The Conjuring
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ 

                

سلام .. چطورین ؟ خوبین ؟ خوشین ؟  اگه از حال باران بخواهین .. خوب خدا را شکر نفسی میاد و میره !!  

یادتون هست که از درد کمرم گفتم .. خلاصه دوست صمیمی بنده که قبلا توی پست ها ازش میگفتم که یک   هندی - انگلیسی    است به من گفت باید بری برای خودت تشک نو بخری .. و کمردردت مال تشک هست ..  گفتم باشه .. خلاصه با هم رفتیم داون تاون و یک تشک هشت لایه به قیمت 200 دلار    خریدیم ! خلاصه دوستم هم اومد و تشک قبلی را انداخت دور و این جدیدیه را انداخت .. وقتی که روش دراز کشیدم . یک آخیش از ته دل گفتم .. لبخند

ماه پیش یک فیلم ترسناک به نام  The Conjuring که بر اساس داستان واقعی بود که در Rhode Island امریکا اتفاق افتاده بود به پرده سینما اومد و جریان مادری  بود که obssessed شده بود و بچه اش را میخواست بکشد و روح بچه و مادر در اون خونه بود و سال ها بعد یک خانواده به اون خونه میرن و داستان شروع میشه .. خلاصه من هم که عاشق فیلم های supernatural  نیشخند برای همین میخواستم هر جور شده  این فیلم را ببینم !  فیلم 17 جولای روی پرده سینما اومد و از اونجایی که دوستان بسیار شجاعی دارم طبق معمول کسی را نداشتم ... ناراحت

تا اینکه مجبور شدم به پسرخاله ام بگم که مهمون من بیا با هم بریم .. اولش من من کرد و گفت باران ....خون و خونریزی که نیست هست ؟؟ گفتم نه اصلا این فیلم  supernatural  هست و  obssessed شدن  مادر خانواده است .. 

 اصولا سه شنبه ها تقریبا نصف قیمت هم بلیت سینماها و از اونجایی که من سه شنبه ها کار میکنم برای همین مجبور شدیم که چهارشنبه بریم .. خوبیش این بود که دو روز قبلش رفته بودم کاستکو   و دیدم به به ... بلیط سینما داره .. یعنی دو نفر به اضافه دو تا نوشابه بزرگ و یک مدیوم پاپ کورن    که همش میشد 24 دلار .. یعنی من حدود 15 دلاری  save  کردم .. آخه چیزهای خوردنی در سینما خیلی گرونه...  از این به بعد هم همین کار را میکنم اگه نخوام سه شنبه ها برم از کاستکو میخرم که خیلی باصرفه تره .... خلاصه که فیلم خیلی خوب بود و جفتمون خیلی خوشمون اومد .. و قرار شد دوباره فیلم خوبی که بیاد با هم بریم .. لبخند

ضمنا چند تا عکس از این فیلم را در ادامه مطلب گذاشتم... دوست داشتین ببینین !! 

امسال هم آنچنانی تابستونی نداشتیم و فقط دو هفته وحشتناک هوا داغ  بود که علنا می پختی .. و بیشتر اوقات هوا بارونی و  رعد و برق  بود .. من که شکایتی ندارم چون دختر زمستان هستم ..  نیشخند

منتظر    Deal   خوب هستم برای موبایلم .. بین  آیفون  و  Galaxy   گیر کردم یک عده میگن آیفون بگیر و یک عده هم میگن           حالا مردد هستم .. فعلا که منتظر یک  deal   خوب هستم .. گویا یک کمپانی موبایل آمریکایی  هم قراره بیاد و منتظر اون هم هستم که ببینم قیمت ها به چه شکله .. می بینین .. باران یک سر داره و هزار سودا ... چشمک

برنامه سفر به ایران هم دارم ولی معلوم نیست که کی ؟ ولی مطمئنا برای تولد برادرزاده ام که قراره چند ماه دیگه بدنیا بیاد به ایران برم  .. .. چون خواهر شوهرم دیگه زبان.. اگه نرم کلی جرف و حدیث پشتم روانه خواهد شد !!! زبان 

دو تا اسم انتخاب کردند ولی باز هم من مطمئن نیستم که هنوز روی این دو تا اسم باشند ...  آوش .. امیرپاشا ...  هر دوش قشنگه .. ولی باید دید چون یکهو یک اسم دیگه میذارن ..

دلم برای ایران و تهران خیلی تنگ شده .. و
برای کوچولویی  که قراره به دنیا بیاد سفری به ایران  خواهم داشت ... 

خوب دیگه من برم ..  زیاد این روزها جوصله ندارم .. هوای حوصله ام بدجوری ابری است... از دست یکی !!! 

راستی یادم رفت که بگم ..  به نظرتون آدمایی هستند که از فرط دوست داشتن زیاد طرف مقابل را اذیت کنن و باعث ناراحتی اش بشن ؟؟  نظرتون برای من مهمه ... پس بگین ... 

 

 

     

 

 ادامه مطلب را ببینین چند تا عکس از فیلم را گذاشتم ... 


      

 

    

 

 

     

 

 

     

 

 

    

 

 

  

این دو عکس سیاه و سفید عکسهای واقعی هستند که این اتفاق برایشان افتاده .. 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم