حال و هوای اون موقع ها...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ 

من به محض ورودم به تورنتو کار پیدا کردم!! ولی هفته اول استخدامم , دستم شکست!!! ولی کارفرما چون از کار من در ظرف یک هفته خوشش اومده مرا نگه داشت!!!  چون میخواستم درس بخونم و وام دانشجویی شامل حال من بشه برای همین مجبور بودم یکسال کار کنم!  خلاصه بعد از یکسال وارد کالج شدم!!  قبل از ورود به کالج از چند نفر ایرانی اطلاعات وام را خواستم که تماما اطلاعاتشون اشتباه بود!!!!!  پیش خودم فکر کردم که بهتره خودم برم و از خود کالج بپرسم!!!

 

حرف من اینه که بابا جون اگر چیزی نمیدونید بیخود به کسی اطلاعات غلط ندهید که اونو گمراه کنید!!  بعد از اون تصمیم گرفتم که با کسی مشورت نکنم ! حالا خودم بیشتر از هر کسی دیگه ای اطلاعات دارم!!!  

یادمه که توی ایران همیشه من شب امتحان درس میخوندم!!!  یک فلاسک قهوه داشتم و تا صبح مشغول درس خوندن! ولی کالج های اینجا اصلا اینطوری نیست!! از همون لحظه اول باید درس را شروغ کنی به خوندن!!!

ولی خودمونیم کالج و درس خوندن در اینجا چقدر زمین تا آسمان با ایران فرق داره!!!!  ولی با این که من در ایران دانشگاه میرفتم ولی میتونم بگم که بهترین دوران زندگی من بود!!!!  چقدر دخترها و پسرها بی غل و غش بودند!!! یادمه که من هر بار که از دانشگاه برمیگشتم کلاسورم پز از شماره تلفن و نامه بود!!!

یکبار هم منو انجمن انضباطی گرفت و یک سوال از من کرد که من صادقانه بهش جواب دادم!! 

گفت: آیا وقتی که وارد دانشگاه میشی مغنه ات را میکشی جلو؟؟

گفتم: آره چون من به حچاب اعتقادی ندارم!!  ادم باید قلبش پاک باشه! به مو و این چیزها نیست!!!  بعد از اون شد دوست خوب من در دوران دانشگاه!!!!

دلم حال و هوای اون روزا را میخواد!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم