باران خواهرشوهر میشود !!!
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ 

 

    

سلام دوستان گلم ! خوبین ؟؟ مدتی است ننوشته ام و حسابی تنبل شدم !!!!!!!!! ناراحت الان که دارم این پست را مینویسم ساعت یک و نیم صبحه ولی نمیدونم که کی پابلیشش کنم !!! 

بنده هم دارم به جرگه خواهرشوهر ها نزدیک میشوم !!!  نیشخند هفته پیش برادرم رسما نامزد کرد !  و خلاصه دوران نامزدباری را داره طی میکنه !!! چشمک اونایی که وبلاگم را از ابتدا دنبال میکنند جریان من و برادرم را میدونن ! خلاصه هفته پیش من به موبایلش زنگ زدم و با خودش ... نامزدش و مادر نامزدش صحبت کردم ! برادرم به نظر میومد که حسابی خوشحال شده بود! و تمام فامیل هم کلی خوشحال که من زنگ زده بودم و تبریک گفته بودم !  خدا را چه دیدین ! شاید روابطش با من بهتر بشه .. گرچه من move on  کردم و این مسئله مرا اصلا ناراحت نمیکنه !  عروسی  هم قراره که یا عید باشه .. یا تابستان ! من هم که اصلا معلوم نیست که بتونم بیام ... چون اگه کارم تا اون موقع عوض بشه که نمیتونم مرخصی بگیرم و اینکه بستگی به رئیسم هم داره که مرخصی میده یا نه ! چون ایران یک هفته که فایده نداره ناراحت ... ولی اگه مجبور باشم که یک هفته میام و توی مراسم شرکت کنم و بعدش برم !  

تازگی ها دیگه حرفی هم برای گفتن ندارم !  پاییزهم که از راه رسید و همه کوچه پس کوچه ها هم داره رنگارنگ میشه !!! ولی با این حال خوشحالم که زمستان داره میاد اخه من دختر زمستان هستم و عاشق برف و هوای سرد ...  چشمک

دو سه روز پیش با همکارم سابقم به اسم Matthew  رفتیم داون تاون ! کار عکاسی   را بعنوان سرگرمی میکنه و منم تشویقش میکنم که استودیو باز کنه !  با من خیلی جوره !  اصلیتش چینی است ولی کانادا به دنیا اومده و بزرگ شده و انصافا بسیار پسر خوش تیپ و خوشگلیه ...  بهش میگم که تو اینقدر خوش تیپ هستی چرا دوست دختر نمیگیری میگه یک بار  hurt  شدم خیلی بدجور و دیگه ترجیح میدم تنها باشم ...   کلی از من عکس گرفت و بعدش هم یک سری به کافی شاپ زدیم و یک اسموتی دبش خوردیم و همیجور که داشتیم راه میرفتیم به یک جمعیت شلوغ برخورد کردیم !  بله ... میدونی چشم باران به جمال سه نفر روشن شد !!!!!!!!!!! نیشخندجورج کلونی ،  ناتالی پورتمن و کریستوفرپلامر ( بازیگر فیلم اشک ها و لبخندها ) .  هر سال برای فستیوال فیلم ها هنرپیشه ها وارد تورنتو میشوند و داون تاون خیلی خیلی شلوغ میشه و لیموزین ها هستند که هنرپیشه ها از توش میان بیرون و برای همه دست تکان میدن !!! خلاصه ببینید که چقدر تورنتو خوبه !!!!!!!!! نیشخند خلاصه که ونکوور , مونترال , و کلگری را ول کنید و همین تورنتو را بچسبید که خیلی خوبه !!! نیشخند

چند روز پیش رفتم سر پول خورده هایی که جمع میکنم ! ایران هم که بودم من قلک داشتم خلاصه  رفتم سر قلکم ... بازش کردم ... و شروع کردم به شمردن سکه ها  !! دقیقا سیصد دلار شده بود !!!! نیشخند کلی ذوق زده شده بودم ! و دو هفته ای بود که یک کفش قرمزی دل منو برده بود ..قلب   قیمتش 250 دلار بود که رسیده بود به 150 دلار !  وقتی که رفتم به مغازه کفش فروشی دیدم ای دل غافل سایز منو ندارند ناراحت... فروشنده گفت نگران نباش الان زنگ میزنم ببینم که سایزت هست یا نه که خلاصه سفارش داد و من این کفش را خریدم !  نیشخندمارکش Geox   (کلیک)  است ... خودم که خیلی دوستش دارم ... کفش قرمز خوشگلیه! 

این هم برای دوستی که از من دلخوره ! دوستی که برای من خیلی عزیزه و به عنوان یک دوست براش خیلی احترام قائلم !

تا بحال شده با دوستتون که چت بکنین و یک حرفی  بزنین که اصلا منظورتون یک چیز دیگه بوده ولی اون برداشت دیگه ای کرده و به دل گرفته !  و حالا هر چقدر که عذرخواهی هم بکنین فایده نداره !!  برای من مدتی قبل پیش اومد .. با اینکه تلفنی هم ازش عذر خواستم که منظورم چیز دیگری بوده ولی گویا همچنان از من دلگیره !! مطمئن نیستم که این وبلاگ را بخونه ..  خیلی رود قضاوت شدم ! گرچه من هیچوقت آدمها را بلافاصله قضاوت نمیکنم و منتظرم که دوستیمون بگذره و حسابی روش شناخت پیدا کنم ! تنها چیزی که برای من مهمه first impression   هست که اگه از ساعت اول  impression را نداشته باشم میدونم هیچوقت نمیتونم باهاش احساس نزدیکی کنم

هوا خیلی سرد شده و من دلم یک کرسی میخواد !!! نمیدونم چرا  میان این همه چیز دلم کرسی میخواد !! کرسی خونه مادربزرگ که پر از تنقلات روی کرسی بود !!! یادش بخیر که حالا کرسی جاشو به شومینه یا شوفاژ داده !!!

 

امیدوارم که پاییز رمانتیک و خوبی را داشته باشین .. چشمک


کلمات کلیدی:
 
ارتباط و روابط
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٠ 



 

 

این پست کمی انتقادی است ... اول خواستم "کد" براش بگذارم ولی بعدش پشیمون شدم . این پستم کمی تنده و شاید خوشتون نیاد !  نظرات هم که متفاوته ! شاید برای بعضی ها قابل قبول باشه و برای بعضی ها نه ... خلاصه که بزرگواری خودتون باران را ببخشین    

... مدت ها بود که میخواستم این پست را بنویسم ولی همش امروز و فردا میکردم و بجاش یک پست دیگه مینوشتم ... من راستش روی کسانی که دوستشون دارم جساسم ... ولی در عین دوست داشتن اگه چیزی ازشون ببینم که واقعا ناراحتم بکنه اول به روی خودم نمیارم ولی اگه تکرار شد دیگه جایی توی قلبم ندارن ! چون من با همه روراست هستم دلم میخواد که دوستام هم با من  روراست باشند...  البته شناخت من آسونه و من خیلی راحت با آدمها ارتباط برقرار میکنم ! با همه هم صادق هستم برای همین دوستان خوب و زیادی دارم  .... چند روزی بود که داشتم به فرهنگ ایرانی و فرهنگ کانادایی فکرمیکردم ! پیش خودم میگفتم تمدن دو هرار ساله ما و تمدن دویست ساله کانادا ... ولی فرهنگ و ارتباط آدمها از زمین تا آسمان  !  بیشتر این پستم روی روابط آدمهاست ... ایرانی ها و کانادایی ها ...  متاهل بودن و مجرد بودن !! 

خیلی بوفور دیدم که خانواده هاییکه متاهل هستند اصلا دوست ندارند که با مجردها رفت و آمد کنند (بعبارتی می ترسند!! آدم باید اینقدر به خودش مطمئن باشه و طرفشو بشناسه که از رفت و آمد با مجرد نترسه) ... حالا اگه این مجرد ازدواج کرد بلافاصله ارتباط باهاش برقرار میشه ... آخه توی فرهنگ ما , متاهل از مجرد میترسه و متاهل از متاهل نمیترسه !!!! تعجب در صورتی که یک کانادایی وقتی که ازدواج میکنه همچنان با دوستان مجردش هست ... حتی ممکنه با دوست دختر قبلی اش هم باشه ... ولی فقط یک دوست و نه بیشتر .. یادمه یک بار وقتی که یک مهمانی کانادایی رفتم چقدر به من خوش گذشت ... اصلا احساس غربیگی نمیکردم ... ولی مهمانی های ایرانی ها بخصوص نیوکامرها وحشتناک احساس غربیگی میکردم و یادمه که یک نفر اولین سوالش این بود که چرا ازدواج نکردی ؟ من هم توی دلم گفتم عجب ! حتی اسم منو هم نپرسید و فقط میخواد بدونه که چرا ازدواج نکردم ! ! من نمی فهمم ازدواج یک امر کاملا شخصیه ... مگه همه آدمها باید ازدواج کنند ؟؟؟ شاید من نخوام ازدواج کنم ..     شاید برنامه ازدواجم برای پنج سال آینده است ... شاید .. و خیلی شاید های دیگه ...  یک کانادایی هیچوقت بخودش اجازه نمیده که از اینجور سوال ها بکنه ..  (ببخشین منم خودم ایرانی ام ... ولی تا بحال بخودم اجازه ندادم که اینگونه سوال از کسی بکنم .. مثلا چندساله ازدواج کردین ... راضی هستین یا نه و از این جور حرفها !! )  من زمانی هم که ازدواج کنم هیچگونه جساسیتی به رفت و آمد شوهرم با دوستاش ندارم .. انسان آزاد آفریده شده .... با بی بندوباری مخالفم ولی دوستی های سالم را بهشون عشق میورزم .. 

حالا من چون مجردم ... باید از دوستای ایرانی ام که متاهل هستند دور باشم ؟؟؟ راستش من از این فرهنگ ایرانی اصلا سردرنیاوردم !!  یعنی این چه فرهنگیه که  تا ازدواج کرد بهش بگن تو شوهرداری و متاهلی دیگه دور دوستای مجردت را خط بکش ! ازدواج به سبک ایرانی که میشه "اسیری" !!!!

 یکماه پیش قرار بود برم پیک نیک و برنامه ام را تنظیم کردم که برم .. بعدش درست موقعی که میخواستم از خونه برم بیرون به من زنگ زدند که خیلی ها نمیان  وا رفتم ... حالا اگه دوست داری بیایی ما بهت آدرس بدیم ... از اون ور یک صدایی شنیدم که میگفت نیا چون تعداد خیلی کمه ممکنه بهت خوش نگذره... بعد متوجه شدم که ای بابا چقدر هم شلوغ بوده ..  بابا رک بگین به من ... بابا متاهل ها بگین  باران چون شما مجردین جای شما بین متاهل ها نیست ... حالا خوبه که من زیاد با قشر ایرانی سر کار ندارم ... وگرنه چی میشد ؟؟؟

همین سفری که امریکا بودم ... من یک پسرعمه بسیار بسیار مهربان دارم که همسرش از خودش مهربان تر ... خلاصه وقتی که میرم دیگه این پسرعمه (مسعود) برای من چکارها که نمیکنه .. و همیشه یک مهمونیتوی خونشون رو شاخشه! خانمش (مریم) هم شمالی و مهربان و یک میزبان بسیار عالی ...   خلاصه من و خاله و فک و فامیل ها راهی مهمانی شدیم .. مهمانی شلوغ و پلوغ توی خونه مسعود ... پسرخواهر (امیر) مریم با خانمش اومده بودند ... نمیدونم چی شد که حرف به فیس بوک کشیده شد و اینکه من و امیر یک دوست مشترک به نام آرش داریم که آرش از فامیل های دور منه و دوست دوران بچگی اون ... خلاصه داشت کلی سوال میکرد از برادر آرش که چرا خودکشی  کرده و از این حرفها ... همینجور که داشتم توضیح میدادم یک دفعه خانمش اومد و دستش را کشید و رفت و صحبتمون نیمه تمام موند!  ... خیلی خجالت کشیده بود یعنی میشد از صورتش فهمید ... چند روز بعد که حرف اینها با مریم زده شد میگفت فقط با شخص تو نیست ... اینجور خانمها اصلا بخودشون اطمینان ندارند ... یعنی اول یک زن باید بخودش اطمینان داشته باشه و بعد به همسرش .. و خلاصه میگفت به دل نگیر ... گفتم نه ولی طرز برخوردش خیلی بد بود ...

خالا فیس بوک که یک مسئله دیگه است !!! نظر من در مورد فیس بوک اینه که همه متظاهر هستند ... حالا چرا اینو میگم ... چند وقت خونه یکی از دوستام بودم و درد و دلش باز شد و داشت از کسی گله میکرد گله که نه میگفت اصلا از این دختر خوشم نمیاد و دلم میخواد توی فرند لیست هایم نباشه گفتم خوب پاکش کن ! البته اینو هم بگم دوست مشترک من و سایه است .. خلاصه دو روز پیش که وارد فیس بوک شدم .. دیدم همین سایه چه تعریف و تمجیدی از عکس هایش کرده تعجب...  یعنی توی فیس بوک قریونت برم ... فدات بشم ... دلم تنگ شده برات ... البته فکر نکنین که من نمیگم چرا من هم میگم ولی فقط به دوستانی که مرتب باهاشون در تماسم ... و دوستان بسیار خوب من هستند !  اتفاقا همین دیشب یکی از دوستام به من زنگ زد و گفت وقتی که رفتم پای فیس بوک حرف تو افتادم و کلی خنده ام گرفتخنده .. گفتم چرا ؟ گفت من ایران که بودم متوجه شده بودم که دو تا خانواده نزدیک شوهرم (خواهرشوهرها) چشم ندارند همدیگر را ببینند (یعنی خواهر ها  با هم ) ولی بیا ببین چقدر توی فیس بوک قربون صدقه هم میرن و دوستم گفت از این همه تظاهر کلی خندیدم ! خنده

اگه کسی منو (باران) کاملا بشناسه  ..من دختری هستم اگه از کسی خوشم نیاد آن شخص بلافاصله متوجه میشه !! اونم از نگاهم  و سکوت بیش از حدم .. ... این اخلاقمو دوست ندارم و روش هم کار کردم ولی دیگه دست خودم نیست ... ناراحت اصلا و ابدا نمیتونم تظاهر کنم.. 

 دو روزپیش هم تورنادو داشتیم ... رادیو و تلویزیون همش میگفتن که شمع ها را آماده کنین چون احتمال خاموشی هست....  از تلفات دم خونه من دو تا درخت شکست و دو تا ماشین را له کرد ... پلیس هم سر بزنگاه رسیده ... صدای رعد و برق وحشتناک بود ... فک و فامیل همین جور زنگ  میزدند که من احساس ترس و تنهایی نکنم .. من برم ...  تازگی ها خسته هستم ... خیلی فکرا توی سرمه ... همه جوره ... 

راستی پاسپورتم را هم چهار روزه گرفتم ...  حالا که گرفتم دودل شدم برای ایران !!!! سوال

 

 خوب دیگه برم ... باز هم میگم ... معذرت میخوام ... ولی بالاخره باید آدم  چیزهایی را از توی دلش بریزه بیرون ! و وبلاگ این حس را به آدم میده...  به شما هم این حس را میده ؟؟ هر چه خواهد دل تنگت بگوی ...  

 



 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم