دلمشغولی های باران !
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ 

       
 

سلام دوستای گلم ! خوبین ؟ خوشین ؟  مرسی بابت کامنت های خصوصی و عمومی که برام فرستادین و منو دلگرم کردین !  چقدر خوشحالم که همه شماها را دارم ! خلاصه که خیلی دوستتون دارم    !!!! از حال من هم که بخواهین ای بد نیستم ! روزگار را میگذرونم ! مامان فقط تقریبا یکماه با دو روز کمتر کانادا موند ! بهتر بگم تونست دوام بیاره ! اینجا حسابی مریض شده بود ناراحت و من بیشتر اوقات سر کار نمیرفتم ! حداقل خوشحال بودم که رئیسم منو درک میکنه و هر موقع زنگ میزدم که نمیتونم بیام اونهم قبول میکنه ! لبخند خلاصه مامان حسابی مریض شده بود و سینه اش بدجوری چرک کرده بود و سرفه های خیلی بدی هم میکرد  !!  و درست وقتی که ویزاشو گرفت دایی ام به من زنگ زد و گفت باران ! معطل نکن و بلیط را بخر و مامان را بفرست تا من و خاله ات ازش نگهداری کنیم ! گفتم باشه و رفتم بیرون که به     mailbox سر بزنم و مامان همچنان با دایی ام تلفنی  صحبت میکرد ! وقتی که برگشتم دیدم مامان بدون مقدمه ;تمام دلارهاشو یک جا داد به من !!! تعجب خلاصه کلی سورپرایز شدم !!!    گفتم مگه نمیخوای امریکا خرید کنی ؟؟ گفت راستش دایی ات ازم خواسته هر چه پول دارم بدم به تو و او اونجا بهم میده !! قربون این دایی برم که چقدر فکر خواهرزادش هست !!! نیشخندخلاصه وقتی که پاسپورت با ویزاش به دست مامان رسید بلیط را برای سه روز بعد گرفتم و راهی کالیفرنیاش کردم ! به من هم گفت دیگه کانادا نمیام و من بهش گفتم تو ماه بد و بسیار سردی اومدی و تقصیر خودت بود که میخواستی زودتر بیای.ناراحت منو بگو که چقدر خوش خیال بودم که مامان حداقل دو ماهی پیشم میمونه !! ناراحت ولی حالا باز جای شکرش باقیه که یکماه را موند !!

ولی حالا که مامان رفته ، هوا خیلی بهتر شده ! دیگه بهار داره یواش یواش از راه میرسه !! درختها همه جوونه زدند ! گرچه امروز هوا بادی بود ولی دخترا دیگه دامن می پوشند و دیگه از اون سرما خبری نیست !!! تمام چهار فصل کانادا بسیار زیباست... از اون گرماش بگیر (البته من دختر سرما هستم نیشخند) تا زمستان و یخبندانش ... فصل هاشو دوست دارم !!  قلب

خلاصه الان مامان پیش خاله ام هست.. و خاله ام دکتر بردش و دیروز که باهاش حرف زدم حسابی حالش بهتره و از اون سرفه های بدجور هم خبری نیست !!! البته دکتر هم بهش آنتی بیوتیک داده بود که مامان گفت دیروز آخرین آنتی بیوتیک را خوردم و خلاصه که حالش خوبه خوبه و منتظر منه که برم پیشش!  لبخند

منم مرخصی ام را رد کردم و از ٢٩ آپریل تا ١٧ می میرم امریکا پیش مامان ! البته هنوز بلیط نگرفتم و میدونم که الان  high season  هستش و بلیط ها گرونه !!!  تصمیم دارم به یکی از دوستای صمیمی ام که در امریکاست بگم که بلیط ارزون پیدا کنه و برام بفرسته تا من اونجا باهاش حساب کنم !!

کارهای مالیاتیرا هم انجام ندادم هنوز ناراحت !! یعنی وقت نکردم و تا آخر آپریل وقت دارم و اگه نرم میره تا سال دیگه !! خدا کنه که امسال طلبکار باشم !! این سه سال اخیر همش بدهکار بودم !!! ناراحت

راستی دو تا چیز جالب بگم بهتون ! که یکیش مهمه فقط هم برای سیتیزن هاست !! چند روز پیش یک نامه از دادگاه   اومد !!!  نترسین !!! باران کاری نکرده که نامه از دادگاه براش بیاد !!! چشمک خلاصه نامه را خوندم ! بله  Ontario court of justice بود و باید به این دادگاه میرفتم !! اجباری هم بود !!! حالا بهتون میگم !! معمولا هر سال سیتیزن های کانادا - فرقی هم نمیکنه که کانادایی باشند یا غیرکانادایی ولی فقط باید سیتی زن باشند - بصورت  randomly قرعه کشی میشوند و نامه از طرف دادگاه براشون ارسال میشه ! امسال این قرعه به نام من افتاد ! این دادگاه مثل مثلا دادگاه طلاق ، طلبکار و بدهکار ، و اینجور چیزهاست. (البته در مورد قتل نمیدونم که میفرستند یا نه و باران به اینجور چیزها بیشتر علاقه داره  نیشخند با اینکه بسیار روحیه حساسی دارم ولی اینجور  case ها را بیشتر دوست دارم و معمولا اخبار مربوط به اینجور case را دنبال میکنم! بارانه دیگه ... نیشخند) و همه ما بصورت تماشاچی میریم و در این دادگاه شرکت میکنیم ..! حضور در دادگاه اجباری است ! اگه سر کار میرین از رئیس تون میخوان که اون روز را به شما مرخصی  بده و بعدش دادگاه یک نامه میفرسته که حقوق اون روز به فرد پرداخت بشه !!! فقط بدونین که رفتن به این دادگاه اجباری است و اگه نتونین شرکت کنین باید دلیل قانع کننده داشته باشین و گرنه جریمه و حتی ممکنه زندانی هم یشین !!!! برای همین تمام مقررات توی این نامه و حتی جریمه را توضیح داده !! مال من هفته دیگه است که نامه را به رئیسم نشان دادم و گفت هر موقع نامه از دادگاه برات اومد پول اون روز که نیومدی حساب میشه !!! این یکی از وظایف شهروندی کاناداست که اجباری است !! و بعدش که رفتین تا پنج سال نامه از دادگاه نخواهید داشت ! نیشخند

دوم اینکه هفته پیش یکی از دوستان خوب وبلاگ نویس "رضا" نویسنده وبلاگ "از سیدنی تا مونترال" را با خانوم و دختر کوچولوشون دیدم !! چه احساس خوبی بود که آندیا را بغل میکردم ! اینقدر این کوچولو خوش اخلاق بود که حد نداشت !! همش میخندید و ناز میکرد !!! همسر رضا دختری بسیار زودجوش و اجتماعی بود که به نظرم اینجا خیلی موفق میشه چون خیلی راحت میتونه با آدما ارتباط برقرار کنه ! رضا پسری کم حرف و نگران از آینده که به نظرم بی مورده چون همه ما همین احساس را بعد از اومدن داریم و شاید کمی هم احساس ترس  از آینده در یک کشور غریب داشته باشیم ! و اونا کمتر از دو ماهه که اینجا هستند ولی تصمیم گرفتند که از مونترال به تورنتو بیان !! جای شکرش باقیه بالاخره یکی از مونترال داره میاد تورنتو !!!!!  نیشخند

 خسته هستم   هم روحی و هم جسمی  ... روزشماری میکنم که ٢٩ آپریل برسه و من برم امریکا پیش فک و فامیل و آب و هوایی عوض کنم !!

خوب دیگه من یواش یواش برم ... کمی جمع و جور بکنم و بعد ظرفها که توی سینکه را هم بشورم ..  !!!!! و بعدش هم بخوابم! خوب دیگه رفتم و فعلا خدانگهدار ...                        
    

    
 

 در مورد تصمیمم به ایران ! امروز رفتم که پاسپورت ایرانی ام را چک کنم دیدم من فقط شش ماه میتونم ایران باشم !!!!! چون محل اقامت من در پاسپورت ایرانی ام ، کانادا ذکر شده ! البته شش ماه هم باز خوبه ! مال دوستم را سه ماه زده بودند !! حالا ببینم چی میشه !!!!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم