با یک دنیا غم از سفر برگشتم !
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠ 


  

سلام دوستای گلم ... 

خوبین ؟ من اصلا حال خوبی ندارم ! سفرم به آمریکا خوش گذشت و با برادرم همش بودم و خوشبختانه همه چیز عالی بود و روابطمون بسیار عالی !

به حقیقت تلخی هم پی بردم ! هنوز که هنوزه باورم نمیشه ... نمیخوام باورش کنم ... بمیرم براش  وقتی که دیدمش زانوهام سست شد... چشمام سیاهی رفت ! نزدیک بود بخورم زمین که خاله ام بلافاصله  دستم را گرفت..... چقدر سخته ! ناراحت   توی این یک هفته ای که امریکا بودم در خلوت تنهایی ام همش اشک میریختم !  و حتی موقعی که از امریکا برگشتم ! علتش را نپرسین (حتی کسانی که رابطه ی نزدیک تری با من دارند ) ..  حالم بده !! دو هفته است که اشک میریزم ...       حتی همکاران هم فهمیدند که من حسابی از برگشت از امریکا فرف کرده ام و همش توی خودمم هستم ! 

نمیدونم قدرتش را دارم که این حقیقت تلخ را قبول کنم یا نه ؟ 

خدایا .... قدرتی به من بده  که بتونم آروم بگیرم !!  دو رور پیش هم رفتم وقت گرفتم از سازمانی که باهاشون مشورت کنم و ببینم آیا میشه که یک عضو سالمم را به کسی بدم یعنی آنها پیوند بزنند ؟ و شرایط به چه شکل خواهد بود ! 

 

نمیدونم که کی پست بعدی من خواهد بود ! شاید دیگه ننویسم ! حوصله هیچ چیز را ندارم !   

ببخشین که دیر جواب کامنت ها را دادم .. همچنان توی لاک خودم هستم و خیلی بی حوصله...   ناراحت

 
و اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
...
گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!


 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم