بی خوابی دوباره...
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ 

ساعت ۴ صبحه و من هنوز بیدارم!!!!!!! بعد از پیاده روی و نوشیدن یک عدد قهوه خوشمزه نزدیکای ۹ شب اومدم خونه!!! و شروع کردم به انتخاب یک سریال از وب سایت !


و سریال  ایرانی بنام " پنجمین خورشید" !  را انتخاب کردم چون اخیرا که با مامان داشتم صحبت میکردم از این سریال برای من میگفت!! پیش خودم گفتم که شاید چشمام خسته بشه و  برم بخوابم ! دیدم نشد که هیچی ! سرحال تر هم شدم!!!!!!!!!!

 

فردا یکی از دوستام میاد پیشم!!! البته از نظر اخلافی هیچگونه سنخیتی با هم نداریم ! دو تا دنیای کاملا متفاوت!!!!! قراره بیاد اینجا و خودش یک غذایی درست کنه که با هم بخوریم!!!  این دوستم از آن دوستاست که یکهو یکسال میره و  ناپدید میشه و دوباره میگرده!! روی دوستیش هم نمیشه حساب کرد!! خلاصه فردا قراره که بیاد اینجا!!! حالشو که اصلا ندارم ولی چکار کنم!!!! (فقط دلم براش میسوزه!! خواهراش اینجا هستند ولی زیاد با اونها نمی گرده)  ده ساله که اینجاست ولی زبان انگلیسی اش در حد صفره!!! و به قول معروف یکی از آدمای ناموفق کاناداست!!! خودش میدونه من که بارها بهش گفتم دخترجون تو ده ساله که اینجایی باید کردیت کارت داشته باشی!! حالا من نمیگم سال اول یا دوم (چون خودم سال دوم گرفتم)  ولی بعد از ده سال؟؟؟؟؟  خیلی جالبه که این خانم (دوست ندارم که غیبت کنم ولی چون شما نمیشناسین پس دیگه غیبت نیست!! ) کسر شانشون میاد که برن wal mart خرید کنند!!!!!!!!!!! اینجا چه بلوز ۵۰۰ دلاری بپوشی و چه بلوز ۲۰ دلاری کسی که از تو قیمت نمی پرسه و نمیگه که از کجا خریدی ؟؟ مگر اینکه خودت بگی!!! (خداقل برای من اینطور بوده)!!!  از کامپیوترم هیچی نمیدونه ! و اصلا نمیدونه که چطوز روشن میشه!!  شاید حرفامو باوز نکنین!!! ولی عین حقیقته!!  خلاصه که فردا باید با این آدم سر کنم!!!!

آخر ماه سپتامبر هم یکی از دوستام از ونکوور میاد پیشم که خیلی خوشحالم ! دوران دانشگاه با هم بودیم و کلی حال میکردیم!!! گویا از ونکوور زیاد خوشش نیامده و میخواد تورنتو را ارزیابی بکنه!! بهش گفتم که تورنتو مثل تهرانه !!! و بیشتر یک شهر کارگریه و کار اینجا بهتر گیر میاد تا اونجا!! در هر صورت برای یک هفته ای قراره بیاد اینجا!

امروز که داشتم پیاده روی میکردم گفتم برم روزنامه ایرانی هم بگیرم!!! یک مغازه افغانی ایرانی هست که ۴۵ دقیقه با خونه من فاصله داره!! من به پلازای ایرانیان خیلی دورم و سال به سال هم اونورا پیدام نمیشه !! وای خدای من این هفته نامه های ایرانی چه مزخرفاتی به خورد این جامعه ایرانی میدهند!!  یک مجله است بنام "سیاه و سپید" به عمرم مجله ای به این مزخرفی ندیدم!!!  حیف این همه کاغذ و  واقعا متاسفم برای کسانی که توی این مجله آگهی میدهند!!!  تنها روزنامه هایی که میگیرم "سلام تورنتو" هست و "شهروند" باز اینها قابل تحمل تر هستند! و حداقل یک خبری میشه ازشون پیدا کرد!

روزنامه های اینجا مجانی هستند و پولشون را از آگهی در میارن!! ولی مثلا از ۱۰۰ صفحه روزنامه نصفش آگهیه که آدم حوصله اش سر میره!!! همینجور باید ورق زد تا به مطالبش رسید!!!!

میبینین چقدر صورت عصبانی دارم!!!! از بس که از خودم لجم میگیره!!! اصلا از دست خودم عصبانی هستم!! آنهم نه کم خیلی خیلی زیاد!!!!  

مواظب باشین یک وقت به شما نپرم !!!!   شوخی کردم مگر باران به کسی هم می پره؟؟؟؟


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم