....
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ 

             
 

سلام ! خوبین ؟ منم بدک نیستم و روزگار را میگذرونم !! هوا هم که خیلی خوب شده و آفتابی ... جیک جیک پرندگان هم به این هوای خوب اضافه شده !! بخصوص وقتی که من صبح برمیگردم خونه .. این پرندگان یک آواز جیک جیکی سر میدهند که نگو و نپرس... دیگه یواش یواش پیاده روی   باران هم شروع میشه ... نیشخند

چند روزی هست که شدیدا افتادم به دنبال کار !  بیشتر دارم سعی میکنم که وارد کار بانکی بشم ! من چون سالهاست که کار کاستومر سرویس انجام میدم فعلا میخوام از  teller  شروع کنم.. ورود به بانک کار ساده ای نیست و به قول خودشون حتما باید پارتی داشته باشید.. من که ندارم ولی از کسانی که به مخل کارم میان و وقتی متوجه میشم که در بانک کار میکنند ازشون سوال میکنم که امکان کار هست یا استخدام میکنند و آنها هم میگن رزومه ات را بفرست برای ما تا فوروارد کنیم برای بخش Hiring !!  برای هر رزومه ای که میفرستم یک دعایی میکنم ..  و یک چیزی را هم بهش رسیدم و کاملا بهش ایمان دارم ! اگه چیزی را از ته قلبت بخوای حتما بهش میرسی ... برای من که همیشه اینطور بوده .. و ایمان دارم که بالاخره موفق میشم ...

دیگه از شب بیداری خسته شدم ! زندگیمو داغون کرده ! شبها کار من از ده شب شروع میشه و  ۵/٨ صبح برمیگردم خونه ... خلاصه که زندگی من حسابی بهم ریخته .. همین دیروز بود که سراسیمه از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت هفته !! بلند شدم غذایی برای خودم درست کردم ! تلویزیون را روشن کردم و دیدم ای بابا هفت صبحه !!! اینقدر از خودم لجم گرفت که حد و حساب نداشت !!!  

خلاصه که شدیدا دنبال کار افتادم که اگه خدا بخواد و کار پیدا کردم این کارم را  quit  کنم و شاید فقط برای یک روز در هفته نگه دارم .. اگه کارم صبح بود و یا بعدازظهر من مشکلی نداشتم ولی الان حسابی تنظیم خوابم بهم خورده ... خلاصه که باران جغد  شده ... شبها بیدار و صبحها خواب ... نیشخند

چند روزی است که سریال "زمین انسانها" را می بینم که در مورد رزیدنت های پزشکی است .. نمیدونم خیلی برام جالب اومد .. و خلاصه ١۵ قسمتشو در یک روز دیدم !  یک سری از دوستام میگن که "آپارتمان ٨۵" را ببینم ولی متاسفانه هنوز آن لاین این سریال را پیدا نکردم ...

مامان امروز به من زنگ زد و خبر بدی داد !!ناراحت  یکی از دوستان خانوادگی ما که سال هاست آمریکا زندگی میکنند .. دخترش در سن سی و پنج سالگی به سرطان استخوان مبتلا شده و گویا خیلی پیشرفته است .. بمیرم برای شوهر و دو تا پسر کوچولوش... مامان و بابای خودش نمیدونن که پیشرفته هست و خیال میکنند که با شیمی درمانی خوب میشه ... ولی دکترها هم میگن دیگه فایده نداره... متاسفانه گویا دکترها فکر کرده بودند که کمردردش بخاطر نشستن پشت کامپیوتر بوده  .. خلاصه که تشخیص درست نداده بودند..  من هم وقت دکتر گرفتم ... نمیدونم چرا گاهی اوقات چشمام سیاهی میره .. یعنی برای دو ثانیه همه جا سیاه میشه ... شاید منم دارم ...  خدا داند !!!

دارم مرخصی هامو جمع میکنم که اگه خدا بخواد برای عید بیام ایران ! برای سه هفته !  البته پاسپورت ایرانی ام مهلتش در مرداد تموم میشه و دوباره باید مدارک را براشون پست کنم !  ! دلم برای تهران شلوغ تنگ شده ... برای بقالی ها ... برای پاساژ ها ... برای آدمهاش    ... برای بوی گِل و خاک ... برای همه چیزاش ...  ولی وقتی هم که ایرانم دلم برای کانادا تنگ میشه !!! ناراحت بارانه دیگه یک سر داره و هزار سودا ...  نیشخند

راستی سریال خوب سراغ ندارین که ببینم !! البته من اهل کمدی نیستم ولی اجتماعی و دراما را بیشتر میپسندم ..    خوب دیگه برم رزومه ام را چند جای دیگه بگذارم آن لاین ...  خدا را چه دیدین شاید پست بعدی حاوی خبرهای خوب باشه .. نیشخند

 خوب دیگه فعلا بای... 

                                         

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم