نمیدونه که کار نمیکنم و نمیخوام که ناراحت بشه! ولی وقتی که به مدرسه رفتم اونوقت بهش میگم دیگه سر کار نمیرم چون میخوام درس بخونم!  زبان

میخوام یک اعترافی بکنم... نمیدونم تازگی ها چرا اصلا دلم برای کسی تنگ نمیشه! البته اینطوری خیلی بهتره که دلت برای کسی تنگ نشه!  میتونی به زندگی ات ادامه بدی ! همیشه گفتم و باز هم میگم زندگی مثل یک قطار میمونه که به جلو میره و اگر بخوای به گذشته ات و خاطرات و یا همون دلتنگی ها فکر کنی دیگه نمی تونی زندگی کنی پس بهتره که قوی باشی! و فقط و فقط به آینده ای که جلوته فکر کنی!  من راستش بیشتر اوقات به برادرم فکر میکنم! به برادری که حرف زدن را با من تعطیل کرده یعنی از زمانی که به اینور آب اومدم!  ولی یک تصمیم گرفتم به برادرم هم دیگه فکر نکنم! ولی خودمونیم مگه میشه؟؟ دوستان و یا فامیل هایم را که می بینم چه ارتباطی با برادرشون دارند اشک توی چشمام چمع میشه! ولی خوب دوست داشتن که اجباری نمیتونه باشه! مگه همه خواهر و برادرها باید عاشق هم باشند؟ بالاخزه گاهی اوقات هم این مدلی هم پیش میاد دیگه! ناراحت ولی من از آن دخترهایی هستم که از گله و قهر کردن متنفره! برای همین نه با کسی قهر میکنم و نه گله میکنم!  خوشبختانه که حالا حالاها تصمیم به ایران رفتن ندارم!

راستش دیروز رفتم مادر یکی از دوستام که فوت کرده بود! البته مسیحی بودند و برای من خیلی جالب بود! آن شخص توی تابوت بود با آرایش و یک لباس شیک که احساس میکردی که خنده روی لبش داره! و مردم همه سیاهپوش و خیلی خیلی آرام گریه میکردند!  و مراسم دفن که همه گل روی تابوت می ریختند! بسیار منظم و صدایی چیغ و فریاد نبود! همه یا توی دلشون گریه میکردند و یا خیلی آرام که صدای هق هق شونو نمیشنیدی!  برای من که هیچوقت نرفته بودم جالب بود...  به نظر میاد که از همونجا سرما خوردم چون دیروز خیلی باد میامد ! 

خوب دیگه برم یک کمی استراحت کنم!!  و از خدا بخوام که زود زود حالمو خوب کنه!

 

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام

باران خانوم امیدوارم زودتر خوب بشی . من پیشنهاد میکنم که کمی عسل رو بریزی توی آب ولرم و چند قطره لیموی تازه رو بریزی توش و چندبار درروز بخوری . خیلی بهتر میشی و البته سوپ یادت نره .مرسی

محمدرضا

يه كم مواظب باشي خوب ميشي اين مراسم تشييع مسيحي ها خيلي جالب و البته براي ما عجيبه! ساكت، آروم و غمگين نه مثل مال ما كه جسد رو هم به تعجب واميدارند!

Ali

Salaam Baran, Take care of yourself. I hope you'll get well soon.

شهریار براتی

باران یادته یه بار ما دچار سوتفاهم شدیم... یه بار دیگه هم این مساله به صورت خیلی بامزه تر با رضا جونی پیش اومد بیا بخون ... کیف میکنی مریضیتم خوب میشه ... اگه خوشت نیومد میتونی به من بگی بالای چشت ابروئه[خنده]

مژده

خب باران جون کامنتتدونیت ظاهراَ درست شده ... حالت چطوره ؟ بهتر شدی ؟[ماچ]

شهریار براتی

نه بابا باحاله رو بلاگ خودم .. گفتم بخونی بخندی . مریضی یادت بره

سحر

نیم نگاهی به گنج ته مانده ی مقصود دارم چشم هایم متهم به آشکارا و کمی مغلوب به بهانه ی تردید اوضاع بازمانده یی از تشنج و بخشش چون اکنون که مطمئنم شفاف تر از ایما به سوی ابرها اشاره ام دور از چارچوب قضیه و قضایا رنگی به رنگ شراب کهنه و ماجرای آفرینش باقی مانده ی اعضا چون واژه ها را که برای نظر پیش فروش نمی کنم تنها فاصله ی تاخت و تاز را به هم نزدیک چون هدیه یی بی دریغ از طرف بی طرفی های بی نصیب درون آیینه چون کسی برای پیدا شدن نیست حتما گم شدن هم جایز نیست سلام مهربون...یکی دیگه از روزهای قشنگ پائیزیت بخیر باشه...امیدوارم هفته خوبی پیش رو داشته باشی...من بعد از مدتها با یه آپ متفاوت به روزم...دوست داشتی یه سربزن [بغل][گل][گل][گل][گل][بغل]

مژده

باران جون جالبه پست جديد كه مذاري كامنتا باز نمي شه و پست قبليه كامنتدونيش باز مي شه ؟؟؟؟!!!! جلل خالق چرا اينطوري شده؟؟ بعضي از بچه ها مي توونن و برات توي پست جديد كامنت گذاشتن ولي من هرچي سعي كردم نشد... بگذريم؛ خوشحالم حالت بهتره و خوش و شاد باشي[ماچ][قلب][قلب]

شانتمیس

خیلی جالبه باران جان من تو جدیدترین پستت نمیتونم نظر بذارم ولی تو قبلیهاش میشه. [سوال]