خدای من بدجوری سرما خوردم ...
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩٠ 

         
سلام دوستان خوبم ... خوبین ؟ از شما چه پنهان که من شدیدا مریض هستم ...  الان دو روزه ... سرما خوردگی شدید به اضافه گلودرد که چرک هم کرده ..  دیشب دوستم منو برد کلینیک یک عالمه بچه ها بودند که گفتند نوبت تو یک 5 ساعت دیگه است ناراحت... من هم نموندم و برگشتم خونه ...  فردا میرم دکتر و و از اونجا نسخه میگیرم که یک هفته نرم سر کار .. خیلی ضعیف شدم .. اونم بخاطر اینه که نمیتونم چیزی هم بخورم چون نمیتونم قورت بدم ! قرص سرماخوردگی هم دارم ولی چون flu خیلی سختی گرفتم کاربردی برام نداره !! ناراحت 

سه روز پیش من رسما "خواهرشوهر" شدم ! نیشخند پنجشنبه تلفن  ردم ایران که درست مصادف با خوندن خطبه عقد بود به مامان گفتم گوشی را جوری بگیر که من هم بشنوم ..  آخی .. چشمام پر از اشکشد و بعد از اینکه خطبه تمام شد با برادرم صبحت کردم و تبریک گفتم .. احساس کردم که صداش می لرزید .. نمیدونم ... ولی مامان میگفت خیلی خوشحال شده بود ..  یکی از دوستان بسیار بسیار صمیمی من را هم به نیابت من به عقد دعوت کرده بودند و به همه گفتند چون دوست صمیمی بارانه و از بچگی با هم هستند و خود باران نیست به نیابت اون دوستش را دعوت کردیم !  خیلی دلم میخواست که منم می بودم ...  

برادرم یک شانس دیگه هم آورده ... قربون خدا برم که یک دفعه تمام درها را باز میکنه که آدم معطل می مونه که کدومشو انتخاب کنه !! تعجبحالا اون چیه ؟؟ برادرم ویزای توریستی امریکا را هم گرفته !!!!!!!!!!! ( بعضی از دوستان مجازی که الان حقیقی شدند خواهش میکنم که اصلا توی ف ی س ب و ک مطرح نکنند و به من تبریک نگن که برادرم ویزا گرفته !!!! خلاصه که چقدر بخت باهاش یار بوده ... قراره برای آخر نوامبر بره امریکا ولی من فقط میتونم برای یک هفته امریکا برم چون میخوام مرخصی هامو برای عروسیش جمع کنم ! 

چیر خاصی که ندارم بنویسم ...  فعلا هم که مریضم ناراحت و از نظر روحی هم خسته ناراحت و اینجور مواقع میگم که ای کاش تنها نبودم و کسی باهام بود .. دوست بسیار خوبی دارم که همین الان برام شیر و پرتفال اورد .. حسابی ضعیف شدم .. و مطمئنم که فردا که برم دکتر آنتی بیوتیک را تجویز میکنه !

یکی از دوستان دوران بچگی ام هم از انگلیس اومده ... وقتی که 10 سالمون بود اونا رفتند انگلیس ... امروز به من زنگ زد... نشناختمش ... خودشو که معرفی کرد انگار تمام دنیا را به من دادند ..  گفتم کجایی؟ گفت که تورنتو هستم ... اومدم که دوست دوران بچگی ام را ببینم ...  اسمش "آرمان" هست ... بهش گفتم .. باید کمی صبر کنی چون من حسابی تب کردم و مریضم .. گفت پس میام که ببرمت دکتر ..  خلاصه که گفت برای من فرق نمیکنه که مریضی یا سرحالی چون میخوام ببینم چه شکلی شدی !!! خدای من چقدر خوبه که دوستان دوران بچگی ات را پیدا میکنی ... البته ما خانواده هامون با هم دوست بودند و طبیعی بود که بچه ها هم با هم دوست بشن ! فارسی را با ته لهجه انگلیسی حرف میرد... دیگه از من انکار و از اون اصرار قرار شده که بعد از خوب شدن کامل من با هم بریم بیرون و یاد خاطرات بچگی مون بکنیم !

من دیگه برم ... غرض از نوشتن این پست این بود که من هنوز زنده ام و در این کره خاکی هم زندگی میکنم... فقط مریض شدم و تبم هم نمیدونم چرا اینقدر شبها بالا میره !  اینقدر دلم براتون تنگ شده بود که با این حال مریضی , تب بالا , و گلودرد دارم برای شما پست میگذارم ...  خوب چکار کنم از بس که عاشق همتون هستم ..  قلب  ... برم دیگه استراخت کنم .. از درد دارم میمیرم .. ناراحت

همین الان از کلینیک برگشتم ... دکتر به من گفت وحشتناک ترین نوع  flu را گرفتم .. حدود 50 تا آنتی بیوتیک به من داد ... و گفت اگه تا پنجشنبه بهتر نشدی باید سریعا بری بیمارستان ... ناراحت قلباتون پاکه ! دعا کنین که پام به بیمارستان نرسه ...

 

هفته دیگه هم که هالووینه ... پس هالووینتون مبارک ...

    

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم