کمک به یک همنوع به عنوان مترجم
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ 

..... دو سه روزی است که با یک خانم تازه وارد به کانادا آشنا شدم!  هفته ای دو بار همدیگر را با سایر دوستان می بینیم! این خانم به همراه شوهرش و دخترشون که حدودا" ۱۴ سالشه پارسال به کانادا اومدند و وارد شهر تورنتو شده اند! و بلافاصله یک خونه در منطقه Etobicoke به مبلغ ۴۰۰ هزار دلار کانادا خریدند! خلاصه بعد از ۱۸ سال زندگی شوهر این زن دست روش بلند میکنه و به قصد کشت زن و دخترشو میزنه تا اینکه دخترش بلافاصله پلیس را خیر میکنه و مرد را با دستبند به زندان می برند! مرد چند روزی در زندان بوده و پلیس هم از این خانه های سازمانی (Co-op) بهشان میده با یک کمک خرج تا تکلیف مرد روشن بشه! مرد با وثیقه ۲۰ هزاردلاری آزاد میشه ولی به مدت ۳ روز چون کارهای نیمه تمام داشته و خلاصه سر از ایران درمیاره!

 

دولت یک وکیل برای خانم معین میکنه ! خلاصه این خانم از توی وبسایت آگهی فروش خونشو میبینه! و حسابی میترسه! میاد پیش وکیل (البته هر دفعه مترجم میبره چون هنوز نمیتونه انگلیسی صحبت کنه) و میگه که شوهرم میخواد خونه را بفروشه و وکیل میگه نگران نباش که باید امضای دو طرف باشه! 

طبق قانون کانادا  زن و شوهر نصف و نصف سهم دارند! تا اینکه این خانم متوجه میشه که خانه بدون اینکه بدونه به فروش رفته! خلاصه این خانم درمانده میشه و دیروز وقت وکیل داشته و از من خواهش میکنه که باهاش برم و چیزهایی را که وکیل میگه ترجمه کنم!! به عبارتی مترجم آقای وکیل و خانم! ساعت ۴ وقت  appointment  بود و خلاصه خانم خیلی ناراحت بود که چطور تونسته خانه را بدون اینکه بهش بگه بفروشه! وکیل به من توضیحاتی داد و معلوم شد که برادرشوهر این خانم از طرف برادرش اختیارات تام داشته برای فروش خانه و او بوده که امضا کرده و اینکه برادرش متاهل نبوده!   وکیل گفت که این کلاهبرداریه ! و من میتونم برادره را تحت فشار بگذارم تا شوهره مجبور بشه از ایران برگرده!! حتی خود وکیل هم شوکه شده بود که چطور تونسته خانه را بدون اینکه به خانمش بگه بفروشه ! و گفت من کاری میکنم که بتونی حتی برادرشوهرتو   sue کنی!!

خلاصه ۳ ساعتی در آفیس وکیل بودیم و به من گفت که به این خانم بگم که نگران نباشه و زمان میبره!! و باید منتظر تصمیم دادگاه بود !  آماری که گرفته بودند خانواده ایرانی ها, پاکستانی ها, هندی ها و یا سریلانکایی ها بالاترین آمار را از این قبیل دارند!

من فقط این چیزها را در اخبار و یا جراید میخواندم ولی دیروز با چشم خودم دیدم ! اصلا نمیتونم بفهمم چرا بعضی خانواده ها که میان کانادا رنگ عوض میکنند! بعد از ۲۰ سال زندگی مجبور میشوند که طلاق بگیرند! یا حتا بعد از داشتن نوه تصمیم به طلاق میگیرند!

من هنوز علتی پیدا نکردم! اگر شما میدونید به من بگید؟؟؟ همین چیزا باعث میشه که آدم از ازدواج بترسه!!

اگر زندگی راحتی با تمام امکانات دارین ایران جای خوبیه ولی اینو بهتون بگم وقتی که به کانادا میاین و با مشکلاتی روبرو میشین حالا چه مادی و چه معنوی شروع میکنین به دعوا کردن ولی هیچوقت دست روی همدیگه بلند نکنین چون خودتون متوجه نمیشین که دو تا چشم کوچولو داره نگاهتون میکنه و همان دو چشم کوچولو میتونه به پلیس زنگ بزنه!!  و  پای پلیس را به زندگیتون باز کنه!!

اینجا از زمانی که بچه میره مدرسه بهش شماره ۹۱۱ را میدهند و میگویند که اگر  والدین دست رو شما بلند کردند به این شماره زنگ برنین! مثل همین دختر که به ۹۱۱ زنگ زد و پلیس جلوی چشمش پدرش را با دستبند برد!!! اینجا هیج کس حق ندارد دست روی زن بلند کند چون جریمه اش نقدی و زندان خواهد بود! حالا اگر تقصیر با زن هم باشه!

اگر تصمیم به مهاجرت دارین به نظر من خونه یا مستغلاتتان را نفروشید! اول بیایید اینجا بازار کار را ببینید و محیط را ببینید و اگر همه چی کانادا شما را راضی کرد آنوقت تصمیم به ماندن کنید! پل های پشت سرتان را خراب نکنید! یک مثلی داریم که میگه هر جا روی آسمان همین رنگ است! این مثل را اینجایی هم دارند که میگن:  The grass is greener on the other side 

دوستان با پیام خصوصی شون به من گفتند که در مورد کانادا چه بد و چه خوب بنویسم! من دختر منفی بافی نیستم ولی میخوام شما را با حقایق زندگی در اینجا آشنا کنم! فقط همین...


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم