روزگار باران و تشکر از یک دوست بسیار عزیز وبلاگی
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ تیر ۱۳٩٠ 


سلام به همه دوستان گلم ! قلب

مدتی است ننوشتم !! یعنی راستش اتفاق تازه ای هم توی زندگیم نیفتاده که براتون بگم و یا حتی قابل نوشتن باشه ! جز اینکه حالم بدک نیست و روزگار هم میگذره !

چند روز پیش کمد لباسایی
که از I K E A خریده بودم شکست !! ناراحت  البته I K E A قیاقه چیزهاش قشنگه ولی اصلا دوام نداره ! خلاصه بعد از 5 سال شکست !! همینجور داشتم به کمد شکسته نگاه میکردم که موبایلم  زنگ زد !!  با غمگینی گوشی را برداشتم که دوست خارجی ام بود  ! گفت چرا صدات اینجوره منم بهش گفتم راستش کمدم شکسته و تمام لباس وسط زمینه !! و باید فردا برم  I K E A یا والمارت کمد پنج کشویی بخرم !!!  شب دیدم به موبایلم زنگ زد و گفت بیا درب را باز کن !! خدای من برای من کمد 5 کشو که خیلی محکم بود و به نظرم اینطور که خودش میگفت چوب گردو است .. نمیدونم خلاصه اینقدر خوشحال شدم که گفتم به نازم به این خدا که هیچوقت منو تنها نگذاشته !! قلب و یادمه اون موقع هایی که با هم اطاقی ام زندگی میکردم روز اولی که با هم جایی را گرفتیم هیچی نداشتیم ! اون بلافاصله تخت   گرفت و من مجبور بودم که روی تشک  بخوابم که باز تلفن راهگشا زنگ زد  نیشخند.. فامیلمون بود ! گفت باران من و شوهرم داریم برات تخت میاریم جایی نرو و خونه باش !!! {#emotions_dlg.e28} اینقدر ذوق زذه شده بودم که حد نداشت !! خلاصه خدا دلش نیومد که من روی  تشک  بخوابم و هم اتاقی ام روی تخت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! {#emotions_dlg.e28}

امروز قرار بود با چند تا دوستان وبلاگی و چند تن از خوانندگان وبلاگ بریم Leslie Park (راستی اینم بهتون بگم که این پارک زیبای جنگلی است و معمولا چهارشنبه سوری اینجا برگزار میشه ولی تا دلتون هم بخواد پلیسه و اونم بخاطر اینکه یک وقت جایی آتش سوزی نشه ! )   اینجا را کلیک کنین که پارکهای تورنتو را ببینین و کمی دلتون باز شه !!! نیشخند  برای  BBQ  و قرار شد که منم باشم ولی در ثانیه آخر یکی از دوستان زنگ زد و گفت ما فقط سه تا خانواده هستیم و منم گفتم پس بهتون خوش بگذره و من دفعه دیگه میام که تعداد زیادتر باشه !! البته من راستش از پارکهایی که نزدیک دریاچه  یا برکه باشه خیلی میترسم چون من حساسیت پوستی به پشه  یا هر حشره دیگه ای دارم و اگه نیش بزنه تمام بدنم شروع به تاول میکنه ولی خوبیش اینه که صورتم اصلا نمیشه و جای نیش و تاول ها هم نمیمونه ! دکتر پوست به من یکبار گفت که بدنت سم پشه را پخش میکنه  و برای همین تمام بدن شروع به تاول میکنه ! خلاصه که نرفتم ! البته خودمونیم دلم برای یک BBQ  جانانه هم تنگ شده !  ناراحت

راستی میخواستم یک تشکر جانانه از یک دوست عزیز وبلاگی ام "کامیار  مهاجری دیگر" بکنم ! من حدود یکسال هست که کامیار را میشناسم ! از طزبق همین وبلاگ نویسی بود که با هم آشنا شدیم ! از اشنایی اش باهاش خیلی خوشحالم ! کامیار برای من یک دوست بسیار خوبه ! میدونین که مونترال زندگی میکنه و من مثل برادر و یک دوست بسیار خوب دوستش دارم ! مدتی ایران رفته بود و خلاصه یکبار برحسب اتفاق آن لاین شدیم و ازم پرسید  که چی دلم میخواد که از ایران برام بیاره؟  (دو تا اخلاق خوب داره 1- رک و صریح 2- بدون تعارف  و 3 - ازش یک سوال را دو بار نپرسید  ! خنده) باران شکمو هم هیچی نخواست جز لواشک !!! نیشخند خلاصه از ایران برگشته و سه روز پیش لواشک ها  را برایم پست کرده بود !!! واااااااااااااااای عجب لواشکهاییه !! ( تنها چیزیه که باران اصلا و ابدا حاضر نیست که با کسی قسمت کنه !!) زبان از حالا غصه میخورم اگه تموم بشه چکار کنم !! گریهمرسی کامیار گل !  مدتهاست که چیزی ننوشته ای و نمیدونم که به وبلاگ منم سر میزنی یا نه ! فقط خواستم که ازت تشکر کنم بابت زحمتی که بهت دادم ..  اینم یک  Thank you  با یک   cupcake   خوشمزه !!!  زبان

           

هوا هم امروز وحشتناک داغ شده ! نفس آدم بند میاد ! جولای و آگوست اوج گرماست !  پنکه و کولر برقی هم جواب نمیده !! صد رحمت به زمستان و یخبندان اینجا !!!!!!!! تازگی ها کمی حواس پرت شدم ! کارت بانکی ام را گم کردم خلاصه دو روزی خونه را گشتم پیدا نشد که نشد و رفتم بانک دوباره یکی جدید گرفتم !

خوب دیگه حالا وقت چیه !!! قصه باران تموم شد ... وقت خداحافظیه ...  خوب بخوابین ! خوابهای شیرین ببینین !!!  

راستی یادم رفت که بگم خوش بحال کسانی که اینقدر پول دارند که احتیاج به کار کردن  ندارند !! باران به درجه آخر تنبلی رسیده و اصلا حوصله کار کردن نداره !!!!  خوب دیگه برین بقیه خواب شیرینتون را ببینین !!!!!!! نیشخند

 

امروز تنبلی را کنار گذاشتم و با دوستم رفتیم "عکاسی رضا و مجید" برای گرفتن عکس پاسپورت ... من عکس برای پاسپورت ایرانی و دوستم هم برای اولین بار عکس برای پاسپورت کانادایی !! البته Breanna  چون متولد همین جاست هیچوقت پاسپورت نداشته و همیشه از راه زمینی با نشان دادن گواهینامه رانندگی و یا شناسنامه به امریکا میرفته ولی الان دو ساله که که حتی کانادایی ها هم باید پاسپورت داشته باشند !  قربونش برم هوا اینقدر داغ بود که احساس میکردی داری توی آتش جلز و ولز میشی ! خلاصه به عکاسی رسیدیم ... روسری را که سرم کردم دیدم  Breanna    همینجور به من داره نگاه میکنه !! میگم مگه ادم ندیدی میگه دیدم ولی با روسری ندیدم ! خلاصه کلی خنده اش گرفته بود ...

خلاصه که یک پله را رد شدم حالا ببینم کی حالشو دارم فرم ها را پر کنم !!!! نیشخند


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم