برگشت باران به دنیای وبلاگ بعد از کلی فکر کردن ...
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ مهر ۱۳٩۱ 

 

                                

وای خدای من اصلا باورم نمیشه که اینقدر خواننده  و خواننده خاموش داشته باشم ... راستش قول میدم که دیگه از پیشتون نرم و با شما باشم تا برم اون دنیا !  ببخشین دیگه تنهاتون نمیذارم ... منو شرمنده محببتون کردین ...  خجالت  راستش خیلی هاتون کامنت گذاشته بودین که یک جورایی دارین با وبلاگم زندگی میکنین .. تحت تاثیر حرفاتون خیلی قرار گرفتم .. شاید دیر به دیر آپ کنم ولی بالاخره وبلاگم را به روز میکنم !  

راستش یک چیز جالب .. البته جالب که اصلا و ابدا . توی این دور و زمونه دیگه به چشمات هم نباید اعتماد داشته باشی ... ناراحت

براتون قبلا گفتم من یک دوست صمیمی دارم که از دبیرستان تا الان با همیم... من که خواهر ندارم ولی عین دو تا خواهر هستیم .. 15 سالی هست که کالیفرنیا زندگی میکنه ... دو سه روزی بود که به من زنگ میزد ولی منو پیدا نمیکرد تا شنبه صبح به من زنگ زد ... گفت میخوام یک خبر بدم که شاخ دربیاری !!!! گفتم چی شده ؟؟؟ گفت خواهرشوهرم منو  220 هزار دلار سو کرده و insurance ما را چارج کرده ... سرم سوت کشید !!!!!  تعجب گفتم قشنگ بگو ببینم .. گفت .. سه روز پیش یک نامه امد در خونه مون و شوهرم نامه را باز کرد .. دیدم هی صورتش قرمز و قرمز میشه !  نامه را خوندم و دیدم بعله خواهرشوهر عزیز  ما را سو کرده اند !!  خلاصه شوهر دوستم هم بلافاصله زنگ زد به خواهرش و گفت از حالا به بعد من خواهری به نام تو ندارم و  پاتو از زندگی ما کاملا بکش کنار ...  یادمه چندین و چند سال پیش شوهر این خانم وارد مکزیک شده بود که غیرقانونی وارد امریکا بشه و خلاصه گیر کرده بود ... و شوهر دوستم رفته بود که شوهرخواهرشو از مکزیک بیاره امریکا که خودش هم گیر افتاده بود .. و    مکزیک به شوهر دوستم هم اجازه ورود به امریکا نداده بود .. حلاصه چه به زوز دوستم گذشت که یک ماهی دنبال وکیل بود تا سه ماه طول کشید که شوهرش و شوهرخواهرشوهرش وارد امریکا شدند .. اونوقت همین آدمها برادر و زن برادرشون را سو کردند !! 

صبر کنین .. میگم سو جریانش چی بوده !!!نیشخند دوستم یک سگ داره و اون سگ انگشت خواهرشوهره را گاز گرفته که منجر به بخیه شد و دوستم 28 هزار دلار خرج بیمارستان را داد ولی نمیدونست که اینها به فکر سو کردنش هم هستند ...  متاسفانه برای کردیتشون خیلی بد میشه ناراحت...  خیلی براش ناراحت شدم .. این هم دستمزد یکی که کلی مجبت کنه !!! 

هوا هم که رسما سرد شده ... و امسال که زمستان  سختی داریم .. پارسال که خیلی بهتر بود و سه هفته فقط وجشتناک بود ... ولی امسال خدا به داد برسه ...

از اخبار بد اینه که به نظرم کارت ملی من گمشده ناراحت..  خونه نقلی مو زیر رو کردم پیدا نشد که نشد .. حالا خوبه که شماره اش توی پاسپورتم هستلبخند ... حتما میدونین که دیگه حافظ منافع ایران در کانادا هم فرانسه شده که خوشبختانه کنسولگری در تورنتو را داره ولی خود سفارت در اتاواست ... 

پاییز هم که رسیدلبخند... همه جا رنگی شده عین کارت پستال ...  خش خش برگ های   پاییزی .. واقعا خوشگلند ...  گرچه هر فصل        خدا یک زیبایی خودش را داره.. اما پاییز یک چیز دیگست ...لبخند

هفته دیگه تولد دوستمه .. میخواستم براش  gift card   بخرم ... راستش برای پسر هدیه گرفتن سخت تر از دختره ...  دوستم نه اهل سیگاره   و نه اب شنگولی...  امروز به من زنگ زد و گفت برام بلیط لاتاری بخر که  
  اگه بردم 15 میلیون دلاره !  من هم گفتم به یک شرط که دو میلیونش مال من !! خندیدخنده گفت باشه !!  ببینید من و اون چه تفاهمی داریم !!!!!!زبان   وااااااااااااای مجسم کنین دوستم ببره و دو میلیون میده به من !! بعدش این مثل میاد به ذهنم که آرزو بر جوانان عیب نیست !!!! خنده

 

البته من توی این چند سال سه بار لاتاری خریدم .. یکبارش که صد ذلار بردم و دو بار دیگرش 10 دلار که یکبارش دوستمو دعوت کردم به کافی شاپ به صرف قهوه و شیرینی !!  و یکبارش هم خودم خودمو مهمان کردم و پیتزا خریدم ..  آخه گاهی اوقات خون باران برای پیترا میفته پایین !!! زبانناراحت

با اون صد دلاری هم لباس خریدم ... ولی دوستم اعتیاد پیدا کرده و هر هفته میخره .. البته همکارمه و کانادایی که معتاده به لاتاریه .. و هر روز توی کامپیوتر داره چک میکنه که برده یا نبرده !!!

 

دو هفته دیگه هم که هالووینه.. همه جا وسایل و ماسک های هالووین را می فروشند و خلاصه هر جا که میری همه چی نارنجیه !!   پس از حالا میگم .. هالووینتون مبارک ! 

              

 

 

راستی اگه  دیدین کمی  قر و قاطی نوشتم و یا غلط املایی دارم راستش زیاد توی مود خوبی این روزها نیستم ... 


کلمات کلیدی:
 
دفتر حکایت من هم بالاخره بسر آمد ...
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۸ مهر ۱۳٩۱ 

      Bye Comments Pictures  
میخوام از همه شما و از این وبلاگ خداحافظی کنم...  وبلاگم را پاک نمیکنم چون خاطرات چند سال من توشه ...  

 خوب دوستان ...  دیگه این دفعه دفتر حکایت من به سر اومد !!!  نمیدونم چه جوری عنوان کنم و میدونم که منو تقریبا از طریق نوشته هام شناختین که چه روحیه حساسی دارم ...  دیگه مثل قبل کامنت های شما از ته قلب نیست و مثل یک وظیفه شده ...   اون هم قشنگ میشه از طرز نوشتن کامنت ها متوجه شد...  فقط بعضی از شماها از ته قلبتون برام کامنت میگذارین که میشه کاملا حس کرد ... 

خیلی از شماها که خواننده ثابت من در وبلاگم بودین حالا کاملا منو فراموش کردین .. عیب نداره ...  رد پایی ازتون در وبلاگ های دیگه می بینم ولی هیچگونه رد پایی از خودتون اینجا به جا نمیزارین .. منظورم یک تعداد معدودی است ...   اسم نمیارم ولی چند نفر از شما بدجوری ناراحتم کردین !

 شاید شاید به یک آدرس دیگه و به یک نام دیگه وبلاگی باز کردم .. شاید .... 

خدا نگهدار .... 

 

             

 

راستی تا 4 روز من جواب کامنت ها را نمیتونم بدم ... 


کلمات کلیدی:
 
پاییز مبارک ...
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ 



واقعا نمیدونم چی بنویسم !! سوال روزها مثل باد میگذرن ... هوا سرد شده ... ولی سرد خوب ! هواشناسی باران معتقده که امسال زمستان سختی در پیش هست !!! نیشخند 

هفته پیش دایی مهربانم به من زنگ زد و مسج گذاشت از نحوه مسج گذاشتنش ترسیدم ! بلافاصله بهش زنگ زدم و گفت عمل قلب
دارم خواستم بدونی !!  خلاصه عمل قلب انجام شد و وقتی که مرخص از بیمارستان شد بلافاصله خونریزی کرد و دوباره مجبور شدن که عملش کنن ! یعنی دو بار عمل قلب در سه روز !!!!!!!!!!!تعجب خیلی خدا بهش رحم کرد ! دایی هایم را بیشتر از جونم دوستشون دارم ! اون یکی دایی ام که فوت شد و هنوز رفتنش را باور نکردم هنوز وقتی که به یادش میفتم بی اختیار چشمام پر از اشک میشه ... بدون اغراق بگم یکی از بهترین موجوداتی بود که خدا خلق کرده بود ... ناراحت

 

راستی تا حالا شده دوستی داشته باشین که همش به شما انرژی منفی بده و میخواین یک جوری از دستش خلاص بشین ولی نمیدونین چه جوری ؟؟؟  چیزی که برای من پیش اومد !  فکر کنم که دستش خلاص شدم !  من دختر دعوایی نیستم و به همه احترام میگذارم .. اون داد میزد و من نگاهش میکردم و با یک لبخند بهش گفتم از خونه من برو بیرون !!!  همیشه بیشتر اوقات خونه من بود و حسابی وقتم باهاش تلف میشد .. میگفت برام فیلم بگذار و بعد فیلم هم که همش آه و ناله از تنهایی .. خلاصه که خوشحالم که یعنی امیدوارم که قهر کرده باشه ! ازش خوشم نمیاد ... خیلی روی زندگی من تاثیر منفی گذاشته بود !  دوستی که همش دروغ میگه ! از اینجور آدمها متنفرم !!!  راستش من به "چشم شور" اصلا عقیده ندارم .. ولی یکبار با دوستم داشتم حرف میزدم گفت من خیلی عقیده دارم ... گفتم چطور؟ خلاصه داستان این بود که خودش و شوهرش میخواستند توی امریکا خونه  بخزند و دوستم با کسی دوست بود که در آپارتمان زندگی میکرد و بهش گفت که تصمیم داره خونه حیاط دار بزرگ بخره .. خلاصه همیشه به پای آفر offer هم میرسیدند که معامله بهم میخورد .. دوستم به من گفت از روزی که جریان خونه را بهش نگفتم که کجاها برای خونه میگردیم ..مرتب داره آفرهامون قبول میشه !!! گفت اونایی که حسودن بیبشترشون چشمشون شوره !  

راستش من هم دارم "چشم شور" را باور میکنم ! 

یک چیز جالب بگم که بخندین ! یعنی برای من خنده دار بود خیلی ! من یک دوستی دارم که قبلا بهتون گفتم .. یکی از بهترین دوستامه و هندی - انگلیسی هست .. توی خونه اش یک حیاط داره .. و  یک عالمه چیز کاشته .. از کاهو بگیر و برو برای میوه .. انواع گوجه فرنگی ... کدو .. بادنجان ... انواغ سبریجات و  میوه هم که سیب و توت و توت فرنگی .. انجیر .. هلو و خلاصه خیلیییییییییییییییییی ... آهان یادم رفت ... فلفل سبز یا همان فلفل دلمه ای .. فلفل قرمز و زرد و نارنجی   و خلاصه وقتی که میری خونه اش خیلی باحاله .. تمام بوهای میوه ها وسبریجات 
 با هم مخلوط میشن .. و چون هندی انگلیسی است برای همین به فلفل تند                    هم علاقه داره نیشخند...  آهان داشتم میگفتم .. من عاشق انجیر هستم ولی خیلی زود انجیر ها توسط پرنده ها                                                به فنا میره ! دیزوز دیدم برای من انجیر آورده .. یک دونه انجیر ..ظاهرا هیچی روی درخت نبوده و فقط این یکی ...  اونو توی فویل پیچیده بود و به من داد .. از خنده مرده بودمقهقهه .. خودش هم با خنده من خنده اش گرفت .. با موبایل عکس گرفتم که یادگاری داشته باشم !  مجسم کنین یک انجیر توی فویل پیچیده شده با همون شاخه کوچیکش.. انجیر نقره ای !! خنده  

کمپانی تلفن خونه ام را عوض کردم .. قبلا با   Bell   بودم و حتی caller ID   هم نداشت .. و من هر ماه نزدیک به 30 دلار میدادم .. خلاصه حطم را اینترنتی کردم و الان دیگه با مودم کامپیوترم کار میکنه که  Caller ID  داره و   voicemai  که ماهی با تکس میشه  11 دلار !  خلاصه که راحت راحت شدم از بس که بیخودی پول به این کمپانی های دزد دادم که بدترینش راجرزه .. 

دیگه خبر خاصی نیست .. همچنان دنبال کار هستم که ببینم چی میشه !  نا امید نیستم و میدونم که درست میشه .. به خودم فرصت دادم اگه تا ژانویه درست شد که شد ولی اگه نشد دیگه میرم مدرسه ... 

سه روز پیش هم رفتم کنسرت ... البته باب طبع خیلی ها نیست ... کنسرت   Nightwish   که عاشقشم ...  ترکیبی از از سمفونیک و  Heavy Metal  هست ... خواننده این باند سوئدی و خود باند فنلاندی هستند ! ترانه ها به انگلیسی بود و من تازگی ها طرفدار باندهای فنلاندی و سوئدی شدم! 

دیگه برم یک لیوان شیر    بخورم و برم بخوام که میخوام خواب های شیرین ببینم !!! چشمک

                                                                                                                             


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم