بر سر چند راهی ...
ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٩ 


 

سلام دوستان خوبم ...

مدت تقریبا زیادی است که چیزی ننوشته ام و از اینکه با ایمیل و کامنت های خصوصی جویای حالم شدین ازتان ممنونم !    
 

چندروزی است که به یک مسئله ای عمیقا فکر میکنم ! یعنی ازم خواسته شده که فکر کنم ! راستش توی این مدت یعنی در آن واحد چهار نفر وارد زندگی ام شده اند که من گیج شدم !! یکی نه دو  تا نه سه تا نه اونم چهارتا !!!!تعجب  به نظرم همشون آدمهای خیلی خوبی هستند ! یکیشون که امریکاست و بقیه ایران ! هیچوقت به ارتباط دور معتقد نبودم و دوستانم که Long Distance Relationship داشتند را مسخره میکردم !  ولی حالا بدجوری سرم امده ناراحت !! از طریق تلفن و ایمیل
با هم در ارتباط هستیم !! میدونم که هر سه نفری که در ایران هستند وبلاگ مرا در    کامپیوتر ذخیره کردند و هر روز یک باری حداقل وبلاگم را باز میکنند که ببینم من آپ کردم یا نه !!

میخواستم این پست را خصوصی کنم و به کسانی کد بدم که هیچوقت مرا ندیده اند و دورادور از طریق وبلاگم با من آشنا هستند !!!! ولی بعد تصمیمم عوض شد ! چون اینجا خونه دلمه و هر چی که دلم میخواد توش می نویسم !!  

 فکرم بدجوری به هم ریخته!  خدایا تو بهتر از هر کس دیگه ای میدونی که چقدر حساس هستم ! تو یک راهی جلوی من بگذار ! خیلی گیج شدم میخوام انتخاب درست داشته باشم ! با عشق میانه ای ندارم و ترجیح میدم عاشق نشم ! چون قبلا تجربه تلخ شکست را چشیده ام ! ناراحت بنابراین تصمیم گرفتم بخاطر روحیه ای که دارم و همیشه از شکست میترسم تنها باشم  !  ناراحت  میدونم که کارم اشتباهه .. ولی در مورد اون ....

این سه نفر که در ایران هستند بطور باورنکردنی منو میخوان !! ولی من احساس میکنم که دلم پیش یکیشونه ! شاید بخاطر اینه که هر روز از ایران به من زنگ میزنه و با هم ساعت ها حرف میزنیم و بعد از تلفن به حرفهاش فکر میکنم و اون هم میگه دقیقا من هم با قطع تلفن به حرفهات فکر میکنم ! اولش فکر کردم که ای بابا این هم مثل پسرای دیگه که میخوان بیان کانادا ولی بعد متوجه شدم که داره خودش اپلای میکنه که بیاد ! به من میگفت انگیزه مرا به کانادا صد برابر کردی و دیگه نمیتونم یک لحظه ایران باشم !  احساس میکنم که کم و بیش بهش علاقه پیدا کردم ولی میدونم تا دو سال دیگه هم نمیتونه بیاد !!  از من قول گرفته تا دو سال منتظرش باشم و ازدواج نکنم !  ولی ...

اصولا من دختر بسیار سختی هستم و دختری نیستم که احساسم را به زبان بیارم و همیشه دوستانم که مرا واقعا میشناسند احساسم را از چشمانم میفهمند !  در حقیقت چشمانم احساسم را بیان میکند ! ولی وقتی برای دوستی به کسی بگم " آره" تا آخرش هستم !  دختر با محبتی هستم ولی در قبال محبت اون نسبت به خودم خیلی کم آوردم خیلی..ناراحت

زانوی غم به بغل گرفتم ! دلم نمیخواد کسی را آزرده خاطر کنم ! شاید بخوام برای ماهها از دنیای اینترنت دور باشم و با خودم خلوت کنم و فکر کنم ، عمیقا میخوام فکر کنم!

                     
 

خودت میدونی که چقدر برام عزیزی ...  بهترین اتفاق زندگی ام تو بودی ...آیا به هم میرسیم؟؟؟؟ ناراحت ولی اگر هم نرسیم ... حس قشنگ دوست داشتن را به من بارگرداندی ...

 

زمستان هم که رسما به همه ما سلام کرد !

                                                  

  خیابانها حسابی شلوغ شده و همه جا چراغانی و همه خود را برای کریسمس آماده میکنند ! 

سال نو میلادی   2011  را به شما هموطنان و دوستان مسیحی ام تبریک میگم و امیدوارم سال  2011   بهترین سال برای من و شما دوستان گل باشد و همچنین سالی باشد که دوران "انتظار" بسر آید... هم برای من و هم برای شما !  کریسمس مبارک !

     
 

                                    


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم