شروع بیکاری...
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ 

اصلا حال خوبی ندارم!  امروز طبق روال همیشگی رفتم سر کار!! بعد از یک ساعتی General manager  و   Operaton manager از من خواستند که وارد اتاق بشم!! بعد از کمی صحبت به من گفتند که متاسفانه نمیتونید با ما کار کنید!! شوکه شدم و میلرزیدم!! یک ورقه به من دادند و با گریه اومدم بیرون! توی خیابونا همش گریه میکردم! اشکم بند نمیومد! خلاصه با دایی ام که حدود ۵۰ ساله که امریکا زندگی میکنه زنگ زدم و پشت تلفن گریه میکردم! دایی به من گفت برو خدا را شکر کن که اخراج نشدی!!! به تو بیمه بیکاری تعلق میگیره و میتونی درس بخونی یا دنبال کار بگردی!!!

 

بالاخره هر اتفاقی که در امریکا بیفته کانادا هم بی نصیب نمی مونه!!!! از یک طرف خوشحالم که دوست خیلی خوبی دارم که به من قوت قلب میده و از یک طرف ناراحتم که با این روحیه نمیخوام برم ایران!!  به مامان قول دادم که برای سپتامبر میام!! ولی صادقانه بگم دلم نمیخواد برم!!!!!

همین الان یکی از دو تا از دوستام زنگ زدند که حالم را بپرسند! از صدای گرفته ی من متوجه شدند که اتقافی افتاده! خلاصه از سیر تا پیاز را براشون گفتم!! انقدر قشنگ با من حرف زدند که حد و حساب نداشت!!! خلاصه فعلا تا ۳ ماه به من از طزق کمپانی حقوق میدن بعدش هم که میرم زیر سایه ی بیمه بیکاری تا ۱۰ ماه!!! تصمیم دارم درس بخونم!! حداقل بتونم از پولی که به بابت شهریه کالج و کتابا میدن استفاده کنم!! هفته دیگه که عیده و من چند روز بعد از عید میرم ایران !! مامانم هنوز نمیدونه که بیکار شدم!! دوستانم تشویق میکنند که برم ایران برای یک ماه!!  شما دوستان وبلاگم چی فکر میکنین!!!  راستی اینو بدونید وقتی که حقوقتون زیادتر بشه یک بهانه ای میتراشند که بتونند شما را بیرون کنند و یک نفر با حقوق کمتر را استخدام کنند!! این یکی از مزایای خوب!!!   کاناداست!!!!

دوستان خیلی خوبم واقعا ممنون بابت کامنت های دلنشین تون!!! دوستتون دارم اندازه ی یک دنیا! 

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم