برگشت از سفرم ...
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ 

     
سلام .. سلام و صد سلام ... خوبین ؟ خوشین ؟ من که خیلی خوبم !!! راستش سفر بودم ..خستگی کار ار تنم یک جورایی بدر اومد !!!  قابل توجه بعضی ها که نتونستم ببینمشون .. تو را خدا گله نکنین ! وقت برام خیلی کم بود .. ناراحت

 پروازم با   KLM  بود .. اولین بار بود که با این ایرلاین به مسافرت می رفتم که اصلا و ابدا ازش خوشم نیومد آخه فاصله صندلی جلو با صندلی عقب خیلی کم بود !!! ناراحت
 من فقط هشت ساعت آهنگ گوش میدادم و یک فیلم جدید که از ماجراهای تن تن بود را هم دیدم ... ترانزیت در آمستردام بود که فقط سه ساعت بود !  بعدش هم پیششششش به سوی ایران !  

  وقتی که به ایران رسیدم .. دوست صمیمی من با دوست صمیمی برادرم اومده بودند فرودگاه .. ساعت 11 شب پروازم نشست و تا از کاستوم رد شدم و چمدون هایم   را گرفتم یکساعتی گذشت و بعدش هم که یک ساعت تا خونه ما راه بود .. خدای من چقدر فرودگاه دوره .. و من هز پنچ دقیقه از کیوان می پرسیدم پس کی میرسیم !!! خلاصه رسیدم خونه ... مامان یک چایدبش گذاشته بود و برادرم هم برایم یک موبایل کنار گذاشته بود ! البته این یک موبایل اضافیه که مال هر مسافری که از خارح میاد برادرم این موبایل را بهشون میده تا استفاده کننند ! خان داداشه دیگه ! ( راستی روابط من و برادرم دیگه عالی عالیه ... هر چقدر بگم کم گفتم ! ) و خلاصه تا صبح من و دوستم بیدار بودیم ... فردای اون روز رفتم بازار قائم که در تجریشه .. چغاله بادام   دیدم و دو سیر خریدم که شب حالم بهم خورد بد جوری و تا صبح دل درد داشتم که فردا صبح منو بردند زیر سرم  ! و سه تا آمپول  هم به من زدند ! واقعا داشتم می مردم !  بیچاره دوستم میگفت که اینقدر نخور حالت بهم میخوره ها ... ولی گوش نکردم که نکردم !  ناراحت  خودمونیم این باران خیلی کله شقه ها .. مگه نه ؟ نیشخند

خلاصه به سوی اصفهان راه افتادم البته با ماشین نه پای پیاده !!! نیشخند اصلا نتونستم جاده  را ببینم چون بابت سرم و امپول ها رمقی برام نمونده بود .. خلاصه به اصفهان رسیدم و عروسی   هم رفتم که عالی بود ... راستی به بنده هم یک ربع سکه بهار آزادی به عنوان هدیه دادند !!!! کاش صد تا برادر می داشتم ها !!!!  نیشخند خلاصه که باران رسما خواهر شوهر شد !!! زبان

چند روزی هم به کرمانشاه رفتم .. خیلی خیلی برام سنگ تمام گذاشتند ...  تقریبا تمام کرمانشاه را به من نشون دادن.. راستی دنده کباب هم خوردم .. واقعا خوشمزه بود !! گرچه مطمئن نیستم که وبلاگ منو بخونه ولی با اینحال برای صدمین بار ازش تشکر میکنم   ... مرسی مرسی  .. سفر به کرمانشاه را هیچوقت فراموش نمیکنم ! 

این سفرم به ایران خیلی به من خوش گذشت .. دوستام خیلی خیلی به من لطف داشتند ... بخصوص که بعضی از دوستامو از ف ی س ب و ک پیدا کرده بودم !  و به رازهایی که از دوستام (دو نفرشون ! چشمک)  پی بردم ... یعنی این رازها در مورد من بود !!!!!!  

راستش این سفر با تمام سفرهایم به ایران فرق داشت .. اونقدر عالی بود که اصلا دلم نمیخواست برگردم!!! ناراحت  خونه سه تا از دوستام هم رفته بودم که خونه مجردی خیلی خوشگلی داشتند ... در اون لحظه آرزو کردم کاش منم زمانی اگه برگردم ایران بتونم یک خونه داشته باشم ... من که خدود 13 ساله که تنها زندگی میکنم اگه زمانی بسرم زد و برگشتم دیگه بعید می دونم که بتونم با مامانم زندگی کنم ! راستی چند تا از بچه های خوب وبلاگ نویس را هم دیدم .. واااااااااااااااااااااااااااای چقدر همشون ماهند .. البته یکی دیگه شون که خواننده خاموش وبلاگمه که با هم کلی دوست شدیم !  چشمک  راستش میخواستم که اسامیشون را بنویسم ولی مطمئن نیستم که این کار را میتونم بکنم یا نه ! 

ولی بعصی ها را اصلا وقت یاری نکرد که بتونم ببینم که از همین جا ازشون معذرت میخوام .. تو را بخدا به دل نگیرین  !  بارانه دیگه .. یک سر داره و هزار سودا و یک میلیون دوست  !!!!      چشمک  

یکی از چیزهایی که برام جالب بود .. دیدن جوون ها بود ... خدای من دخترها همه یک شکل شدند ... موبلوند .. ابروی تاتو کرده و خلاصه آرایش حسابی !! و پسرا رو میدیدم که موهاشون سیخ سیخ .. ابرو برداشته .. برام جالب بود ...  روی هم رفته سفر ایرانم با تمام سفرهای دیگه ام فرق داشت .. بیش از حد به من خوش گذشت .. اگه کار نمیکردم که بیشتر می موندم ... ولی متاسفانه همین یکماه را هم به زور تونستم بگیرم !  راستش رئیسم گفت اگه برای یک ماه بری اخراج میشی ... کلی ناراحت شدم ولی به Houman Resources تلفن زدم و باهاشون صحبت کردم و گفتم که باید این سفر را برم ... خلاصه   Human Resources    موافقت کرد و گفت خودم با رئیست صحبت میکنم ... اخه اینجا تمام رئیس و کارفرماها یکجورایی از    Houman Resources می ترسند .. کافیه که یک کارمند ازشون شکایت کنه که خیلی براشون بد میشه !! 

از چیزهایی که توی ایران توجه منو جلب کرد .. گرونی بیش از حد بود .. راستی از هایپر استار هم خیلی خوشم اومد .. یکجورایی منو یاد وال مارت می انداحت !  راستی یک کتری و قوری هم از اونجا خریدم ...  خلاصه که هر کی چای میخواد عحله کنید که چای باران حرف نداره !!!! نیشخند

 خدای من کلی حرف دارم ها ... ولی یادم همش میره !!!  راستی یک چیز جالب بگم که شاید بعضی ها ندونن ... موقع برگشتن از ایران , برادرم رفت به یک آژانس هوایپمایی و برایم VIP را گرفت که قیمتش  500 97  تومان بود ... خیلی عالی بود .. چون من دیگه هیچکاری نکردم نه توی صف طولانى ایرلاین بودم و یک کارمند هواپیمایی تمام کارهایم را انجام داد از چمدون ها بگیر تا چک پاسپورت ! واقعا به نظرم می ارزه ... اصلا با من کاری نداشتند و اون کارمند تا   Gate منو راهنمایی کرد تا وارد هواپیما شدم! 

هنوز که دارم این پست را می نویسم خیلی خسته ام و هنوز خوابم تنظیم نشده ...  خلاصه برگشتم به دنیای کار ...  هوا هم وحشتناک گرم شده و خورشید خانوم دیگه بدجوری داره سلام میکنه !!!! عصبانی

خب دیگه برم بخوابم که دیگه چشمام داره قیلی ویلی میره ...         

 

 


گله ها شروع شد... کلی کامنت خصوصی داشتم .. بخدا تمام این دعوت ها مال موقعی بود که من قصد ایران رفتن نداشتم ... من دقیقا تاریخ عروسی برادرم را یکماه قبل متوجه شدم ...   بعدش هم وقتی که مسافر باشی دیگه ذهنت کار نمیکنه !  نمیگم که قصد ایران رفتن نداشتم ... چرا داشتم ولی فکر نمیکردم در ماه اردیبهشت باشه ... میخواستم برای پاییز برم ...   این دوستان مرتب با من در تماس بودند .. بوسیله ایمیل یا تلفن ... و نه با کامنت ... 

 

 

بعضی اوقات سر از کار آدمها در نمیارم !!! من یک عمه و پسرعمه دارم ...  به گفته خودشون هم که من تنها برادرزاده و دخترداییشون هستم وخیلی منو دوست دارن !!!!!  عروسی برادرم عمه ام اومد ولی من فقط پنج دقیقه دیدمش ... پسرعمه و خانمش هم که اصلا به من زنگ نزدند که خیر مقدم بگن ... تازه گرچه شعور به تحصیلات نیست ولی پسرعمه ام  اس ام اس داده و گفته به علت امتحانات بچه هایم نمیتونم به عروسی بیام !!!!!!!!!!!!!! من این حکمت این اس ام اس را نمیفهمم ...  مثل اینکه همه وقتی که به یک مهمانی دعوت میشن ... با اس ام اس غذر میخوان که نمیتونیم بیاییم !!!!!  به نظرم این کمال بی ادبیه ....  

می بینین همینجور حرف ها داره یادم میاد !!! 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم