دیدار با یک دوست عزیز وبلاگی


سلام ! امیدوارم حال همگی دوستانم خوب باشه ! ساعت ٧ صبحه همین الان تعطیل شدم ! نم نم بارون  هم که میاد و خوابم هم حسابی پریده !  و پیش خودم گفتم که بد نیست بعد از مدتها برم برای خودم صبحانه بخرم و خلاصه رفتم کافی شاپ و  یک ساندویچ   با یک قهوه   سفارش دادم و سلانه سلانه با قهوه داغ به دست عازم خونه شدم نیشخند البته اینو هم بگم من اصلا اهل صبحانه نیستم و فقط چای یا قهوه میخورم ولی صبحانه کامل را فقط دوست دارم که در شمال ایران بخورم ! نان محلی یا بربری داغ همراه با کره محلی ، پنیر ، سرشیر ، خامه و چای شیرین ! وای خدای من که چقدر صبحانه در شمال می چسبه ! عاشقشم ! و چقدر خوشحالم که برای سه روز تعطیل هستم !  نیشخند

چند روز پیشسان شاین عزیز به من تلفن  زد و گفت که میخواهند به دیدن فریبا جون نویسنده وبلاگ "چرا مهاچرت" بروند ! من چون چند بار با فریبا تلفنی صحبت کرده بودم و احساس نزدیکی میکردم گفتم که من هم دوست دارم فریبا و شوهرشون "سام" را هم ببینم ! خلاصه قرارمون برای یکشنبه (همین چند روز پیش) شد ! من یک گلدان  گرفتم و منتظر سان شاین و رضا و ارغوان در ساب وی شدم خلاصه راه هم که اصلا نزدیک نبود و طبق معمول مثل سیل هم باران میامد و فکر کنم حدود ۴۵ تا یکساعت توی راه بودیم ! تا اینکه رسیدیم به جایی که زندگی میکردند ! خلاصه برای اولین بار بود که فریبا را می دیدم ! راستش اولش یک حس غریبی داشتم ولی بعد از یکساعت دیگه خودمانی شدم ! بسیار زن و شوهر ماهی هستند ! خیلی آرام ، خوش برخورد و جوری رفتار میکردند که من احساس راحتی میکردم !  فریبا در پست شون کلی منو خجالت داد و جا دارد که دوباره ازش تشکر کنم که من قابل این همه تعریف نیستم !  ناهار هم که زرشک پلو با مرغ و قورمه سبزی بود که جای همگی خالی ...  راستی تا یادم نرفته تا وارد خونه شدیم سان شاین مشغول درست کردن سالاد شد ! سان شاین حسابی خونه داره و اینو هم بهتون بگم من عاشق سالادهایش هستم ! خلاصه در گوشش گفتم که به سبک خودت سالاد را درست کن !  خلاصه که سالاد سان شاین نامبر وانه !!! هر کسی که نخوره از دستش رفته !!!!  خلاصه کلی حرف زدیم و رضا  هم در مورد افتتاح یک بیزینس و کامیونیتی ایرانی ها گفت که فکر کنم در پستش به این مسئله اشاره خواهد کرد ! البته من هیچوقت نه خودم و نه خانواده ام اهل بیزینس نبودند و برای من مشکله که چطور میتونم اینکار را انجام بدم ولی قبلش عمیق فکر  میکنم که میتونم باهاشون همکاری کنم یا نه !  بعدازظهر خوبی را در کنار فریبا و سام و سان شاین و خانواده اش داشتم !  خلاصه اینقدر خودمونی شدم که از سام پرسیدم که چطور با فریبا آشنا شدی که کار به ازدواج  کشید ؟!! برای من که خیلی جالب بود ! ولی خیلی ها میگن قسمت و خیلی ها هم میگن قسمت با همت ! حالا من خودم نمیدونم که کدومش درست تره ؟؟؟؟

خلاصه بعد از ناهار خوشمزه ، یکساعتی نشستیم و دوباره به سمت تورنتو راه افتادیم ! انها در منطقه ریچموندهیل زندگی میکنند ! ساعت ۴ خونه رسیدم و بلافاصله خوابیدم چون میخواستم شب برم سر کار ! 

دیگه خبر خاصی نیست... هوا سرد شده و بیشتر اوقات هوا بارونیه ! هر جا هم که من دعوت میشم بارون میاد و منم که عاشق بارون و موش آب کشیده میشم !! اصلا من هوای سرد را به گرم ترجیح میدم ! هوای اینجا یعنی تورنتو شرجیه و گاهی اوقات نفسم بند میاد و میپرم میرم مال ! و همش هم دستم نوشیدنی خنک مثل smoothies          و یا آب خنکه

داشتم اخبار پرشین بلاگ را میخوندم که در آخرین خبر نوشته بود که آپلود عکس از طریق پرشین بلاگ میتونین داشته باشین و دیگه احتیاج به استفاده از سایت های آپلود عکس نیست  ! نیشخند پس به این صورت دیگه میشه عکس را آپلود کرد و همه می تونند ببینند ! چقدر خوب... کاش زودتر پرشین بلاگ این کار را میکرد!!

راستش دیگه چشمام باز نمیشه برم دو سه ساعتی بخوابم که سر حال بشم ! خیلی خسته ام ...    

                                                 

 

پی نوشت : شنبه  ٢٧ نوامبر یک مهمانی دوستانه همراه با شام در پارتی روم یکی از دوستان برگزار میشود که شامل وبلاگ نویسان و کسانی که خوانندگان وبلاگ هستند ! کسانی در تورنتو هستند و مایل هستند که بیان به وبلاگ رضا و سان شاین مراجعه کنند و کامنت خصوصی بگذارند که دوست دارند در جمع باشند ! تاریخ نهایی در روز چهارشنبه ٢۴ نوامبر می باشد ! 

/ 37 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسی

سلام عزیز دلم. خوبی بارانی جونم.ببخشید دیر سر زدم[خجالت].از م ناراحت نشی یک وقت. همیشه به یادتم گل من.اما یک مدتیه خیلی و خیلی بی حوصله هستم و کسل کلا. برات قرار بود میل بزنم.اما هی نشد بارانی جونم. ممنونم از توجهت .همیشه بهم لطف داری. حتما حتما برات ایمیل خواهم زد عزیزم. مواظب خودت باش.عاشق این شکل ها هستم که در وبلاگ میذاری. قربونت برم.میبوسمت[ماچ]

مريم ومحسن

سلام باران خانم ممنون كه به طور دائم به ما سر ميزنيد . اين براي ما با ارزشه . و از اين كه سليقه ما رو ميپسنديد ممنونيم. به اميد ديدار .

یاشار

salam brane aziz omidvaram ke mese hamishe salem shad va por enerzhi bashi kheyli vaght bod behet sar nazade bodam sharmande

اعظم و فرهاد

سلام باران جان مدتهاست که به تو سر میزنم ولی برات ننوشتم. متوجه شدم پیش آقا رضا وسان شاین جون رفته بودی.آقا رضا کلی از پشتکار و بزرگواریتون تعریف کردن و ترغیب شدم براتون بنویسم. ما هم منتظر فایل نامبر دوممون هستیم وامیدوارم در کامیونیتی تشکیل شده زودتر ببینمتون.

افسانه

عاشق نم نم بارانم و درحال قدم زدن وفکر کردن . موفق باشید

سامان

این 2 جملت خیلی با حال بود حرف من اینه که بابا جون اگر چیزی نمیدونید بیخود به کسی اطلاعات غلط ندهید که اونو گمراه کنید خودم بیشتر از هر کسی دیگه ای اطلاعات دارم!!! [نیشخند]

لی لي

سلام. من از خواننده هاي پرو پا قرص وبلاگتون هستم . خوشحال ميشم منو جز پيوندهاي وبلاگتون قرار دهيد. و اجازه بفرمائيد منم وبلاگ شمارو لينك كنم . ممنون

مريم ومحسن

سلام باران جان اميدوارم مهماني خوش گذشته باشه [گل]

کیت

خیلی وبلاگ نازی دارید واقعا خوشم اومد...[گل][گل][گل] [لبخند] کیت

میترا

سلام سلام به باران عزیز[لبخند][قلب] امیدوارم شاد شاد باشی و مهمونی خیلی بهت خوش بگذره[ماچ]