دیدار با یک دوست عزیز وبلاگی
ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٩ 


سلام ! امیدوارم حال همگی دوستانم خوب باشه ! ساعت ٧ صبحه همین الان تعطیل شدم ! نم نم بارون  هم که میاد و خوابم هم حسابی پریده !  و پیش خودم گفتم که بد نیست بعد از مدتها برم برای خودم صبحانه بخرم و خلاصه رفتم کافی شاپ و  یک ساندویچ   با یک قهوه   سفارش دادم و سلانه سلانه با قهوه داغ به دست عازم خونه شدم نیشخند البته اینو هم بگم من اصلا اهل صبحانه نیستم و فقط چای یا قهوه میخورم ولی صبحانه کامل را فقط دوست دارم که در شمال ایران بخورم ! نان محلی یا بربری داغ همراه با کره محلی ، پنیر ، سرشیر ، خامه و چای شیرین ! وای خدای من که چقدر صبحانه در شمال می چسبه ! عاشقشم ! و چقدر خوشحالم که برای سه روز تعطیل هستم !  نیشخند

چند روز پیش سان شاین عزیز به من تلفن  زد و گفت که میخواهند به دیدن فریبا جون نویسنده وبلاگ "چرا مهاچرت" بروند ! من چون چند بار با فریبا تلفنی صحبت کرده بودم و احساس نزدیکی میکردم گفتم که من هم دوست دارم فریبا و شوهرشون "سام" را هم ببینم ! خلاصه قرارمون برای یکشنبه (همین چند روز پیش) شد ! من یک گلدان  گرفتم و منتظر سان شاین و رضا و ارغوان در ساب وی شدم خلاصه راه هم که اصلا نزدیک نبود و طبق معمول مثل سیل هم باران میامد و فکر کنم حدود ۴۵ تا یکساعت توی راه بودیم ! تا اینکه رسیدیم به جایی که زندگی میکردند ! خلاصه برای اولین بار بود که فریبا را می دیدم ! راستش اولش یک حس غریبی داشتم ولی بعد از یکساعت دیگه خودمانی شدم ! بسیار زن و شوهر ماهی هستند ! خیلی آرام ، خوش برخورد و جوری رفتار میکردند که من احساس راحتی میکردم !  فریبا در پست شون کلی منو خجالت داد و جا دارد که دوباره ازش تشکر کنم که من قابل این همه تعریف نیستم !  ناهار هم که زرشک پلو با مرغ و قورمه سبزی بود که جای همگی خالی ...  راستی تا یادم نرفته تا وارد خونه شدیم سان شاین مشغول درست کردن سالاد شد ! سان شاین حسابی خونه داره و اینو هم بهتون بگم من عاشق سالادهایش هستم ! خلاصه در گوشش گفتم که به سبک خودت سالاد را درست کن !  خلاصه که سالاد سان شاین نامبر وانه !!! هر کسی که نخوره از دستش رفته !!!!  خلاصه کلی حرف زدیم و رضا  هم در مورد افتتاح یک بیزینس و کامیونیتی ایرانی ها گفت که فکر کنم در پستش به این مسئله اشاره خواهد کرد ! البته من هیچوقت نه خودم و نه خانواده ام اهل بیزینس نبودند و برای من مشکله که چطور میتونم اینکار را انجام بدم ولی قبلش عمیق فکر  میکنم که میتونم باهاشون همکاری کنم یا نه !  بعدازظهر خوبی را در کنار فریبا و سام و سان شاین و خانواده اش داشتم !  خلاصه اینقدر خودمونی شدم که از سام پرسیدم که چطور با فریبا آشنا شدی که کار به ازدواج  کشید ؟!! برای من که خیلی جالب بود ! ولی خیلی ها میگن قسمت و خیلی ها هم میگن قسمت با همت ! حالا من خودم نمیدونم که کدومش درست تره ؟؟؟؟

خلاصه بعد از ناهار خوشمزه ، یکساعتی نشستیم و دوباره به سمت تورنتو راه افتادیم ! انها در منطقه ریچموندهیل زندگی میکنند ! ساعت ۴ خونه رسیدم و بلافاصله خوابیدم چون میخواستم شب برم سر کار ! 

دیگه خبر خاصی نیست... هوا سرد شده و بیشتر اوقات هوا بارونیه ! هر جا هم که من دعوت میشم بارون میاد و منم که عاشق بارون و موش آب کشیده میشم !! اصلا من هوای سرد را به گرم ترجیح میدم ! هوای اینجا یعنی تورنتو شرجیه و گاهی اوقات نفسم بند میاد و میپرم میرم مال ! و همش هم دستم نوشیدنی خنک مثل smoothies          و یا آب خنکه

داشتم اخبار پرشین بلاگ را میخوندم که در آخرین خبر نوشته بود که آپلود عکس از طریق پرشین بلاگ میتونین داشته باشین و دیگه احتیاج به استفاده از سایت های آپلود عکس نیست  ! نیشخند پس به این صورت دیگه میشه عکس را آپلود کرد و همه می تونند ببینند ! چقدر خوب... کاش زودتر پرشین بلاگ این کار را میکرد!!

راستش دیگه چشمام باز نمیشه برم دو سه ساعتی بخوابم که سر حال بشم ! خیلی خسته ام ...    

                                                 

 

پی نوشت : شنبه  ٢٧ نوامبر یک مهمانی دوستانه همراه با شام در پارتی روم یکی از دوستان برگزار میشود که شامل وبلاگ نویسان و کسانی که خوانندگان وبلاگ هستند ! کسانی در تورنتو هستند و مایل هستند که بیان به وبلاگ رضا و سان شاین مراجعه کنند و کامنت خصوصی بگذارند که دوست دارند در جمع باشند ! تاریخ نهایی در روز چهارشنبه ٢۴ نوامبر می باشد ! 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم