ناراحت و شاد و خلاصه همه جوره
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩٠ 

                             
 

سلام دوستای گلم خوبین ؟ منم بد نیستم و گذران زندگی میکنم ...

راستش ما دوستای خانوادگی زیادی داریم که همه بچه ها با هم بزرگ شدیم ... از همان بچگی با هم خیلی اخت بودیم .. دختر و پسر ... و همه ما به نوعی پراکنده شدیم ... رفتیم به کشورهای مختلف ... آمریکا .... استرالیا .... کانادا .... انگلیس  ...  ژاپن ...  و فرانسه  1  یکی از دوستان خانوادگی من که خانواده اش در ونکوور زندگی میکنند و خودش در امریکا .. و همیشه وقتی که من میرفتم سانفرانسیسکو جتما بهش سر میزدم .. حتی ماه می امسال ... و معمولا یک روز کامل را با هم بودیم, هفته پیش که روز Thanksgiving Day   امریکا بود ! یکی دیگه از دوستام به من زنگ زد و خبر فوتش را به من داد تعجب... سرم گیج رفت... گوشی تلفن از دستم افتاد ... دیگه چیزی نفهمیدم ...  در سن 19 سالگی ازدواج کرده بود ! و دو تا پسر کوچولو داشت . تمام خاطراتی که باهاش داشتم عین فیلم سینمایی جلوم رژه میرفتند ... تا اینکه فرهاد (شوهرش) به من زنگ زد ... الهی بمیرم براش... مثل ابر بهار اشک میریخت .. یکساعت فقط با هم گریه کردیم .. حرفی برای گفتن نداشتیم ... فقط هق هق گریه بود ..  به من میگفت فقط بگو چکار کنم ... دوستم از ماه جولای دچار کمردرد شدید شده بود .. به طوری که مجبور شده بود که از کارش هم استعفا بده ...  گویا این اواخر روی صندلی چرخدار می نشسته ... دختر 32 ساله جوون ... و دو هفته مونده به فوتش هم که 
با نی غذا میخورده و متاسفانه به سرطان  ریه     مبتلا شده بود (این دو هفته مرتب زنگ میزدم ولی شوهرش میگفت که با دوستاش رفته ارکانزاس برای گردش... ) نمی خواست به من بگه .. چون با روحیه من خیلی آشنا بود و میدونست که اگه بدونم دیگه روال زندگی ناآرام میشه ) ... و به قول دکترها تمام بدنش پر شده بود از سلول های سرطان زا ... وااااااااااااااااااای خدا برای کسی نخواد ...      مامان به من زنگ زد ... کلی گریه کرد .. از ایران خبردار شده بود .. همش از من می پرسید که حالت خوبه ؟ اگه جاییت درد میکنه برو دکتر ... گفتم نترس فعلا سالمم ... بعد از فوتش .. مامان هر روز به من زنگ میزنه .. گویا دیگه خیلی میترسه که خدای ناکرده من هم به چیزی مبتلا بشم و برم اون دنیا ... نیشخند

مراسم هم که نمیتونم برم.( اگه میتونستم هم نمیخواستم برم ) الان تعادل روحی من کاملا بهم خورده فقط اشک و اشک ... .. فردا که مراسم در سانفرانسیسکو هستش و اوایل دسامبر هم در ونکوور ...  خلاصه که روحیه خوبی ندارم ...  پیش خودم گفتم .. خدایا جون منو میگرفتی نه یک مادر جوان که حالا دو تا بچه اش بی سرپرست شده اند ..ناراحت

برادرم هم حسابی دیگه با من خوب شده .. و همه فامیل دیگه خوشحال هستند .. اگه من دو روز بهش زنگ نزنم خودش به من بلافاصله زنگ میزنه ... ببینین عشق چکارها که نمیکنه !!!!!! نیشخند زبان ... فردا با دخترخاله ام میره سانفرانسیسکو پیش داییم و چند روزی هم اونجاست .. بعدش هم میره به ایالت ارگان و بعدش هم سیاتل ... خلاصه که بهش اصلا و ابدا بد نمیگذره... منم قرار شد برای اوایل ژانویه برم ...  فرودگاه همیشه یک جس بدی به من میده .. اصلا  phobia بهش دارم ... ولی وقتی که سوار هواپیما میشم اون حس بد میره .. درست برعکس دوست صمیمی من که میگه من عاشق فرودگاه هستم ولی ترس از هواپیما دارم!!  خلاصه که برای اوایل ژانویه فقط یک هفته میرم امریکا و برمیگردم آخه میخوام مرخصی هامو برای اومدن جمع کنم !  هنوز نیومده هیجاناتم شروع شده !!!

 

دیگه چی بگم ... آهان ... یکی از دوستام که مال هنگ کنگه .. چند روز پیش به من زنگ  زد و گفت سریع السیر و بصورت اکسپرس رزومه ات را برام بده ... خلاصه رزومه را براش ایمیل کردم و دو تا لینک فرستاد که حدود 150 تا سوال بود ... خدا کنه که قبول بشم و از این کار لعنتی بیام بیرون ... اینجا کانکشن خیلی مهمه ... یعنی سریعتر میتونین وارد بازار کار بشین ... خلاصه که همه جا پارتی و یا کانکشن حرف اول را میزنه !


دیگه کریسمس هم نزدیکه و همه جا پر از درخت کریسمسه..  بابا نوئل یا همان    santa claus   هم توی مال ها هستند و بچه ها باهاش عکس میگیرند .. من امسال با این قضیه دوستم پیش اومده دیگه حالشو ندارم ...

یک چیز جالب  .. البته من شنیده ام و اگه مورد سرقت واقع شدم امتحانش میکنم !! نیشخند ببینم کاربرد داره یا نه !!!  وقتی که شما میخواین از کارت بانکی تان پول بگیرین و مثلا ساعت سه صبحه و خیابونها بسیار ساکته ( اینجا امننیتش حرف نداره ولی بعضی اوقات بالاخره اتفاقاتی میفته زبان)  کارت بانکی را که وارد دستگاه میکنین یکدفعه یک  آدم ماسک دار  میاد و میگه پولاتو بکش بیرون ! اگه رمز عبور شما یا همان پسورد    مثلا 432 باشه شما برعکسش را بزنین 234 ... دستگاه پول       را به شما میده ولی بلافاصله به پلیس خبردار میشه که شما مورد سرقت قرار گرفتین ! و بلافاصله میان ! پول که از طریق بانک به شما برگردانده میشه !  جالبه نه ؟؟  حالا من میخوام برم یک جای دهکوره که پرنده از پر نمیزنه و امتحان کنم !  جون توی جونم کنین بارانه و عاشق ماجراجو بودن !!!!!!!!!!! نیشخند

راستی تا یادم نرفته .. اسکناس کانادایی هم دارن  پلاستیکی میشن !!! و کناره شون مثل زروزق می مونه که توی نور بگیرین پارلمان را نشون میده ! خیلی خوشگله ولی خیلی مثل تقلبی می مونه .. خدمت آقایان محترم که  همیشه شلوار پر پولشون را میندازند توی ماشین لباسشویی دیگه نگران از بین رفتن اسکناس نباشند ! نیشخند  البته فعلا صد دلاری را در دست مردم می بینین!

خوب یگه .. منم برم ..  اگه این پست را شب میخونین .. شب خوشی را براتون آرزو میکنم . اگه عصر میخونین که عصر خوبی را براتون آرزو میکنم ...  و اگه هم صبح که صبح زیبایتان هم بخیر ...  

 

                 
     


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم