آرزوهای باران
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸٩ 

                 

 ....  تا حالا به آرزوهاتون فکر کردین ؟؟ تا حالا شده که به یکی از آرزوهاتون برسین ؟؟  من که به بعضی از آرزوهام رسیدم !!! آرزوهای زیادی دارم ولی خوب بعضی از این آرزوها را میتونم اسمشونو بگذارم "بلند پروازی" ! لبخند  دختر بلند پروازی هستم... گاهی اوقات توی رویا زندگی میکنم تا حقیقت !!!! یادمه وقتی که ایران بودم و یک دختر دبیرستانی همیشه آرزو داشتم که آمریکا را ببینم ! خیلی دلم میخواست که بدونم که چه جور جاییه !!  و همیشه به پدر میگفتم بالاخره روزی میرم و به امریکا میرسم ... نمیدونم چرا نسبت به امریکا یک حس کنجکاوی داشتم ! شاید بخاطر این بود که فک و فامیل ها مرتب عکس میدادند..  همیشه از بچگی دلم میخواست که خارج از کشور زندگی میکنم و مامان همیشه به من میگفت که این اخلاقت شبیه دایی ات  است ! من یکی از دایی هایم نزدیک به پنجاه ساله که امریکا زندگی میکنه ! وقتی که تنها 16 سالش بود به امریکا رفت و تحصیل کرد ... و من هم برای اولین بار چند سال پیش دیدمش ... دوستش دارم ... خیلی زیاد ! با اینکه سالهاست امریکاست ولی عشق به فامیل و وطن را هنوز فراموش نکرده !

 .... آرزوهام زیادند ولی خوب بعضی هاشون هم خصوصی !!!! چشمک یکی از آرزوهام اینه که بتونم همه شما ها را ببینم ، گرچه من در دوستی بسیار آدم محتاطی هستم ولی با این حال دوست دارم که ببینمتون ! لبخند گرچه من با چند نفر از دوستان وبلاگی آشنا شدم و خیلی دوستشون دارم و از انتخاب این دوستان چقدر خوشحالم !! ولی دلم میخواد بقیه را هم ببینم !!

آرزو میکنم که تمام شماها به زودی زود وارد کانادا بشین و قراری با هم بگذاریم و همدیگر را ببینم !! این یکی از آرزوهای مهم منه که دوست دارم هر چه سریعتر به حقیقت بپیونده !!

 

یک آرزوی دیگه ام اینه که همیشه دلم میخواست یک خونه در Post Rd  یا  Beverly Hills داشته باشم ( این آرزو که دیگه غیر ممکنه  !!! . ولی میدونم که هیچوقت محقق نخواهد شد.. چون یک میلیون دلار به بالا است و اگه هزار سال هم کار کنم هرگز این پول را بدست نخواهم آورد !!!!! بعدش هم که فکر میکنم می بینم که من خونه کوچولو را به قصر ترجیح میدم ! می بینین که باران چقدر زود قانع میشه !!!!!!!!!!!!!نیشخند

آرزو داشتم که انقدر پول داشتم که به تمام دنیا سفر کنم ! کشورهای امریکای جنوبی و مرکزی را ببینم ! به کشورهای اسکاندیناوی سفر کنم  و احتیاجی به کار کردن هم نداشته باشم !                                      

البته من همیشه خدا را شکر میکنم که سالم هستم و روی پای خودمم و هنوز میتونم کار کنم !  و تا الان هیچوقت از خانواده درخواست پول نکرده ام ! توی این یک سال که بیکار بودم حتی نگذاشتم که خانواده ام بو ببرند که من بیکار هستم ...

 

آرزوهام زیادن ... ولی به بعضی هاشون اصلا فکر نمیکنم چون میدونم که محقق نمیشه ... پس ولشون میکنم !  آرزو بر جوانان عیب نیست !!!! نیشخند

آرزومیکنم که برادر من مثل همه برادرای دیگه بشه و منو دوست داشته باشه گرچه میدونم که خیلی لجباز و یکدنده است !! گرچه این هم جزو آرزوهایی است که محقق نمیشه و به قول اینجایی ها من Move on  کردم !

مدتی پیش شنیدم که مامان و برادرم دارند برای ویزای امریکا از طریق ترکیه درخواست میکنند !!   مامان همیشه به من میگفت یک وقت ناراحت نشی اگه من برم امریکا پیش خواهرم ... گفتم نه اصلا ناراحت نمیشم. منم میام می بینمت ..  بسیار بسیار دختر حساسی هستم اون هم بعد از اون اتفاقی افتاد که در پست با کد خصوصی نوشتم !!

حالا که میخوام از آرزوهام بگم نمیدونم چرا حرفهای غمگین میزنم .. اصلا آرزو به باران نیومده !!! ناراحت

آرزو دارم که قبل از مادرم بمیرم که روزی نباشه که در کنارش نباشم !! درسته الان در کنارش نیستم ولی حسش میکنم و صحبت میکنیم !! خداوندا عمر منو زودتر از اون بگیر ...

یادمه آرزو داشتم وقتی بیام کانادا ... ببینمش ! گرچه امریکا زندگی میکرد ... مادرم هم بارها به من گفته بود که بهش زنگ نزنم که من زدم ( می بینین که چقدر قشنگ از مامان اطاعت کردم نیشخند خوب باران کنجکاوه دیگه ! !! چقدر دوستش داشتم ... همدیگر را دیدیم (البته این قضیه مال ورودم به کاناداست یعنی یازده سال پیش)  کلی حرف زدیم... او برگشت به امریکا ... و مدتی بعد به من زنگ زد و گفت با کسی آشنا شده !! عمیقا ناراحت شدم.. چشمام پر اشک شد و قلبم شکسته شد...  7 سال و اندی بود که ازش خبر نداشتم یعنی نمیخواستم که خبر داشته باشم و کاملا از ذهنم بیرون رفته بود و مطمئن بودم که تا حالا ازدواج کرده . تا اینکه روزی ایمیلم را باز کردم و دیدم برای من ایمیل داده .. سال 2007 بود که به من ایمیل داده بود و گفته بود که از همسرش جدا شده و کمتر از یک سال باهاش زندگی کرده بود ! شاید دختر بدی بودم چون پیش خودم که فکر کردم دیدم اون باعث شد که قلبم بشکنه حالا خدا هم قلبشو شکوند !  من بدم نه ؟؟؟؟ ولی دیگه هیچ اون احساس را ندارم ... مثل آدمای تو کوچه هست برام ! خوشحالم که اصلا بهش فکر نمیکنم .. خیلی خوشحالم ولی از شما چه پنهان آرزو داشتم که ببینمش و فقط این یک حس کنجکاوی بود و بس ! ... حتی این سفر اخیر که به امریکا داشتم بهش زنگ نزدم یعنی اصلا دلم نمیخواست که زنگ بزنم ...  

 

چند روز پیش هم رفتم  فیلم  "  Inception  "  را دیدم ! البته این فیلم را به نظر من باید دوبار دید که موضوع را فهمید ! Special Effects های این فیلم خیلی خوبه ! برای من کمی خسته کننده بود منتظرم بیاد روی DVD که rent کنم و دوباره ببینم !

پوسترشو میتونین در پائین ببینین!!!

 

   

 

      

 

 

 

خوب دیگه شبتون بخیر !!! خواب آرزوهای خوبتون را ببینین !!

                                        

راستی قسمت تنظیمات پرشین بلاگ که به ساز خودش میرقصه !!!!  یک جا فونت ریز میگذاره و یک جا فونت درشت !! یک جا فاصله را کم میده و یک جا زیاد... هر کاری هم که میکنم درست نمیشه که نمیشه !!!عصبانیخلاصه تقصیر از من نیست!!!!! 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم