تعطیلات باران
ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ 

           

 سلام دوستان گل باران ! خوبین ؟؟ من که حسابی خوبم ! آخه سه روز دیگه میرم آمریکا پیش فک و فامیلام و دو هفته ای تورنتو نیستم  نیشخند .. هفته پیش هوا حسابی سرد بود ! ای بابا مثل اینکه زمستان قصد نداره بره .. خیلی این مدت سرد بود و بیشتر بخاطر بادش بود !! هوا هم معلوم نیست چشه ؟؟؟ دلش هم به رحم نمیاد که گرمترش بکنه !! ای بابا....

چمدانهم وسط اتاف ولوست !! سوغاتی   هم یک چیزایی گرفتم .. خوشختانه کسی از من توقع نداره ولی خودم خیلی دوست دارم برای همه که نه برای بعضی ها سوغاتی بخرم !!  زبان  نیشخند

سفرم با  US Airways  خواهد بود و  حدود ١٧ روز طول میکشه ولی رفتن به لس آنجلس ، سانفرانسیسکو و سن دیه گو رو شاخشه    !!!!!!!!!!!! پروازم حدود ٨ شبه که به وقت کالیفرنیا حدودای نه و نیم شب میرسم و چون خوشبختانه کاستوم

      

امریکا در فرودگاه پیرسون انجام میشه دیگه وقتی به کالیفرنیا میرسم فقط چمدانم را تحویل میگیرم و دیگه توی صف  کاستوم هم نیستم !!

کامنت هامو از امریکا مرتب چک میکنم البته اگه خونه باشم !!!!  ولی از جاهایی که رفتم عکس میگیرم و توی وبلاگم میگذارم که شماها هم ببینین !!! می بینین باران هر جا بره به فکر همه هست ! زبان

آهان... یک چیز جالب یادم افتاد!! میخواستم برای مامان بلیط بگیرم یعنی سه هفته پیش (قبل از رفتن مامان به امریکا) خلاصه شانسی مجله  ایرانی داشتم و شروع کردن به ورق زدن که با اولین آگهی مسافرتی را ببینم و تلفن کنم !! خلاصه با دیدن اولین آگهی زنگ زدم (من فقط و فقط برای گرفتن بلیت مسافرتی به آژانس های ایرانی زنگ میزنم ... بهتون برنخوره ها ... از بس که تجارب خیلی عالی ازشون کسب کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ناراحت ) خلاصه بلیط را گرفتم و از نحوه کاستومرسرویسش خیلی خوشم اومد. خلاصه برای مامان فقط بلیط رفت را خریدم که شد ٢٧۶ دلار که از همانجا شماره کردیت کارت     را دادم و دو دقیقه بعد بلیط را پرینت گرفتم . تا اینکه نوبت من شد .. و دو هفته بعد زنگ زدم و گفتم برای ٢٩ یا ٣٠ آپریل میخوام و ترجیحا ٣٠ آپریل ! خلاصه صحبت ما به یکساعت کشید... تا اینکه به من گفت تا حالا Travel Agency کار کردی یا نه ! گفتم به عمرم کار نکردم!! گفت دوست داری چند روزی بیایی اینجا اگه دوست داشتی اون سه روزی که سر کار نمییری با من کار کنی !! گفتم باشه میام !  خلاصه روز اول که خیلی جالب بود و اولین بار بود که توی محیط کاملا ایرانی کار میکردم ! تا اینکه یک نفر زنگ زد و بلیط برای ایران میخواست و خلاصه یکساعت خواهش و التماس که بلیط را صادر کن تا من فرداش بیارم پول را بدم !! خلاصه رئیس  به من گفت چکار کنم ! و من گفتم این کار را نکنین ! گفت خیلی خیلی التماس میکرد گفتم میل خودتونه من که امروز روز اولمه و مشتری های شما را اصلا نمیشناسم .. خلاصه پول را پرداخت کرد و بلیط صادر شد.

امروز که رفتم خود اون آقا امد (همونی که مدیر تراول بلیطش را پرداخت کرده بود )! دیدم با سلفونش  حرف میزد و تا منو دید بلافاصله قطع کرد و گفت من بسیار آدم منضبطی هستم و به قول خودش I am so organized  !!!! خنده  گفت مرسی که بلیط را صادر کردین ولی ازتون میخوام که کنسل کنین چون سی هزار دلار دست یکی دارم که اگه برم ایران این پول از دستم میپره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! رئیسم گفت مگه خودت اصرار نکردی گفت چرا اصرار کردم ولی نمیتونم برم .. ریسم گفت باشه ولی حدود ۴۵٠ دلار جریمه بلیطه .. یارو هاج و واج موند (اگه یک روز از خرید بلیط بگذره شامل جریمه میشه ) خلاصه یارو همش اصرار میکرد .. آخرش من گفتم آقای ... مگه بلیط اتوبوس خریدین که کنسل کنین باید پول جریمه را بدین ( باران چه دمی درآورده ها  نیشخند )! خلاصه رفت که بره پول را بیاره !!!!!!!!! میگفت من کارت بانکی (  Debit card   و کردیت کارت را خونه جا گذاشتم !!!!!!!!!! دروغ که شاخ و دم نداره و منم خوش خنده مرده بودم از خنده !!!!!!!!!

بعد که این آقا رفت که مثلا پول را بیاره .. یک مشتری دیگه امد .... میخواست بره تبریز ! تازگی ها از تورنتو میشه مثلا با ایرکانادا آلمان و بعد از اونجا رفت به قطر از قطر به تبریز . خلاصه گفتش اگه میشه یک هواپیمای مطمئن از دوحه به تبریز بشه چون شنیدم همینجور هواپیماها سقوط میکنه ! رئیسم هم گفت والله اگه عمرت به دنیا باشه که هیچی وگرنه  KLM یا    British Airways هم سقوط میکنه !! بعدش خودش هم از سوالش خنده اش گرفته بود !!! خنده

مشتری سوم اومد و جون این و اون قسم میخورد که تخفیف بگیره !!! باز رئیسم گفت ای بابا مگه من مالک ایرلاین ها هستم شما پول را میدین به ایرلاین و ایرلاین هم  commission به ما میده .. یادمه که من توی فیوجرشاپ مشتری ایرانی داشتم به من که میرسیدند (خوشبختانه خیلی هاشون بخاطر اسمم فکر نمیکردند ایرانی باشم و فکر میکردند اسپانیایی ایتالیایی و یا حتی مکزیکی باشم ) تا متوجه میشدند ایرانی هستم میگفتند یک تخفیف به ما بده دیگه تعجب .. منم میگفتم مگه کمپانی مال بابامه !!!! اگه تخفیف بدم که کارم را از دست میدم... تمام  Transacton  ها چه با پول نقد،   چه با کردیت کارت   بدین و یا چه با  Debit card همان کارت بانکی  توی سیستم ضبط میشه و برای تخفیف پسورد لازمه ...

خلاصه بعد از مدتها که اومدم با ایرانی ها کار کنم برای من جالب بود !!! ایرانی ها هندی ها پاکستانی ها خدای این هستند که تخفیف بگیرند .. البته این جرات را از کانادایی ندارند ولی وقتی که به هموطن برسند.. !!!  شما مثلا موقعی میتونین تخفیف بگیرین مثلا اگه بلوزی که میخواین بخرین کمی زدگی داشته باشه یا دکمه اش کنده شده و یا زیپش خراب شده باشه و اگه روی حراج نباشه به شما تخفیف میده وگرنه قیمت ها مقطوعه ! ولی اگه یک مغازه ای برین که مالکش هندی یا پاکستانی باشه میتونین چونه بزنین... صادقانه بگم من اصلا تا بحال چونه نزدم چون اصلا از این کار خوشم نمیاد..  

راستی در مورد دادگاه براتون بگم که هم جالب بود و هم خنده دار !!!  خنده

دادگاه طلاق   بود ! یک زن و شوهر سیاهپوست میخواستند بعد از یکسال از هم جدا بشن ! البته یک بچه ۵ ساله داشتند... حدود هفت سالی با هم زندگی میکردند و تا اینکه تصمیم گرفتند که ازدواج کنند !!! خلاصه بعد از هفت سال زیر یک سقف و یکسال هم که ازدواج کرده بودند یعنی جمعا هشت سال تازه متوجه شدند ای دل غافل تفاهم ندارند !!!! خنده زنه میگفت توی کار خونه اصلا کمک نمیکنه و همش با دوستاشه و شبها دیر میاد خونه !!!!!!!  مرده هم میگفت همسرم بیش از حد چاق  شده چون هیچ کاری نمیکنه جز خوردن !!!!!! خلاصه من داشتم از خنده منفجر میشدم !!! اینم یکی از دلایل طلاق !!! من فقط دلم برای اون بچه سوخت که معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا میکنه !! ناراحت

حدود یک هفته هست که مراسم قبل از ازدواج پرنس ویلیام( پسر پرنس چارلز و دیانا )  با کیت هست ... دیگه این اخبارها و برنامه ها معطوف این دو نفر هستند... خلاصه تا تلویزیون را روشن میکنم و میخوام اخبار  را چک کنم این دو نفرند .. جمعه هم روز عروسیشونه و خیلی ها مرخصی گرفته اند تا خونه باشند و مراسم ازدواج این دو نفر را ببینند . من که فقط میخوام لباس عروسی و کیکش را ببینم .. نیشخند

خوب دیگه زیادی حرف زدم ... عجیب هوس غذای مکزیکی کردم !! برم      و یک تاکوی خوشمزه بخورم و بعدشم بیفتم به جون خونه که این کار خونه که تمامی نداره که وقتی از سفر برگشتم شوکه نشم از خونه شلوغ !!! نیشخند

راستی من با هواپیما میرم ها ... ماشین این عکس پائینی را هواپیما فرض کنین !!! نیشخندزبان    خوب دیگه خداخافظ ...

 

سلام دوستان عزیزی که سوالاتی در مورد استان انتاریو دارین میتونین سوالاتتون را در وبلاگ خورشید شب مهاجر مطرح کنین .


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم