فوت عمه نازنینم...
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ 

.... همین الان مامان زنگ زد ! صداش یکجورایی ناراحت بود ! من و من میکرد ! خلاصه گفتم چی شده چرا نمیگی ؟ چی میخواهی بگی ؟؟؟

گفت : عمه نازنینت فوت کرد.. تعجب گوشی از دستم افتاد و صدای مامان را میشنیدم که هی میگفت الو الو... گوشی را از زمین برداشتم و با صدای بغض آلود گفتم حالم خوب نیست  !    Sad smiley face

من دو تا عمه دارم که عاشقانه دوستشون دارم ! آخرین باری که رفتم ایران عمه ام گفت زود برگرد که قبل از مردنم دوباره ترا ببینم ! نمیدونم چرا همه اینو به آدم میگن ! "زود بیا تا قبل از مردن یکبار دیگه ببینمت " من تنها دختر برادری هستم که اینها دارند !

خلاصه زنگ زدم به شوهرعمه و تسلیت گفتم و بعدش هم زنگ زدم به تنها عمه ام و تسلیت گفتم ! عمه ام همش گریه میکرد و میگفت بیا ایران و دوباره جمله بالا را تکرار کرد!

از زمانی که به کانادا آمدم  ۴ سال متوالی از نزدیکترین کسانم را از دست دادم !  پسرخاله ،  خاله ، دایی و حالا عمه عزیزم !! چقدر عاشقانه دوستشون دارم و چقدر دلم براشون تنگ شده !

تمام این پست با چشم گریان نوشته شده اگر غلط املایی میبینید به خوبی خودتون ببخشین....   smiley face

خیلی  سخته ....بخصوص وقتی که تنهایی  ..... ولی چه میشود کرد! مرگ یک واقعیت است، شتری است که در خونه همه میشینه پس باید باهاش کنار اومد !


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم