دعوتنامه
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۳ مهر ۱۳۸٩ 

سلام دوستان خوبم !

امیدوارم که خوب و خوش باشین ! از حال باران هم اگه بخواهین بد نیست و مشغول گذران زندگی در شهر پرهیاهوی تورنتو !  نیشخند هوای اینجا هم که هنوز تکلیف مردمشو مشخص نکرده که آیا تابستونه یا پائیز !!!! دیروز اینقدر هوا داغ شده بود که من له له میزدم smiley faceو مجبور شدم یک  Smoothie بخرم و بخورم !  دیروز هم رفتم پیش وکیل و برای مامان و برادرم دعوتنامه را گرفتم! مدارک هم که مثل همیشه :

١-  کپی سیتی زن شیپ کارت

٢-  ورقه کاری

٣-  Notice of Assessment

حالا موندم که چه جوری بفرستم ! چون نمیخوام با پست بفرستم که اگه نرسید دوباره روز از نو و روزی از نو !!! تصمیم دارم بدم پسرخاله ام که در امریکاست و قراره تا یکماه دیگه بره ایران و خودش شخصا بده دست مامان ! راستی فرمها را هم وکیل به من داد که خودشون پر کنند و بعدش ایمیل برنند یا تلفن برای وقت ویزا ! چقدر دلم میخواد برادرم ویزا بگیره ! آخه میدونین کادر کنسولگری کانادا را عوض کردند ! چون ایرانی های مقیم کانادا حسابی اعتراض کرده بودند که چرا ویزا توریستی را صادر نمیکنند ! همین چند ماه پیش بود که قرار بود یک کنسرت ایرانی از ایران بیاد و بلیت ها پیش فروش شده بود و سفارت کانادا در تهران فقط به سه نفر ویزا داده بود !!!!  تعجب  و همین باعث خشم خیلی از ایرانی ها شده بود که همین موجب شد که تصمیم بگیرند که کارمندان سفارت (بخش ویزا) را عوض کنند !  و الان هم هر کس را که میشنوم به راحتی ویزای کانادا را گرفته ! کاشکی شامل حال برادرم بشه و بتونه که بیاد ! بیاد و ببینه که کانادا هم بهشت برین نیست و مشکلات خودشو داره ! البته برای توریستی که خیلی خوبه و به آدم حسابی خوش میگذره ! یعنی همه جای دنیا این جوریه ولی اگه برای زندگی باشه که حتی کانادا هم مشکلات خودشو داره ! من که پوستم کنده شد ولی دیگه پوست کلفت شدم ! نیشخنداین هم منکر نمیشم که کانادا چیزهایی به من یاد داد که اگر ایران بودم هیچوقت نمیتونستم یاد بگیرم !!  مهمتر از همه شون آشپزی ایرانی را به من یاد داد نیشخندکه نرم غذای فست فود بخورم ( کجائین و ببینین که باران خورشت قیمه و ته چین و قورمه سبری می پزه !!!!نیشخند  و دیگریش هم استقلال که با دنیا عوضش نمیکنم ! هنوزم اگه فکر کنم برم ایران برای زندگی نمیتونم تصور کنم که با مامان اینا زندگی کنم ! چون من یازده ساله که خودم با خودم زندگی کردم ! عاشق تنهایی خودم هستم !

امروز هوا سرد شده ! و بفهمی نفهمی باد میاد !! دیروز هم که اینقدر حوصله ام سر رفته بود که رفتم دو تا فیلم اجاره کردم !!! طبق معمول ترسناک !!!! به اسم  Teeth  و    Grace  به نظرم باید جالب باشه !

خونه کوچولوم   کثیف شده و باید بیفتم به جونش ! گرچه اصلا حوصله ندارم ولی بالاخره که چی !!! راستش یک چیزی یواشکی بگم ؟؟

من عاشق آشپزی  

و شیرینی پزی  
                             

                                و گل کاری  هستم !

و از تمیزکاری خونه اصلا و ابدا خوشم نمیاد !!!! دیروز بعد از وکیل رفتم   Eaton Centre Mall که برای خودم شلوار جین بخرم دو تا سایز کم شدم ! نمیدونم چرا روز به روز دارم لاغر میشوم ! اشتها به غذا ندارم و همین منو کمی نگران کرده ! برای همین از فامیلی دکترم وقت گرفتم که روز سه شنبه میرم برای چکاپ کامل دوباره !  اینجا سالی یکبار را باید رفت ولی من همیشه این جور کارا را پشت گوش میندازم ! از دکتر رفتن خوشم نمیاد !

در مورد پست قبلی که نوشته بودم در گرفتن دوست بسیارمحتاط هستم ! راستش خیلی کامنت خصوصی در این مورد داشتم !  راستش به منم حق بدین ! گرفتن دوست آسونه و ولی من هر کس را اسم "دوست" روش نمیگذارم ! به خیلی از شماها برخورده و با کامنت های خصوصی تون منو هم ناراحت کردین !  شاید فکر کنین که من مغرورم که اصلا اینطوری نیست و بسیار دختر ساده ای هستم و توی دوستی بسیار صادق ولی چون من اینجا کم و بیش ضربه خوردم برای همین جوانب احتیاط را در نظر میگیرم ! شما ها دوستان بسیار صمیمی مجازی من هستید و من کلی با شما درد و دل میکنم ! ولی میتونم اینو هم بهتون بگم بالاخره روزی در یکی از رستوران های تورنتو شما ها را از نزدیک می بینم ! بدونین که خیلی زیاد همه شماها را دوست دارم و بارها خواسته ام که وبلاگ را تعطیل کنم ولی فقط بخاطر اینکه به شماها عادت کردم اینکار را نکردم ! همه شماها دوستان گل من هستید و از اینکه در هیچ شرایطی منو تنها نمیگذارین ازتون ممنون هستم !

تا پست بعدی ...            

 

   پی نوشت :  همین الان از سینما برگشتم ! اسم فیلم The Last Exorcism بود که من هم پا نداشتم که بالاخره همکارم گفت من باهات میام خلاصه داون تاون این فیلم پخش میشد و یک جورایی مثل فیلم مستند بود و  یا همان  documentary و براساس شنیده ها این فیلم را درست کردند ! بهیچگونه گریمی هم در کار نبود مثل بعضی از فیلم ها که چهره های ترسناک را گریم میکنند ، این فیلم اینطور نبود و آدم بیشتر می ترسید !!!!  

بعضی صحنه ها قلبم می ایستاد و بعدش دوباره به حالت ضربان عادی برمیگشت ! همکار کانادایی من که پسری است به نام جاستین مرتب میگفت حالت خوبه ؟؟ نمیترسی؟! گفتم اره خوبم ! ولی بعضی از صحنه ها واقعا قلب ادم می ایسته !!  به قول یکی از دوستام که همیشه به من میگه باران تو دیوونه ای ١٣ دلار پول میدی که بترسی ! خوب چکار کنم من ذاتا ماجراجو ، کنجکاو (البته با فضولی اشتباه نشه ) و دوست دارم تمام چیزهای مربوط به ماوراء الطبیعه را هم بدونم !

                                     

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم