باران و وبلاگش
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳۸٩ 

                                

سلام دوستان گلم ! خوبین ؟ امیدوارم که در هر جای این کره خاکی هستین خوب و خوش باشین و شاداب تر از روز قبل..لبخند مرسی که توی این مدت حالم را پرسیدین... نمیتونم بگم که حسابی خوب شدم ولی میتونم بگم بهترم .. لبخند

ساعت ٣ صبحه... همکارم هم نیومده .. و من تک و تنها سر کار هستم !  
... حسابی حوصله ام سر رفته    و کاری هم نیست که انجام بدم .. کارهای   Shipping را کردم تا سه صبح که تمام شد! پیش خودم گفتم برم وبلاگ گردی !

لطفا به ادامه مطلب برین ..


تازگی ها از فیس بوک هم حوصله ام سر میره ... خیلی ها را هم مجبور شدم بلاک کنم که اینقدر اپلیکیشن توی Home page نبینم ... خلاصه وارد یکی وبلاگ یکی از دوستان شدم میخواستم براش کامنت بگذارم و همینطور که صفحه را می بردم پائین دیدم چشمم به یکی از کامنت ها افتاد که اسم وبلاگ من بود ! با دقت خوندم... من اصولا کامنت های دیگران را یا سرسری میخونم و یا اصلا نمیخونم ... دلیلش هم اینه که بیشتر این کامنت ها درباره مهاجرت به کانادا و یا نحوه مانی اردر را اینجور چیزهاست که بچه ها با هم به تبادل نظر می پردازند و وجود من خیلی بی استفاده است..ناراحت

از موضوع پرت نشیم... نیشخند

خلاصه این آقای پرواز یا خانم پرواز ... کامنتش برام جالب بود ! ... متنش هم اینه:

"..... عزیز

...... سکوت کردن و حرف نزدن گاهی می تونه معادل دروغ هم باشه. میدونی خیلیا به کانادا مهاجرت کرده اند و آدمای بسیار واقع بینی هم بوده اند ولی به محض ورود به کانادا تبدیل شدن به آدمای اون ور آب. انگار که اون ور آب یه باتلاق بزرگه که هر کی می افته توش بی احساس میشه و حرفی نمی زنه تا بقیه هم بیفتن توش، شاید این جوری بشه اون باتلاقو قابل سکونت کرد. البته من منظورم این نیست که اون جا جای خوبی نیست. هر چی باشه ما داریم از وسط جهنم حرف با شما حرف می زنیم. ولی بالاخره یکی باید واقعی تر ببینه نه خیلی “بای بای کانادا” نه خیلی “کانادا جون”و “شاپرک پرواز کن. ....…"

خیلی برای خودم جالبه که وبلاگ مرا با آقای علیرضا پارسای (نویسنده وبلاگ "کانادا جون" ) در یک سطح گذاشته تعجب ... تا اونجایی که من میدونم وبلاگ ایشان کاملا یک وبلاگ اطلاعاتی و مربوط به کاناداست .. ولی وبلاگ من کاملا شخصیه و تمام چیزهای خوب و بد که برای خود من اتفاق افتاده را توی وبلاگم منعکس میکنم و وبلاگم مثل دفتر خاطرات میمونه با این تفاوت که همه این دفتر خاطرات را  میخونند! از غمام
میگم و از شادیهام .....   بعضی اوقات از کانادا بد میگم و بعضی اوقات خوب ... خیلی جالبه که این شخص گفتند که من از خوبی های کانادا میگم و واقع بین نیستم !  ... به نظر من وبلاگها نباید با هم مقایسه بشه ... هر کسی دید بخصوصی داره ... هر شخص با دید خودش مهاجرت میکنه ... شاید مشکلاتی که من در ابتدای مهاجرت داشتم را کسی تجربه نکنه ..

من یک پستی دارم که لینکش را براتون میگذارم ...  کانادای خوب یا کانادای بد ! تمامش را من به تنهایی لمس کرده ام ... مشکلاتی که داشتم را خودم به تنهایی حل کردم دختری که تا زمانی که در ایران بود نمیدونست مشکل یعنی چی ؟! نمیدونست تنهایی یعنی چه !  خلاصه اینجا چقدر سختی کشیدم که از حوصله خودم خارجه که بتونم اینجا بگم ...، از ایرانی ها و دوستی هایی که فکر میکردم دوستند و اینطور نبودند... بحبوحه نیاز فکری حتی و یا معنوی ناپدید میشدند ... خلاصه من که هنوز نفهمیدم که وبلاگم چیه ؟؟ مثبت نویسم ، منفی نویسم ، اجتماعیه ، فرهنگیه ، کمدیه ، یا اینکه اصلا دراماست... !!!!تعجب

من کاملا میدونم که بارانی که از ایران اومده با بارانی که الان هست زمین تا آسمان فرق کرده ...

قبل از مهاجرتم به کانادا من دختری بودم بسیار دوست باز و قد موهای سرم دوست داشتم و همیشه با دوستام به گردش و پارتی و این ور و اون ور میرفتم گرچه دختر بسیار آزادی بودم ولی هیچوقت کاری نکردم که اعتماد پدر و مادرم را نسبت به خودم سلب کنم ! دختری بسیار مجلس گرم کن و شوخ ... و در عین حال هم خجالتی و کمرو ... اصلا بلد نبودم و یا خجالت میکشیدم که حقم را بگیرم ... و خیلی اخلاقهای دیگه

ولی بعد که مهاجرت کردم یاد گرفتم :

که چطور حقم را بگیرم ... !  رک و صریح حرفمو میزنم ...   چطور با واژه "مرگ" کنار بیام !  چطور با آدمهایی که وارد زندگی ام میشن برخورد کنم ! و هر کسی را با خصوصیات اخلاقی خودش دوستش داشته باشم ... و چطور اونایی که روی اعصابت پا میگذارند و خیلی منفی به زندگی فکر میکنند ، راحت کنارشون بگذارم ...  یاد گرفتم که در کانادا با هر کسی نمیشه رفت و آمد کرد ! اینجا دوست به معنای واقعی خیلی کمه و میتونم بگم انگشت شماره ! دیگه هر کسی را وارد حریم زندگی ام نمیکنم و سعی میکنم دورادر سلام و علیکی داشته باشم ...

واقعا دلم میخواد نظرتونو بدونم ! خیلی صادقانه به من بگین ! خودتون میدونین که من اطلاعات مهاجرتی نمیدم یعنی اصلا نمیدونم که شرایط جدید مهاجرت به کانادا به چه شکلیه ! ولی دوست دارم بعنوان کسی که وبلاگم را میخونین ، نظرتون را راجع به وبلاگم بگین !  ممنونم ....  

 

دیروز رفته بودم کاستکو برای خرید ... یکی از همکاران سابقم که الان سوپروایزر شده را دیدم ... به من گفت که برگرد Future shop  و من استخدامت میکنم ... یعنی کارفول تایم را که دارم و اینم میشه کار پارت تایمم ... البته هنوز جدی تصمیم نگرفتم .. چون مطمئنا برای فایل کردن مالیات ٢٠١٠ یک چیزی هم دو دستی باید به دولت کانادا بدم ...  ولی از یک نظر هم خوبه که حسابی میتونم تخفیف بگیرم نیشخند. فعلا که دارم روش فکر میکنم !  

شنبه هم که مهمانی وبلاگ نویس ها و خوانندگان وبلاگ نویساست... راستش از شما چه پنهان نمی خواستم برم ولی چون قول به کسی داده ام میروم... برای من این جور گردهمایی ها سخته چون همه متاهل هستند و بچه دار                                                   ...

دو هفته دیگه هم بهترین دوستام دارن از سن دیه گو کالیفرنیا میان پیشم ... حسابی باید بیفتم به جون خونه .... گردگیری
، آشپزی ، خرید مواد غذایی   ،  و فکر کنم که دو روز هم مرخصی بدون حقوق بگیرم و نرم چون ترجیحا میخوام که باهاشون باشم ..نیشخند

خوب دیگه من برم که سرم این مدت شلوغه .. و فعلا تا پست بعدی اگه عمری باشه در خدمت خواهم بود ! نیشخند

پس فعلا خداحافظ ... 

                                    


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم