ممنون از همه شما ...
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٠ 

    

سلام دوستان گل باران ! خوبین؟ میخواستم ازتان خیلی خیلی تشکر کنم بایت کامنت های قشنگتون حالا چه عمومی و چه خصوصی ... تلفن ... ایمیل ! وای اگه شما را نداشتم چکار میکردم؟؟ دوستانی که حتی بیش از دو بار زنگ زده بودند و حالم را پرسیدند ... مرسی از این همه محبت ... خیلی دوستتون دارم

مریضی من خیلی سخت بود. توی عمرم 50 تا آنتی بیوتیک نخورده بودم ... ولی متاسفانه باید بگم همچنان حال روبراهی ندارم و دوباره باید این هفته برم دکتر ... نمیدونم چم شده !  چیزی توی گلوم سنگینی میکنه و نمیگذاره که چیزی را قورت بدم !! عجبیه !!!! چون هیچ دردی را حس نمیکنم ولی نمیتونم چیزی را قورت بدم !! گرچه جای شکرش باقی بود که و در بیمارستان به غیر از یک روز بستری نشدم ! ولی خودمونیم پدرم درآمد! به قول دکترم که وقتی گلویم را دید گفت بدنرین نوع flu  را گرفته ام ناراحت... متاسفانه این مدت هم هیچی نمیتونستم بخورم ... و کسی هم نمیتونست که به دیدنم بیاد چون دکتر گفته بود بیماریت واگیر داره و کسی نباید بیاد خونه ات .. غیر از همان دوست خارجی من که مرتب برام میوه و شیر و اینجور چیزها میخرید ! خدا عمرش بده واقعا ... ولی خودمونیم مریضی من مثل همان ذات الریه ای بود که سال اول ورودم به کانادا دچار شده بودمناراحت..  فقط میتونم بگم که حسابی ضعیف شدم! 

کسانی که وبلاگ منو همیشه دنبال میکنند میدونن که رابطه من و برادرم چطور بود ! وقتی که من به کانادا اومدم رابطه اش را به کل با من قطع کرد ! ولی حالا از زمانی که عاشق شده و الان هم که عقد کرده ... مرتب خودش و خانمش به من زنگ میزنند و حالم را می پرسند ... به قول مامان که میگه ای کاش این دختر زودتر از اینها وارد زندگی برادرت میشد !!!نیشخند  و تازه میگه میگه مادر عروس خانم هم دنبال یکی میگرده که به درد تو بخوره که همین جا ایران بمونی !!!!!!!!!!!!!!خنده ای بابا... همه به فکر شوهردادن من هستند !! حالا نمیشه یکی توی این کره خاکی مجرد بمونه ...خنده 

برادرم تا سه روز دیگه وارد امریکا میشه و من خیلی خوشحالم .. یعنی همه فامیل خوشحال هستند غیر از همسرش ... خوب حق هم داره تازه ازدواج کرده !! زبان ولی با اینحال من هم خواهرشوهرگیریم گل کرد و یکساعت باهاش حرف زدم که جلوی برادرم گریه و زاری نکنه و بگذاره برادرم با خوشحالی بره ! البته برادرم حدود سه ماه می مونه ... دایی ام هم قراره که هفته دوم دسامبر بلیت برام بده ولی من بیشتر از ده روز نمیتونم بمونم چون میخوام مرخصی هامو برای اومدن به ایران جمع کنم ... مدت سفرم کوتاهه و شاید خیلی ها را نتونم ببینم.. البته سعی خودم را میکنم!! لبخند خلاصه اگه موفق به دیدار دوستانم نشدم ... با من قهر نکنین لطفا !!! همچنان به خوندن وبلاگم ادامه بدین نیشخند ...  میدونین که وقتم خیلی کمه ... !!! ولی نهایت سعی ام را میکنم ... 

هواشناسی باران هم که میگه حسابی هوا داره رو به سردی میره ... امروز هم با Matthew  دوست و همکار سابقم رفتم  High Park  (کلیک)  که عکس  بگیریم ولی اینقدر سرد بود که بیش از دو ساعت طاقت نیاوردیم و جفتمون میلرزیدیم بخصوص من که تازه از بستر بیماری بلند شدم !  همین همکارم که همیشه من مدلش میشم ... همیشه میگه تو باعث شدی برم توی کار عکاسی و الان میفهمم که چقدر به این حرفه علاقمندم ... خلاصه که عکس از تو همیشه مجانی است...نیشخند  خلاصه که باران استعدادهای نهفته را بیدار میکنه !! هر کی نمیدونه که استعدادش چیه کافیه به باران بگه تا بهش بگم !!!! چشمکزباننیشخند

خبر خاصی نیست... همچنان دنبال کار هستم ... مرتب مصاحبه دارم و رزومه ام هم که آن لاینه !  ولی میدونم یعنی ایمان   دارم که بالاخره کاری را که میخوام پیدا میکنم ! چون راستش هر چیزی که از ته قلبم خواسته خداوند در وقت درستش به من داده ... و من مطمئنم که به زودی زود خدا یک راهی را جلوی پام میگذاره ! 

دیگه چی بگم !! جز اینکه دنیای باران آرومه ... هوا سرده ... دوستی ها کمرنگ تر شده!  ... قضاوت ها عجولانه تر شده ! ... اصلا دنیای بدی شده !!!  باز غرهای باران شروع شد!!!!!!  دلم یک مدت برای غرهایم تنگ شد گفتم اینجا بنویسم !!! نیشخند زبان

مدتیه که دلم یک جفت  اسنیکرز    sneakers میخواد...  از پشت ویترین مغازه معروف امریکایی به نام   soft moc  (کلیک)  دیدم ولی چون تعطیل بود قیمتش را ننونستم بپرسم ولی میدونم که بالای 70 دلاره ... اشکالی نداره .. باران و یکدنیا کردیت کارت !!!!!!! نیشخندزبان    دلم طاقت نیاورد ... همین الان خریدم ... با تکس شد 71 دلار ... البته شانس آوردم 20 درصد بهش آف خورده بود ... رنگش هم سرمه ای هست !! دوستش دارممممممممم.... 

دیگه برم ... چون میخوام سریال "از باد رفته " را ببینم ... سریال قشنگیه !  این هم یک پست برای دوستای گلم که مرتب میگفتند که چیزی بنویسم !! دیدین ... دنیای باران کم و بیش ساکته !!! البته یکجورایی ساکت !!چشمک

تا پست بعدی که نمیدونم چقدر طول میکشه فعلا همگی شما را دست خدا می سپارم !! راستی شیطونی هم نکنین و بچه های خوبی باشین ... دوستتون دارم ... خیلی زیاد ! 

            

راستی یک جوک شنیدم خنده ام گرفت ... گفتم اینجا هم بگذارم شاید شما هم بخندین !! 

به یارو میگن میزان تحصیلات؟ میگه : Ph.D
میگن یعنی چی؟ میگه: Passed Highschool with Difficulties




کلمات کلیدی:
 
خدای من بدجوری سرما خوردم ...
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩٠ 

         
سلام دوستان خوبم ... خوبین ؟ از شما چه پنهان که من شدیدا مریض هستم ...  الان دو روزه ... سرما خوردگی شدید به اضافه گلودرد که چرک هم کرده ..  دیشب دوستم منو برد کلینیک یک عالمه بچه ها بودند که گفتند نوبت تو یک 5 ساعت دیگه است ناراحت... من هم نموندم و برگشتم خونه ...  فردا میرم دکتر و و از اونجا نسخه میگیرم که یک هفته نرم سر کار .. خیلی ضعیف شدم .. اونم بخاطر اینه که نمیتونم چیزی هم بخورم چون نمیتونم قورت بدم ! قرص سرماخوردگی هم دارم ولی چون flu خیلی سختی گرفتم کاربردی برام نداره !! ناراحت 

سه روز پیش من رسما "خواهرشوهر" شدم ! نیشخند پنجشنبه تلفن  ردم ایران که درست مصادف با خوندن خطبه عقد بود به مامان گفتم گوشی را جوری بگیر که من هم بشنوم ..  آخی .. چشمام پر از اشکشد و بعد از اینکه خطبه تمام شد با برادرم صبحت کردم و تبریک گفتم .. احساس کردم که صداش می لرزید .. نمیدونم ... ولی مامان میگفت خیلی خوشحال شده بود ..  یکی از دوستان بسیار بسیار صمیمی من را هم به نیابت من به عقد دعوت کرده بودند و به همه گفتند چون دوست صمیمی بارانه و از بچگی با هم هستند و خود باران نیست به نیابت اون دوستش را دعوت کردیم !  خیلی دلم میخواست که منم می بودم ...  

برادرم یک شانس دیگه هم آورده ... قربون خدا برم که یک دفعه تمام درها را باز میکنه که آدم معطل می مونه که کدومشو انتخاب کنه !! تعجبحالا اون چیه ؟؟ برادرم ویزای توریستی امریکا را هم گرفته !!!!!!!!!!! ( بعضی از دوستان مجازی که الان حقیقی شدند خواهش میکنم که اصلا توی ف ی س ب و ک مطرح نکنند و به من تبریک نگن که برادرم ویزا گرفته !!!! خلاصه که چقدر بخت باهاش یار بوده ... قراره برای آخر نوامبر بره امریکا ولی من فقط میتونم برای یک هفته امریکا برم چون میخوام مرخصی هامو برای عروسیش جمع کنم ! 

چیر خاصی که ندارم بنویسم ...  فعلا هم که مریضم ناراحت و از نظر روحی هم خسته ناراحت و اینجور مواقع میگم که ای کاش تنها نبودم و کسی باهام بود .. دوست بسیار خوبی دارم که همین الان برام شیر و پرتفال اورد .. حسابی ضعیف شدم .. و مطمئنم که فردا که برم دکتر آنتی بیوتیک را تجویز میکنه !

یکی از دوستان دوران بچگی ام هم از انگلیس اومده ... وقتی که 10 سالمون بود اونا رفتند انگلیس ... امروز به من زنگ زد... نشناختمش ... خودشو که معرفی کرد انگار تمام دنیا را به من دادند ..  گفتم کجایی؟ گفت که تورنتو هستم ... اومدم که دوست دوران بچگی ام را ببینم ...  اسمش "آرمان" هست ... بهش گفتم .. باید کمی صبر کنی چون من حسابی تب کردم و مریضم .. گفت پس میام که ببرمت دکتر ..  خلاصه که گفت برای من فرق نمیکنه که مریضی یا سرحالی چون میخوام ببینم چه شکلی شدی !!! خدای من چقدر خوبه که دوستان دوران بچگی ات را پیدا میکنی ... البته ما خانواده هامون با هم دوست بودند و طبیعی بود که بچه ها هم با هم دوست بشن ! فارسی را با ته لهجه انگلیسی حرف میرد... دیگه از من انکار و از اون اصرار قرار شده که بعد از خوب شدن کامل من با هم بریم بیرون و یاد خاطرات بچگی مون بکنیم !

من دیگه برم ... غرض از نوشتن این پست این بود که من هنوز زنده ام و در این کره خاکی هم زندگی میکنم... فقط مریض شدم و تبم هم نمیدونم چرا اینقدر شبها بالا میره !  اینقدر دلم براتون تنگ شده بود که با این حال مریضی , تب بالا , و گلودرد دارم برای شما پست میگذارم ...  خوب چکار کنم از بس که عاشق همتون هستم ..  قلب  ... برم دیگه استراخت کنم .. از درد دارم میمیرم .. ناراحت

همین الان از کلینیک برگشتم ... دکتر به من گفت وحشتناک ترین نوع  flu را گرفتم .. حدود 50 تا آنتی بیوتیک به من داد ... و گفت اگه تا پنجشنبه بهتر نشدی باید سریعا بری بیمارستان ... ناراحت قلباتون پاکه ! دعا کنین که پام به بیمارستان نرسه ...

 

هفته دیگه هم که هالووینه ... پس هالووینتون مبارک ...

    

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم