سلامی دوباره ...
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٩ 

سلام ...

خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که نگرانتون کردم ! شاید بیش از صد تا کامنت خصوصی داشتم و با دیدن هر کدام از این کامنت ها چشمام پر اشک میشد و باور کنین قدرت اینکه بتونم جواب بدم نداشتم ! چون وقتی که من عمیقا از چیزی ناراحت باشم ترجیح میدم توی دنیای خودم باشم و فقط کامنت ها را میخوندم و متوجه میشدم که چقدر این همه به من لطف دارین و نگرانم هستین . شاید باور نکنین که چقدر برام عزیز هستین و دوستتان دارم خیلی زیاد !

                                                      

روز پنجشنبه یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت باهاش به کلاس  Landmark برم ! این کلاس نحوه زندگی کردن و ارتباط با ادمهاست ...خیلی خیلی جالبه ! و از هر مقوله ای صحبت میشه ... ازدواج ، ارتباط ، کار، درد و دل کردن ( بخصوص که ما ها بیشتر میترسیم که با کسی خصوصی ترین چیزهایمان را بگیم) ، تشویق ، ارتباط با کودکان و خیلی چیزهای دیگه ! البته این کلاس فارسی نیست و به زبان انگلیسی است و آدمهایی که میایند همه دارای پست و مقام خوبی در کارشون هستند ! این کلاس در چند کشور فقط هست مثلا سوئیس ، کانادا، امریکا، هند، هنگ کنگ، ژاپن، اسرائیل ،تایلند و انگلیس ! کلاس از جمعیت در حال انفجار بود و همه میومدند و سخنرانی میکردند که چطور این کلاس باعث شد که نحوه زندگیشون فرق کنه !

دوستان من هم به این کلاس میرن و به من هم اصرار دارند که این کلاسها را بگیرم البته ورودی مجانی است و بابتش اصلا پولی نمیگیرند ولی اگه بخواهید کورس بگیرید که ۶٧٠ دلار میشه .. من حالا دارم روش فکر میکنم ! چون این دوستام در مرحله  advance رفته اند و باور نمیکنم که اینقدر در مقابل ادما و نحوه برخوردشان با اونها محکم شده اند.. شاید برای من هم لازمه ! سوال چون من تازگی ها حسابی نکته بین شدم و بسیار حساس و همین ها منو اذیت میکنه ! برای همین دوستام از من میخوان که این کلاسها را شرکت کنم !  شاید برم ولی هنوز مطمئن نیستم!

در ماه دسامبر سه روز کلاس هست که برای اولین بار بعد از سی سال به زبان فارسی در  Orange County کالیفرنیا برگزار میشه و تمام دوستام که اونجا هستند میرند و به من هم اصرار میکنند که منم شرکت کنم !  خیلی دلم میخواد برم ولی بعید میدونم که بتونم مرخصی بگیرم !  شاید با گفتن اینها شما به من بخندین و بگین باران چه حالی داره ولی آدمهایی را دیدم که معتاد به این کلاس شدند ! و با خیلی ها که صحبت کردم گفتند که شیوه زندگیمون کاملا تغییر کرده و عالی شده و تمامش را مدیون کلاس لندمارک میدونیم و اگر یک روز نریم انگار چیزی را گم کردیم !

هوا هم که حسابی سرد شده البته هنوز استخوان سوز نشده ولی دیگه پالتو را باید پوشید... داشتم فکر میکردم که چقدر زمان زود میگذره ولی انگار همین پارسال بود که کریسمس با دوستان بودیم . امسال که هنوز دعوت نشدم ولی به احتمال قوی باز هم با دوستان خواهم بود ! مال ها هم حسابی شلوغ شده و همه از حالا شروع به خرید هدایای کریسمس میکنند ! و کردیت کارتها   هم خوشحال که مردم دارند حسابی ازش استفاده میکنند که بتونند مردم با بهره بالا چارج کنند !!!

غیبت این مدت هم بخاطر یکی از دوستان بود که حسابی ازش رنجیده خاطر شدم و ترجیح دادم که با خودم خلوت کنم ! با اینکه قبلا هم گفتم که دختر بسیار حساسی هستم و نکته بین شاید یکی از دلایلی که بخوام توی این کلاس های لندمارک شرکت کنم همین باشه !!  بطوری کلی غصه خوردم که چرا من باید اینقدر با همه صادق و روراست باشم و تازه فهمیدم که بیشتر آدما از صداقت و روراستی خوششون نمیاد و از دروغ بیشتر حال میکنند ... خوشبختانه دیگه الان به مرحله ای رسیدم که خیلی راحت آدمها را میگذارم کنار ! فرقی هم نمیکنه که دوست مجازی باشه یا حقیقی ، فامیل باشه یا آشنا ! حالا خوبه که من اصلا در    community  ایرانی ها نیستم و در هیچ برنامه یا کنسرتی شرکت نمیکنم ! یادمه اوایل چندباری رفتم و عطایش را به لقایش بخشیدم... من خودم ایرانی هستم و به ایرانی بودنم افتخار میکنم ولی ایرانی ها همش یا پز میدهند و یا اینکه پشت سر آدم حرف میزنند که من از این کار متنفرم و خبرچینی هم تازه میکنند !

خیلی خیلی مراقب باشین که وقتی اومدین کانادا با چه کسانی معاشرت میکنین !  راستی نگین باران منفی نویسه !! بخدا نیستم ولی هرجایی بدی و خوبی های خودشو داره ! کانادا هم مشکلات خودشو داره ! بعدشم که بارها بارها گفتم که وبلاگ من کاملا شخصیه !

چند روز پیش با یکی از دوستام رفتم  Costco ! آخه دوستم کارت کاستکو را داره برای همین هم من گاهی باهاش میرم ! البته این فروشگاه بزرگ آمریکایی عمده فروشه و بیشتر بدرد خانواده ها میخوره ! ولی گاهی چیزهای جالب با قیمت مناسب میشه پیدا کرد !  همینجور که داشتم توی کاستکو می گشتم چشمم به یک  carry on افتاد با  backpack !! جالبیش اینجا بود که    carry on  و  backpack  با یک زیب از هم جدا میشد که میشد سوا سوا استفاده کرد یا به وسیله یک زیپ به هم وصل میشد ! گرچه من   carry on داشتم که البته کوله پشتی هم به حساب میاد ! هم چرخ داره و هم دستگیره و هم اینکه میتونی مثل کوله پشتی ازش استفاده کنی !  سایزش کمی بزرگتر از کوله پشتیه !  خلاصه این یکی را دیدم پیش خودم فکر کردم که برای سفر سایزش خیلی عالیه ! و قیمتش هم مناسب که با تکس شد ٣٢ دلار ! اینجا کوله پشتی عالی و محکم را کمتر از سی دلار نمیتونین پیدا کنین و carry on  هم که معمولا از ۴٠ دلار شروع میشه که معمولا من این چیزها را از  Orfuss road  میخرم !!

ساعت سه صبحه و من سر کار هستم ! پرنده پر نمیزنه ! فعلا ازتون خداحافظی میکنم تا ببینم پست بعدی من کی بشه !!

                                                

پی نوشت : کامنت های پستهای قبلی را با جواب تائید کردم !!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم