سفر چند روزه دوستان به تورنتو
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ 

                             
 

سلام دوستان گل !قلب

دلم براتون حسابی تنگ شده بودناراحت! الان دوستانم رفتند نیاگارا فالز

  که من باهاشون نرفتم و ترجیح دادم خونه باشم.. بگذارین از لحظه ورودشون بگم ...

سه شنبه ٢ فوریه :

صیح ساعت ٨  صبح اومدم خونه گرچه وحشتناک خسته بودم و کولاک برف هم بود با این حال خونه را دستی بهش کشیدم و مدارس و کالج هم که تعطیل بود و رادیو هم اعلام کرده بود که حتی الامکان با وسیله نقلیه عمومی به سر کار برین ! خلاصه جاتون خالی جنگی یک ته چین پختم (باران حسابی خونه دار شده ها چشمک)  و ساعت ١ بعدازظهر به طرف مترو راه افتادم... دوربین هم دستم بود که عکس از برف ها هم بگیرم ! گرچه بعضی ها فکر میکردند که من توریست هستم نیشخند! خلاصه با مترو رفتم به ایستگاه بلور  Bloor Station و از اونجا قطار را عوض کردم و قطار غرب را گرفتم و تا آخرین ایستگاه رسیدم به نام کیپلینگ Kipling Station و بعدش هم که اتوبوس اکسپرس فرودگاه پیرسون اومد که سوار شدم .. یعنی با سه دلار تا فرودگاه رفتم!! (خدای save  کردنم من ! مگه نه ؟! نیشخند) حتما میدونین که تورنتو دو تا فرودگاه داره ... یکیش که همان پیرسون که در غربه و اون یکی هم به نام Porter Airlines  که در داون تاونه ... جالبه یک شهر دو تا فرودگاه داشته باشه... اینطور نیست؟!

خلاصه که بچه ها قرار بود ساعت یک ربع به چهار برسند و من حدود سه و نیم بعدازظهر رسیدم و گفتم برم یک کافی بخورم  که خیلی توی این هوا میچسبه !!! (میدونین که باران بدون قهوه نمیشه !!!زبان) خلاصه امدم جلوی Arrivals Board  که دیدم ای بابا اینها حالا حالاها نمیان بیرون چون سه تا هواپیما که مال مصر و تونس و دوبی بود نشسته و بقیه هم هواپیماهایی که از امریکا و بعضی از کشورها مثل چین و فیلیپین بود که تمام اینها به فاصله پنج دقیقه ای نشسته بودند... یعنی حدود هشتاد تا هواپیما تقریبا همزمان با هم وارد کانادا شدند .. خلاصه که غلغله بود که دوستام بعد از دو ساعت به خاک کانادا قدم گذاشتند ... میگفتند از اون بالا برفها را میدیدند و کلی خوشحال شده بودند .. آخه کالیفرنیا که اصلا برف نداره و شاید هر صد سال یکبار برف بیاد !!!!نیشخند

ساعت ٨ شب رسیدیم خونه و من با اینکه نتونسته بودم بخوابم باید میرفتم سر کار !!گریهبه بچه ها گفتم من یکساعت میخوابم و ساعت یازده شب از خواب بیدارم کنین که برم گفتند باشه ! دیگه بیهوش شدم و هیچی نفهمیدم !  و فردا ساعت ١٠ صبح از خواب بیدار شدم و بهشون گفتم که جرا منو بیدار نکردین گفتند بخدا نتونستیم اینقدر خوابت عمیق بود که این کار را نکردیم... بعدش هم دیدم که رئیسم نگران شده و چند بار تکست داده که نگرانت هستیم کجایی ! آخه من اصولا  call sick نمیکنم و برای همین نگران شده بودند !

پنجشنبه  ۴ فوریه :

صبح تا ٩ صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم و رفتیم و کمی به صحبت و اینجور حرفها که قرار شد ببرمشون رستوران شمال ! خلاصه ساعت ٣ رسیدیم و یکی دیگه از دوستان هم به ما ملحق شد ... مشغول حرف بودیم که دوستم از ایران زنگ زد و گفت کجایی گفتم رستوران شمال ! احساس کردم که براش جالب بود و منم بهش گفتم نگران نباش هر موقع اومدی کانادا رستوران شمال را هم میبرمت و مهمانت میکنم به یک چلوکباب وزیری زبان!!

 خلاصه کباب ترش و چلوکباب  و ماست و خیار ، سیر ترشی (البته من که اصلا اهل سیرترشی نیستم) ازاینجور چیرها سفارش دادیم و بعدش هم که رفتیم شیرینی سرای گل سرخ برای قهوه و شیرینی ! جاتون خالی !!!  شب هم رفتیم خونه یکی از دوستان مشترک تا ۴ صبح بیدار و بعدش من غش کردم از خواب !  درست عین این خرس قطبی !!!نیشخند 

جمعه ۵ فوریه :

صبح برای صبحانه همگی با دوستان رفتیم  Unionville که جای بسیار بسیار قشنگیه و عین اروپا میمونه و خونه های خوشگل داره که مثل خونه عروسک میمونه البته تابستان و پائیزش جرف نداره .. خلاصه کمی قدم زدیم و دیگه من به بچه ها گفتم که برگردیم خونه چون یکی از دوستام قرار بود که بیاد دنبالمون که ما را ببره Marche  !  خلاصه اون دوستمم امد و حسابی سنگ تمام گذاشت و تمام داون تاون را نشان داد و حدودای ٢ صبح اومدیم خونه و بعد از کمی تلویزیون دیدن خوابیدیم !

شنبه  ۶ فوریه :

همش خونه بودیم تا اینکه یکی از دوستام زنگ زد و گفت میام دنبالتون که دوستات را ببرم CN Tower که خلاصه همه رفتیم .. هوا سرد بود و برف هم که کولاک کرده بود و باهاشون رفتم! البته ترجیح دادیم که ماشین نبریم ! چون ماشین بردن و پارک کردن توی داون تاون مشکله ! موقع برگشتن که حسابی برف میومد و من سر تا پا سفید شده بودم !!   یعنی عین آدم برفی شده بودم ! 

یکشنبه ٧ فوریه :

بچه ها صبح رفتند برای نیاگارافالز ولی من باهاشون نرفتم ... چون واقعا نمیدونستم که بتونم برم باهاشون یا نه ! شبش باید کار کنم !!! ولی خیلی خیلی خسته هستم .. خیلی !

دوشنبه  ٨ فوریه :

نرفتم سر کار و زنگ زدم و گفتم نمیام !! بچه ها دارند چمدونشونو می بندند و من احساس بدی دارم  ! چقدر اومدن خوبه و چقدر رفتن بد !! ... به چمدوناشون اصلا نگاه نمیکنم ! وای چقدر بده که دوستای عزیزت بیان و حسابی باهاشون خوش بگذرونی ولی حالا دارن برمیگردن!  به من اجازه ندادند که برسونمشون و گفتند فقط بگو که چطور میشه به فرودگاه پیرسون رفت !  همین الان رفتند چشمامون پر از اشک بود ! دوستان دوران دبیرستان من هستند ! (به نظر من دوستان دوران دبیرستان قابل مقایسه با دوستان دوران دانشگاه نیستند شاید هم اشتباه میکنم ولی برای من دوستان دوران دبیرستان یک چیز دیگه هستند) همدیگر را بغل کردیم و بوسیدیم و رفتند و من دوباره خودم شدم ! برگشتم به دوره تنهایی خودم که دوستش دارم ! البته خودمونیم شاید از چیزی شانس نیاوردم ولی از داشتن دوستای خوب خیلی شانس آوردم ... دوستان بسیار خوبی در ایران، کانادا، استرالیا، و اروپا دارم که همیشه با هم در تماسیم .. دوستان مجازی هم که جای خودشونو دارند .قلب

هفته دیگه روز والنتاینه !  به همه کسانی که عاشقند و کسی را در زندگیشون دارند تبریک میگم ...  قدر لحظات شیرین با هم بودن را بدونین ...

 
  

پی نوشت : راستی یک اشکالی در قسمت مدیریت وبلاگم آمده ! من کامنت ها را میتونم بخونم ولی قسمت "تائید" و یا حتی "حذف" ناپدید شده !!!!!! و حتی آیکون های شکلک هم نیستند ! از دیروز شروع شده !!!!! نمیدونم مال بچه هایی که با پرشین بلاگ کار میکنند مثل من شده یا نه ؟؟؟ الان درحال حاضر فقط کامنت ها بدستم میرسه و هر موقع درست شد بلافاصله جواب میدم !!!! نظرتون در مورد کوچ کردن چیه؟؟؟؟

دوستان عزیزم، نویسندگان وبلاگ "خورشید شب مهاجر" زحمت کشیده اند و میز گردی جهت پاسخگویی به سئوالات مهاجران تشکیل داده اند. با مراجعه به آدرس زیر می توانید سئوالات خود را مطرح کنید.

http://www.hinightsun.blogfa.com/post-148.aspx

با تشکر از "خورشید" و "شب" عزیز.

راستی چند تا عکس هم ار برف گرفتم که ادامه مطلب را کلیک کنین و ببینین !

 


 توضیح هر عکس را زیز همان عکس دادم . دو تا وبسایت ایرانی پیدا کردم برای آپلود عکس ولی اصلا نتونستم باهاش کار کنم ! حتما میگین باران چقدر خنگه ! نیشخند

تمام این عکسها را موقعی که داشتم میرفتم فرودگاه دنبال دوستام گرفتم !

Image and video hosting by TinyPic

 جایی که زندگی میکنم ! به قول دوستانم که میگن مثل خوابگاه انگلیس می مونه !!

 

Image and video hosting by TinyPic

خیابونی که توش زندگی میکنم ! 

Image and video hosting by TinyPic

خیابان یانگ که طولانی ترین خیابان در دنیاست و بالای ١٨ ساعت رانندگیه و من و دوستان تصمیم داریم که تا انتها بریم ببینیم به کجا میرسیم ! خیلی باید هیجان انگیز باشه مگه نه ؟  چکار کنم بارانه دیگه و اهل ماجراجوییزباننیشخند.... حالا هر کی میخواد بیاد اعلام کنه که اونم ببریم !!! نیشخند 

Image and video hosting by TinyPic

مخوطه خونه ام ... درشتی برف را می بینین ؟؟

Image and video hosting by TinyPic

خیابان یانگ      Yonge Street   

Image and video hosting by TinyPic

فرودگاه بین المللی پیرسون ! تمام پروازها که به فاصله سه تا ۵ دقیقه نشستند. 

Image and video hosting by TinyPic

کادوهایی که دوستام برام آوردند ! شمع که بالاش یک گنجشک کوچولوئه و اون جعبه هم آلبومه که توش آلبوم های کوچوله ... میخوام عکسهای مخصوص توش بگذارم !! چشمک


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم