خاطرات سفر 3
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ 

..... از اصفهان براتون بگم!!! به نطر من این شهر یکی از زیباترین شهرهای دنیا است! شما چی فکر میکنین ؟

 

 راستش از شما چه پنهان وقتی که در ایران زندگی میکردم هیچ وقت از صنایع دستی خوشم نمی آمد ولی الان خیلی دوستشون دارم (ولی همچنان از قاب عکس صنایع دستی خوشم نمی آید !! ) خوشبختانه همه هم میدونن که به من قاب عکس صنایع دستی هدیه ندهند!!!! 

چند روزی رفتم اصفهان. دو هفته بعد از عید بود و همه توریست ها برگشته بودند به دیارشون!! شهر نسبتا خلوت بود ! از ترافیک و انبوه مردم هم خبری نبود!   قرار گذاشتیم که بریم بازار اصفهان ! به نظر من یکی از زیباترین بازارهای دنیاست!! اصلا توی کانادا لنگه اش پیدا نمیشه!! ) خیلی شلوغ نبود و من با دل سیر مشغول عکس گرفتن شدم ! ( حالا هر موقع که تونستم توی بلاگفا حرفه ای بشم ختما عکس از بازار اصفهان را هم میگذارم!  )  بازار عطارها, بازار مسگرها,  بازار کفاشا و میدان نقش جهان خلاصه از همه جای این بازار عکس گرفتم!!  و  بازاری ها با لهجه شیرین اصفهانی میپرسیدند که از کجا امدم!!  و وقتی که من میگفتم از جای خیلی دور و خیلی سرد بلافاصله میگفتند اوه از کانادا امدی!!

تنها تونستم که اصفهان برم و جای دیگه ای نرفتم!  روزها پشت سر هم و به سرعت باد میگذشت!  یک روز پسرعمه من اومد دنبالم که منو ببره بگردونه! وقتی که منو دید خنده اش گرفت! گفتم که چرا میخندی گفت حالا میبرمت بازار خرید خودت متوجه میشی! وقتی که رفتم تازه فهمیدم که من با چه قیافه ای امدم و دخترا با چه قیافه ای!!! من با یک روپوش بلند مشکی با روسری مشکی و بدون آرایش و دخترا با ارایش حسابی!! بعضی اوقات به خودم میگم کدام ما درست رفتار میکنیم!! نه به این بی نمکی و نه به ان شوری!!

راستی به نطر من پیترای ایران خیلی تکه!! من عاشق پیترای ایران هستم و یکی هست به اسم دربه در و من چون فکر میکنم که  Pizz Hut مثل اونه دوستش دارم !

خلاصه چلو کباب و مرغ کنتاکی و پیتزا را هم با دل سیر خوردم!!!

خلاصه انقدر زمان زود گذشت که به تاریخ رفتن رسید!!  چهره مامان را که اصلا نمیتونستم نگاه کنم!  با هر نگاه ناخودآگاه یک نم اشکی به چهره ام میومد!! خلاصه شب آخر همه دوستان و اقوام آمدند و من را بدرقه کردند! ساعت ۵ صبح پرواز بود. ساعت ۲ صبح رسیدم و صف امارات غلغله بود! خلاصه چمدان هایم را تحویل دادم و با خیال راحت رقتم پیش مامان اینا. کمی آبغوره گرفتیم تا اینکه ازشون خداحافظی کردم و به لیست مسافرین پرواز اضافه شدم! دو ساعت توقف در دوبی و بعد حدود ۱۳ ساعت بدون توقف به تورنتو!  از canada custom رد شدم  و چمدان هایم را تحویل گرفتم و تا اومدم بیرون دوستم را دیدم که منتظر من بود!! دیگه شب به خونه وارد شدم و از خستگی خوابم برد! و تا یک هفته خاطرات ایران را مرور میکردم!!

ایران من; خداحافظ تا سفر بعدی ...


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم