درد و دل...
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸ 

..... دیگه هوا داره رو به سردی میره!!! بهتر!! آخه من دختر زمستانم و عاشق هوای سرد!! البته فعلا خنک مطبوعه ولی با یک ژاکت سبک کاملا گرم میشین!! ناراحتی من از اینه چیزی به بسته شدن Patio ها نمونده!!! من عاشق St.Louis  هستم چون   chicken wings و  fries اش  را هیچ جا نداره!! البته ماهی یکبار میرم چون کالریش خیلی زیاده و اگر بخوام هر هفته برم دیگه از در هم نمیتونم بیام تو!!!!

 

فیلم  Final Distination  را روی پرده سینما از امروز گذاشتند که بصورت 3D است (سه بعدی) و باید عینک مخصوص زد !! ولی فعلا که هم پا ندارم!! این فیلم یک فیلم  Supernatural  است و دوستان من بیشتر طرف کمدی یا رمانس هستند! فعلا دوست طرفدار فیلمهای ترسناک پیدا نکردم!!! کاش یکی از این دوستان وبلاگی در تورنتو بود و طرفدار فیلم های ترسناک که با هم میرفتیم!!!!   

امروز برای خودم رفتم پیاده روی!! خیلی به من چسبید!!  بعد نشستم در یک کافی شاپ و یک کافی موکا سفارش دادم و به مردم نگاه می کردم!! به گذشته !!! به ده سال پیش که اومدم!! چقدر پخته شده بودم!! چقدر از نظر اخلافی فرق کردم!!  چقدر با مرگ راحت برخورد میکنم! مثل خود اینجایی ها ! (نکنه بگین من بی احساس شدم نه اصلا اینطور نیست) شما ها هم که بعد از چند سال بمونید تازه به حرف من میرسید!! موضوع بی احساسی نیست !! موضوع اینه که با واقعیات عاقلانه برخورد میکنید!!  همه ما  دارای عواطف بسیار زیبا هستیم!! جالا به هر نحوی!!! اگر بخواهیم همیشه احساسی عمل کنیم همیشه یک قدم به عقب برمیگردیم!! پس اگر میخواهیم موفق بشیم نباید با واقعیات , احساسی برخورد کنیم!!!

من (خودمو مثال میزنم) به گذشته یعنی زمانی که در ایران زندگی میکردم فکر نمیکنم!! به عزیزانم فکر نمیکنم چون اگر قرار باشه که هر روز بهشون فکر کنم دیگه نمیتونم زندگی کنم!! زندگی مثل یک قطاره که با سرعت جلو میره و هیچوقت عقبگرد نمیکنه!!  شما هم فکر کنید که سرنشین قطارید که داره با سرعت به جلو یعنی آینده تون میره!!

   یادمه دو سال پیش یکی از دوستام از آمریکا برای دیدن من اومده بود تورنتو و به من گفت: آدم زندگی را در توزنتو میبینه!!! اصلا زندگی جریان داره!! ولی در آمریکا همش کار کار کار کار ..... !! خیلی دوست داشتند که move کنند بیاین اینجا ولی خوب براشون سخت بود که دوباره زندگی را از صفر شروع کنند!! گرچه به من هم مرتب میگن بلند شو بیا آمریکا و اینجا بمون! ولی من دیگه قدرتشو ندارم و نمیتونم دوباره از صفر شروع کنم!! من کانادا را بیشتر از آمریکا دوست دارم!  ۴ بار به آمریکا رفتم ولی واقعا دلم برای تورنتو تنگ شده بود! برای هواش! برای مردمش!!! حتی برای چشم بادومی های اینجا!  به نظر من امریکا برای گردش خیلی خوبه ولی برای زندگی اصلا!!! امنیتی که کانادا در ساب وی هایش و خیابون داره در امریکا نیست!!

یادمه یکبار با دخترخاله ام که ساکن کالیفرنیاست تلفنی حرف میردم و داشتم میگفتم که ساعت ۱ صبح اومدم ساب وی بعد هم اتوبوس گرفتم اومدم خونه!! باورش نمیشد و گفت : اینجا غیرممکنه از ساعت ۹ شب هیچکس توی ساب وی پیدا نمیشه!! این هم یکی از مزایای خوب کانادا که به نظر من بسیار مهم است !! امنیت!! 

یگذارین یک جریان براتون تعریف کنم!! هنوز یکسال نشده بود که اومدم کانادا و بعد از سه هفته هم کار گیرم اومد. معمولا پنجشنبه ها کارم زیاد طول میکشید و تا ساعت ۱۱ شب سر کار بودم!!  یکی از اون پنجشنبه ها  ساعت یک نصف شب به حوالی خونم رسیدم ! چند روزی بود که توی محله من (این محله یکی از امن ترین محله هاست و من ۵ سال زندگی کردم)  پلیس دنبال یک آدمکش  میگشت!!! و حدود ۵ نفر را کشته بود!  خلاصه ساعت 1 شب من از اتوبوس پیاده شدم و میخواستم قدم زنان برم خونمون!!! یکهو ماشین پلیس جلوم نگهداشت و گفت میدونی ساعت چنده گفتم بله حدود  ۱ شب!!  اینجا چکار میکنی؟ گفتم از سر کار برمی گردم و دارم میرم خونه!! گفت سوار ماشین شو که ما برسونیمت!! گفتم احتیاج نیست اونور خیابونه و کمتر از ۳ دقیقه است! گفت نه سوار شو!! خلاصه سوار شدم  با پلیس سوار آسانسور شدم و وقتی که مطمئن شد که من وارد خونه شدم یک سلام نظامی داد و رفت!!! یک هفته بعد  هم آدمکش دستگیر شد!  و خیال همه ساکنین اون محله را راحت کرد!!

ساعت ۱۲ شد ... برم دیگه کم کم بخوابم که فردا سر کار باید برم! پس فعلا


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم