.....
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳۸۸ 

...اصلا هفته خوبی نداشتم! به counsellor ایمیل زدم و گفتم خیلی بلاتکلیف هستم و این تلفن کی زده میشه ؟؟  چیزی شنیدی یا نه؟؟ خلاصه بعد از دو روز ایمیل را زد و گفت که متاسفانه دولت یک قانون جدید گذاشته و از ماه نوامبر ٢٠٠٩ شروع شده (بدون اینکه به منتظرین در صف بگن) به اجرا درآمده!! من که شوکه شدمتعجب چون باید شامل کسانی میشد که در ماه نوامبر درخواست داده بودند نه کسانی که در ماه سپتامبر درخواست داده اند. خلاصه حداقل ١۶ بیاری که دولت قبول کنه که شهریه را به تو بده و تو دوباره درس بخونی...   من بعضی اوقات می مونم که چرا کانادا به مردمش اطلاع نمیده که وقتی میخواد قانون جدید بگذاره!! ناراحتیک بار هم یک مورد در امور بانکی برایم پیش اومده بود و بدون اینکه بانک به مشتری اش بگه!!!

در جولای ٢٠١٠ هم GST  و PST برداشته میشه و بجاش HST میاد ! میگویند به ضرر بعضی هاست و به نفع کسانی که حقوقشون پائین تره! من که هنوز نفهمیدم... تعجب

خلاصه این روزها حالم خیلی خیلی گرفته است! کمی افسرده شدم! گرچه هنوز حقوق بیکاری میگیرم و سر کار هم میرم (پارت تایم)!! خلاصه که این روزا خیلی خیلی کلافه ام!!  کلافه

هفته پیش برادرم (کسی که از موقعی که به کانادا اومدم ارتباطش را با من قطع کرد) به من ایمیل زد و گفت یک دعوتنامه برای مامان بفرست که بیاد کانادا ! فقط یک سلام کرده بود اون هم اول ایمیل ولی نه از "لطفا" خبری بود و نه از "خداحافظی"...  (اینجا ما برای هر کاری کلمه  Please  را خیلی بکار میبریم وگرنه براشون خیلی بی ادبی حساب میشه)چشمام پر از اشک شد.   ولی نمیخوام بگم که بی احساس شدم اتفاقا دنیایی از احساسات هستم ولی کانادا خیلی چیزها را به من یاد داد! چطور با مرگ عزیزان کنار بیام و اگر کسی بی احترامی کرد (مثل برادرم) چطور میشه باهاش برخورد کرد!  میدونم الان شما دوستان ممکنه براتون قابل هضم نباشه ولی وقتی اومدین خارج از کشور و چندین سالی زندگی کردین ، آن وقت متوجه حرفهای من میشید!! عاشق برادرم هستم و میدونم که اگه یک مو از سرش کم بشه من اولین نفری هستم که میرم پیشش! ولی بعضی اوقات آدم لازمه که عاقلانه برخورد کنه !!

فصل بدی است برای مامانم که بیاد اینجا! چون دکتر تاکید کرده که به هیچ عنوان نباید سرما بخوره چون سیستم دفاعی بدنش خیلی ضعیفه! حالا مامان تصمیم گرفته که بیاد کانادا ...  با دایی ام که پزشکه و بیش از پنجاه ساله که امریکا زندگی میکنه زنگ زدم و جریان را براش گفتم البته با گریه و گفتم الان شرایطی ندارم که مامان بیاد و بخصوص که مامان نمیدونه که من کار فول تایمم را از دست دادم و یک کار پارت تایم دارم! دایی من گفت نگران نباش خودم با مامانت حرف میزنم !

خلاصه امروز مامان زنگ زد و جریان دعوتنامه را به من گفت! گفتم باشه ولی زمان میبره بخصوص که برای Job Letter احتیاج به زمان هست و الان همه کمپانی ها شروع به حسابرسی مالیاتی و این جور کارها را دارند و کمی ممکنه دیر بشه بخصوص که هوا دیگه سرده تا چند ماه ! ناگهان صدای داد برادرم را شنیدم که میگفت بگو بفرسته هر چه زودتر!!!  همه برادر دارند من هم دارم! بیچاره مامان چه گیری کرده این وسط‌!!!!

این روزا هم که همه جا چراغونیه و  بیرون خانه ها ، توی بالکن ها پر از چراغ های رنگی برای کریسمسه! اگر فرصت کردم براتون عکس میگیرم که شما هم با من در این زیبایی ها شریک بشید ! ولی فعلا که دل و دماغ عکس انداختن هم ندارم!ناراحت

چیزی به سال ٢٠١٠ نمونده ! دوستان خوب مجازی من براتون بهترین سال را آرزو میکنم و امیدوارم در سال ٢٠١٠ سلامتی و پر از خبرهای خوب برای همه شما باشه! برای من هم دعا کنید که سال خوبی برای من باشه !!

دوستتان دارم و ازتان خواهش میکنم که مرا تنها نگذارید ... قلب

امیدوارم که این افسردگی منو از پا نیندازه ...


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم