بمانم ... برم ؟؟؟
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳٩۱ 


   

 میخوام قد یک دنیا ازتون تشکر کنم ... از ایمیل هاتون ... تلفنهاتون ... کامنت های     خصوصی و عمومی تون .. از همه و همه ... چقدر خوشجالم که دوستان خوبی مثل شما دارم ... واقعا دوستان مجازی و یا حتی دوستان مجازی که حالا حقیقی هم شدند باهاشون چقدر راحتم ... راستی صدامو می شنوین ... دارم داد میزنم که دوستتون دارم ... خیلیییییییییییییییییی زیاد ... و باز هم ممنون از این همه لطفی که به من دارین ! 
خلاصه که ...

دستم هنوز درد میکنه ولی دیگه دردش قابل تحمل شده و دوستم هم اینجاست و میگه بگذار من تایپ کنم .. منم میگم نه  خودم میخوام تایپ کنم ... میخنده و میگه باشه .. خودت تایپ کن ولی هر موقع خسته شدی به من بگو!! میگم باشه !  لبخند داره به من میگه عحب دختر لجبازی هستم !!! نیشخند

یکماهی شده که از ایران برگشتم ... هنوز که هنوزه یاد این سفر هستم ... چقدر به من خوش گذشت ... چند نفر از دوستان وبلاگ نویس را هم دیدم ... جواد ... حمیدرضا .... شکوفه .... هستی .... هومن ... مژده .... نیوشا .... شهرام .... بهمن .... فرهنگ.... مانا ...... که بعضی هاشون خوانندگان خاموش این وبلاگم هستند ...  راستش باید یک پست مخصوص برای این دوستانی که دیدم بگذارم و شماها را بیشتر باهاشون آشنا کنم ... اگه تنبلی به من مجال بده حتما پست بعدی را در مورد این دوستان اختصاص میدم !

چند نفر را هم که نتونستم ببینم که واقعا شرمنده شدم.  حالا این گل رز دوستی را ازطرف من قبول کنین !  ... ولی سال دیگه دوباره میخوام برم ایران ! 

راستش چند روزیه که دارم به یک مسئله ای فکر میکنم .. اونم اینه که برای یک مدتی برم ایران ... شاید شش ماه ... کارم را ول کنم و برم تهران... شما چی فکر میکنین ؟؟ راستش دیگه از کار خسته   شدم .. میخوام برم که فقط بخورم و بخوابم

تقریبا این فکر کردن من کار هر زوز من شده ! یک امتحانی میکنم و اگه نتونستم ایران بمونم میتونم هر زمان که بخوام برگردم ! ولی میدونم که دیگه نمیگم کاش میرفتم .. کاش ... فعلا در حد فکره ... برای من تصمیم بزرگیه !! 

پسرخاله من که بزرگ شده امریکاست در سن 27 سالگی برای همیشه برگشت ایران .. البته فقط خودش .. ایران زندگی میکنه ... و هر سال هم میاد امریکا که مامانش اینا را ببینه .. الان البته یک کار خوب با یکی از کازین هایم در آلمان گرفته و تا دوسال اونجاست ولی در نهایت دوباره برمیگرده ایران ! خیلی هم راضیه که این کار را کرده ! 

یکی دیگه از کازین هایم که 27 سالشه برای عروسی     برادرم اومد ایران و سه ماه میخواد ایران باشه .. وقتی که باهاش حرف زدم گویا کار هم در ایران پیدا کرده ولی چون یکسال دیگه قراردادش با دانشگاه تورنتو به عنوان مدرس تموم میشه  در نتیجه باید سپتامبر برگرده به تورنتو .. کازنینم سال دیگه دفاع  Ph.D  را میده و تا قراردادش با دانشگاه تموم شد به ایران برمیگرده !  

به من هم میگن ... برگرد و ببین میتونی زندگی کنی یا نه ! چون هر زمان که بخوای میتونی دوباره برگردی کانادا !!! 

نمیدونم .. به حساب سنگدلی یا بی احساسی منو نگذارین ... شاید طرز فکرم با شما از زمین تا آسمان فرق داشته باشه ... ولی راستش دیگه اون زمان گذشت که بچه ها همیش پیش مامان و باباشون باشند و تر و خشکشون کنند ! پس ما چی ؟ من به شخصه  دوست دارم برای خودم زندگی کنم و نه برای حرف دیگران !! برای من مهم نیست که مردم در مورد من چه قصاوتی میکنن ! من هم یک انسان هستم و میخوام اون طوری که میخوام زندگی کنم !  به مامان گفتم اگه زمانی برگردم صرفا بخاطر حرف این و اون نیست ... میخوام استراحت کنم ...  همین ....  درسته که اینجا
تنها هستم ... ولی تنهاییمو دوست دارم ! مشکلی با تنهاییم       اصلا ندارم !  

راستی نظر شماها چیه ؟  من که خیلی گیج شدم که چکار کنم ؟؟  برگردم یا بمونم ؟؟؟  نظراتتون خیلی برام مهمه ... بگین به من لطفا " !                            

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور ،مثل خواب دم صبح
وچنان بی تابم که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت ،بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است که مرا می خواند
 

خوب دیگه من برم ... شبتون خوش ... خواب های شیرین بببیند ...  باز  هم ازتون ممنونم که در هیچ شرایطی منو تنها نمیگذارین ! قلب

 

           Bye Comments Pictures


کلمات کلیدی:
 
حادثه
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳٩۱ 

سلام دوستان امروز شنبه ساعت هشت و نیمه شبه ... من دوست باران هستم که اومدم بهش سر بزنم از من خواهش کرد که یک پست از طرفش بگذارم .

متاسفانه باران براش یک حادثه در محل کارش پیش امده و حسابی دستگاه برش بهش صدمه زده .. خوشبختانه دستش قطع نشده ولی بندهای انگشتش حسابی ورم کرده و چون باران چپ دسته و این اتفاق برای دست چپش افتاده برای همین نمیتونه تایپ کنه دست راستش هم حسابی زخمی شده ... جواب  کامنت هاتون را هم من بجای اون ولی با حرف های خودش برایتان تایپ میکنم ... برای مدتی هم سر کار نمیره .... 

هر موقع دست هایش خوب شد خودش براتون پست میگذاره ...  

ضمنا کامنت ها را میخونه و جواب هایش را من تایپ میکنم ... 

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم