دوستتان دارم ...
ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸٩ 

 سلام به شما دوستان مهربانم ...

نمیدونم که چطوری ازتون تشکر کنم !  هر چقدر که تشکر کنم باز هم کم کردم ! از کامنت های خصوصی تون ، عمومی تون ، ایمیل ، یک میلیون تشکر میکنم ! واقعا بعضی اوقات فکر میکنم که چقدر دوستان مجازی نزدیکتر از دوستان حقیقی هستند ! شاید ندونین ولی به اندازه همه دنیا تک تک شما عزیزان را دوست دارم ! و خالصانه تر بگم عاشقتونم !                                     

                                     دلم میخواد تک تک ازتون اسم ببرم ولی میترسم که یکیو از قلم بندازم و باعث ناراحتی بشه !!  این دسته گل زیبا تقدیم از من به شما !!

                                    
و یک تشکر ویزه از رضا و ساین شاین عزیز که باعت شدند یک شب فراموش نشدنی در کنارشان داشته باشم !  و تشکر از پستی که برای من نوشته اند و من لایق این همه تعریف نبوده ام و نیستم ! باز هم ممنون ! خیلی خجالتم دادین !! خجالت

حالت روحی من بهتر شده و دوباره برگشتم به همان دختر شاد البته اگر دوباره دچار افکار مالیخولیایی نشم !!!!  

حتما میدونین که من روز شنبه خانه رضا و ساین شاین عزیز مهمان بودم ! عجب خانواده گرمی هستند... انگار مدتهاست که آنها را میشناسم ! احساس راحتی باهاشون میکردم !!  خونه بسیار زیبایی دارند پر از صفا و صمیمت ! نکته قابل توجهی این که بیشتر از این که زوج باشند دوست و رفیق با هم هستند که من خیلی خوشم اومد ! 

هفته پیش تلفنی با ساین شاین صحبت کردم و در خلال صحبتها متوجه شد که من عاشق خورشت کرفس هستم و خلاصه شنبه منو دعوت به خونشون کرد !! راستش دو دل بودم که برم یا نه ! با خودم سبک و سنگین کردم و بالاخزه روز جمعه بهشون زنگ زدم و گفتم که باشه میام !

خلاصه با خودم برنامه گذاشتم که صبح که از خواب بیدار میشوم برم Cup Cake      براشون بخرم که دست خالی نباشم ! چون من اصولا هر جایی که میرم بخصوص برای اولین بار حتما چیزی با خودم میبرم !! از شما چه پنهان ساعت ٢ بعدازظهر از خواب بیدار شدمناراحت! ( این هم از مزایای شب کار کردن دیگه !! ) دیگه بلافاصله لباس پوشیدم و رفتم  Cup Cake را خریدم و به خونه برگشتم !!

چون قرارمون ساعت ۶:٣٠ بود من کمی زودتر از خونه بیرون اومدم! باران هم که مثل سیل میامد و منم چتر نداشتم ! گرچه خودم عاشق بارونم که زیر بارون قدم بزنم!  از شانس خوب من ( البته بعضی اوقات شانس به من رو میکنه نیشخند) یک دقیقه نشده بود که اتوبوس اومد و توی ایستگاهها که مسافر نبود و بنابراین نمی ایستاد ! ساعت ۶ رسیدم در منزلشون !!! موش آبکشیده هم شده بودم !! یک ده دقیقه ای منتظر شدم و زنگ در را زدم ! نمیخواستم زودتر از موعد اونجا باشم ولی بعد گفتم حالا یک ربع زودتر هیچ اشکالی پیش نمیاد ! خلاصه زنگ درب را زدم و رفتم طبقه شون !! سان شاین با دختر گلش دم آسانسور منتظر من بودند! همدیگر را بغل کردیم و به هم نگاه کردیم ! وارد خونه اش شدم ! چقدر با سلیقه خونه را دکوراسیون کرده بود !

 چقدر با رضا و ساین شاین عزیز حرف زدیم ! از همه چی و همه جا گفتیم !! ارغوان بانمک من کلی بلبل زبانی میکرد !!  نزدیکای نیمه شب که شد بلند شدم که برم ساین شاین را بغل کردم و بوسیدم و رضا هم من را خجالت دادخجالت گفت تا ایستگاه اتوبوس مرا میرسانه !! موقعی که داشتم خارج میشدم برگشتم و ارغوان را دیدم که روی مبل خوابیده !! اینقدر معصوم خوابیده بود که حد نداشت !! همینجور هم مرا خاله صدا میکرد و من کیف میکردم !!! همیشه دوست داشتم که خاله بشم ...  و عاشق خاله گفتنش شده بودم ! بسیار بسیار دختر گیرایی است ... ساین شاین بسیار دختر گلی است ! خیلی صمیمی و انگار که سال هاست همدیگر را می شناسیم !!

دیگه شب رضا لطف کرد و منو به ایستگاه رساند و کلی از این در و اون در حرف زدیم... باران هم که میومد و خیال ایستادن نداشت ...

حدودای ساعت یک و نیم نصف شب به خونه رسیدم و با اینکه از نظر روحی خسته بودم ولی این مهمانی باعث شد که از خستگی دربیام !!

دوستان عزیزم بخصوص کسانی که وارد تورنتو میشین باید حتما این روج را ببینین !  خیلی راحت ، گرم و دوست داشتنی هستند ! و واقعا شب بسیار خوبی را کنارشان داشتم !

 هفته دیگه هم هالووینه ! برنامه خاصی ندارم !  شاید با دوستان برم تماشا ولی بستگی به این داره که خسته نباشم !  اهل کاستوم پوشیدن نیستم و معمولا  دوست دارم که کاستوم هایی را که مردم می پوشند را ببینم !!! بخصوص شخصیت های فیلم های ترسناک !!!!!   نیشخند          

    

پی نوشت : میخواستم یک چیزی را بگم ! که بعضی از در کامنت های خصوصی شون گفته بودند ! خودتون خوب میدونین که وبلاگ من کاملا شخصیه !  هر آنچه که در زندگی من اتفاق میفته یا خواهد افتاد ، حالا چه خوب چه بد اینجا ثبت میکنم !!  از حال خودم مینویسم چه ناراحت باشم و چه خوشحال ! از کانادا چه بد بگم و چه خوب ! اصلا هم دختری نیستم که بخواهم کسانی را قرار است مهاجرت کنند نا امید کنم ! مهاجرت یک امر کاملا شخصیه !  و من اصلا و ابدا دوست ندارم باعث ناراحتی و نومیدی کسانی بشم که میخواهند مهاجرت کنند !  فکر کنم تا حدودی مرا از طریق نوشته هایم شناخته باشین که چه روحیه ای دارم  !  و صرفا اگه بعضی اوقات از کانادا بد میگم بخاطر خستگی مفرطه کاره و چیزهای دیگه ولی من خودم کانادا را دوست دارم و همیشه هم میگم :

کشور اولم ایران است و عاشقانه دوستش دارم!  قلب

کشور دومم کاناداست که خیلی چیزها را به من آموخت و بهش افتخار میکنم ! قلب

راستی ایمیلم هم بلاک شده البته میتونم ایمیل هایم را ببینم ولی نمیتونم جواب بدم

 در هر صورت به این آدرس به من ایمیل بدین  !!

parvaz. shaparak@gmail.com

راستی ایمیل یاهو هم درست شده و فعلا دو تا ایمیل دارم !

parvaz.shaparak@yahoo.ca

بالاخره هم همپای فیلم های ترسناک پیدا کردم !نیشخند  و قرار شد که فیلم های ترسناک را با هم ببینیم چشمک!!! الان هم از سینما برگشتم و فیلم SAW   که   3D بود را دیدم که دیگه آخرین قسمت این فیلم بود ! فکر کنم آنهایی که دیده اند میدونند که این فیلم چه جوری است و احتیاچی به تعریف نیست...   پوستر این فیلم را در پائین صفحه گذاشته ام!! خلاصه که شب خوبی بود... فیلم و شام و قهوه !!!لبخند         

                                    


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم