برگشت باران به تورنتوی پرهیاهو
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ 

        

سلام دوستان گلم ! خوبین ؟؟ تعطیلات منم تموم شد و بقول فرنگی ها  Back to reality !!!!  کاش تازه تعطیلاتم شروع شده بود !!!!  چشمک از شوخی گذشته دلم هم برای تورنتو تنگ شده بود ! دلم برای اتاق کوچولوم       ، گیاه های سبزم      و کامپیوترم    حسابی تنگ شده بود !! امسال کالیفرنیا هواش سرد و بیشتر اوقات باد میومد و همه ژاکتی همراشون داشتند !

خلاصه ی کوتاهی از سفرم میگم وگرنه خیلی طولانی میشه ! 

پروازم به کالیفرنیا حدود ٧ شب بود و از کاستوم امریکا که گذشتم و خواستم به Gate وارد بشم یک افیسر آمریکایی از من سوال عجیبی کرد !!! به من گفت : هنرپیشه هستی ؟؟ من اولش متوجه نشدم و گفتم ببخشید؟ گفت هنرپیشه هستی ؟؟ گفتم ای کاش بودم که با هواپیمای اختصاصی به کالیفرنیا میرفتم !!!! خنده جفتمون خندیدیم ولی هنوز موندم روی چه حسابی گفت که من هنرپیشه هستم !!!!

وقتی به فرودگاه لس آنجلس  LAX  رسیدم رفتم قسمت چمدان ها ! منم از بس که خوش شانس همیشه آخر از همه چمدونم نمایان میشه !!! نیشخند خلاصه همچنان منتظر چمدان بودم که احساس کردم پشتم یک نفر بدجوری نفس میکشه !! و همش هم منتظر خاله ام بودم که بیاد جلوم ! خلاصه تا اومدم به یارو بگم که   watch out your distance    دیدم از پشت منو بغل کرد     قربونش برم پسرخاله مهربانم بود که امده بود دنبالم و بهم گفت من حدود ١۵ دقیقه است که پشتت ایستاده ام ولی تو اصلا توجه نکردی !!  تعجب

خلاصه با پسرخاله ام اومدیم خونه و مامان و خاله هم بودند و تا دیروقت بیدار بودیم !

٢ می ٢٠١١

به طرف Monterey و   Carmel-by-the-sea  راه افتادیم ! پیشنهاد میکنم که حتما حتما اینجا را برین ! جون میده برای متاهلین جوون که ماه عسلشون را برن اونجا زبان و عاشقا هم همینطور قلب... عکس هم گذاشتم که در ادامه مطلب می بینین ! یعنی از هتلی که وسط جنگل بود !

٣ تا ٧ می  - سانفرانسیسکو

نزدیکی های عصر خونه دایی رسیدیم و شامی خوردیم و من و دخترخاله ام رفتیم بیرون برای پیاده روی ! تا یادم نرفته دایی ام من و دخترخاله ام را سورپرایز کرده بود و بلیط یک باله به نام  The little mermaid اثر هانس کریستیان آندرس را گرفته بود ! من به عمرم باله نرفته بودم ولی چقدر زیبا بود !!! تمام گفته هاشون و احساستشون را با دست و پا نشان میدادند! سه ساعتی طول کشید !

٨ تا ١٠ می _ برگشت به لوس آنجلس

چند روزی لوس آنجلس بودم و با دوستان دخترخاله و پسرخاله به اینور و اونور میرفتیم ! و به شهر کوچولوی   Solvang   هم رفتیم ! در این شهر دانمارکی ها زندگی میکنند و تمام شهر مثل دانمارکه حتی آسیاب بادی هم داره ! یعنی حتی بافت ساختمانی شون ! وقتی وارد رستوران میشین با لباس سنتی دانمارک از شما  پذیرایی میکنن و شیرینی های دانمارکی
هم که معروفه !!! خلاصه که وارد دانمارک کوچولو در قلب امریکا میشین !! Solvang هم از شهرهایی است که من هیچوقت ازش سیر نمیشم !

١١تا ١۴ می  :  ایرواین Irvine- سن دیه گو  و لاگونا بیچ

با قطار خودم به ایرواین Irvine رفتم ! چقدر من سفر با قطار
را دوست دارم ! از لوس آنجلس تا ایرواین ٢٠ دلار شد ولی اگه میخواستم برم سن دیه گو باید با تکس و همه چی نزدیک ٣۴ دلار میدادم!  و دوست بسیار صمیمی من که از دبیرستان دوستیم اومد جلوم!! رفتیم دو تا چای دبش سفارش دادیم ! و بعد از دیدن مامانش که حسابی سورپرایز شده بود تصمیم گرفتیم بریم خرید مواذ غذایی !  راستی تا حالا شده که نخواهین با کسی روبرو بشین ولی یکهو جلوی شما سبز بشه !! متاسفانه برام اتفاق افتاد !!!  ناراحت در ایرواین یک سوپر مارکت بسیار بزرگ ایرانی است که خیلی باحاله ! با دوستم رفتیم که کمی خرید کنیم و یک دفعه یکی از دوستامو که البته هم اتاقی من در تورنتو بود یکهو جلوم ظاهر شد..  تعجب به من گفت  وای خدای من !!! تو کالیفرنیا هستی یا من تورنتو !! گفتم به نظرم هر دو کالیفرنیا هستیم نیشخند !!!!     !!! راستش من هر دفعه که میام اینقدر فک و فامیل و دوست آشنا دارم که به هیچکس نمیرسم ! ولی ظاهرا از دستم دلخور شده بود که چرا بهش زنگ  نزدم و برم پهلوش !!!! راستش من باعث ازدواجشون شدم و به قولی Matchmaker بودم براشون ! شوهرش دوست برادرم بود! خلاصه خریدمون که تمام شد به طرف شهر بسیارزیبای سن دیه گو راه افتادیم و بعد از شام یک فیلم هم دیدم و خوابم برد.

خلاصه صبح روز جمعه به سوی هتلی که رزرو کرده بودند راه افتادیم ! یک هتل درجه یک به نام  surf and sand در  Laguna Beach اجاره کرده بود ! یعنی بهشت بود !! هر چقدر بگم کم گفتم !! اینم وبسایتش برین ببینین که چه بهشتی بوده اینجا !  نیشخند

١۴ تا ١٧ می : لوس آنجلس و لاس وگاس

دوباره با قطار برگشتم لس آنجلس و فرداش دو روزی با مامان اینا رفتیم لاس وگاس ! آدم هر چقدر که لاس وگاس
بره بازم از رفتنش سیر نمیشه !!! من عاشق بازی با   Jackpot         هستم !!!نیشخند , و سری هم به یکی از دوستامون در   Malibu  زدیم !   جایی هست که اکثر هنرپیشه ها یا خونه دارند و فردای روزی هم که قرار بود پرواز کنم به تورنتو ، به مالیبو   رفتم !  مالیبو جایی است که بیشتر هنرپیشه ها برای تعطیلات به  Cottage   خودشان میروند !   و روز سه شنبه ساعت ٧ صبح به طرف  LAX   یا همان فرودگاه لس آنجلس را راه افتادیم !  ساعت ۶ به تورنتو رسیدم و کارهای گمرکی هم ساعت ۶:٣٠ تموم شد ! و دوست بسیار عزیزم امده بود دنبالم و رفتیم کمی خرید کردیم و منو رسوند خونه و رفت ! و من برگشتم به خونه کوچولوم که حسابی دلم براش تنگ شده بود ! 

راستی مامانم هم پس فردا میره ایران !! الان امریکاست و از امریکا برمیگرده !!! حداقل روزی ١٠ تا تلفن میکنم ! دلم براش تنگ میشه .. از وبلاگ های دیگه باخبر شدم که روز زن هم هست... پس روزت مبارک مادر مهربانم... قلب

خوب دیگه برم ... تعطیلات, باران را حسابی تنبل کرده !!!!  فعلا خداحافظ 

                         
 

خوب دیگه تا عکسها را را ادامه مطلب می بینین ، باران هم بره بیرون برای قدم زدن که هوا بس عالی شده ... ! امیدوارم که عکسها را دوست داشته باشین .

 


کلمات کلیدی:
 
تعطیلات باران
ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ 

           

 سلام دوستان گل باران ! خوبین ؟؟ من که حسابی خوبم ! آخه سه روز دیگه میرم آمریکا پیش فک و فامیلام و دو هفته ای تورنتو نیستم  نیشخند .. هفته پیش هوا حسابی سرد بود ! ای بابا مثل اینکه زمستان قصد نداره بره .. خیلی این مدت سرد بود و بیشتر بخاطر بادش بود !! هوا هم معلوم نیست چشه ؟؟؟ دلش هم به رحم نمیاد که گرمترش بکنه !! ای بابا....

چمدانهم وسط اتاف ولوست !! سوغاتی   هم یک چیزایی گرفتم .. خوشختانه کسی از من توقع نداره ولی خودم خیلی دوست دارم برای همه که نه برای بعضی ها سوغاتی بخرم !!  زبان  نیشخند

سفرم با  US Airways  خواهد بود و  حدود ١٧ روز طول میکشه ولی رفتن به لس آنجلس ، سانفرانسیسکو و سن دیه گو رو شاخشه    !!!!!!!!!!!! پروازم حدود ٨ شبه که به وقت کالیفرنیا حدودای نه و نیم شب میرسم و چون خوشبختانه کاستوم

      

امریکا در فرودگاه پیرسون انجام میشه دیگه وقتی به کالیفرنیا میرسم فقط چمدانم را تحویل میگیرم و دیگه توی صف  کاستوم هم نیستم !!

کامنت هامو از امریکا مرتب چک میکنم البته اگه خونه باشم !!!!  ولی از جاهایی که رفتم عکس میگیرم و توی وبلاگم میگذارم که شماها هم ببینین !!! می بینین باران هر جا بره به فکر همه هست ! زبان

آهان... یک چیز جالب یادم افتاد!! میخواستم برای مامان بلیط بگیرم یعنی سه هفته پیش (قبل از رفتن مامان به امریکا) خلاصه شانسی مجله  ایرانی داشتم و شروع کردن به ورق زدن که با اولین آگهی مسافرتی را ببینم و تلفن کنم !! خلاصه با دیدن اولین آگهی زنگ زدم (من فقط و فقط برای گرفتن بلیت مسافرتی به آژانس های ایرانی زنگ میزنم ... بهتون برنخوره ها ... از بس که تجارب خیلی عالی ازشون کسب کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ناراحت ) خلاصه بلیط را گرفتم و از نحوه کاستومرسرویسش خیلی خوشم اومد. خلاصه برای مامان فقط بلیط رفت را خریدم که شد ٢٧۶ دلار که از همانجا شماره کردیت کارت     را دادم و دو دقیقه بعد بلیط را پرینت گرفتم . تا اینکه نوبت من شد .. و دو هفته بعد زنگ زدم و گفتم برای ٢٩ یا ٣٠ آپریل میخوام و ترجیحا ٣٠ آپریل ! خلاصه صحبت ما به یکساعت کشید... تا اینکه به من گفت تا حالا Travel Agency کار کردی یا نه ! گفتم به عمرم کار نکردم!! گفت دوست داری چند روزی بیایی اینجا اگه دوست داشتی اون سه روزی که سر کار نمییری با من کار کنی !! گفتم باشه میام !  خلاصه روز اول که خیلی جالب بود و اولین بار بود که توی محیط کاملا ایرانی کار میکردم ! تا اینکه یک نفر زنگ زد و بلیط برای ایران میخواست و خلاصه یکساعت خواهش و التماس که بلیط را صادر کن تا من فرداش بیارم پول را بدم !! خلاصه رئیس  به من گفت چکار کنم ! و من گفتم این کار را نکنین ! گفت خیلی خیلی التماس میکرد گفتم میل خودتونه من که امروز روز اولمه و مشتری های شما را اصلا نمیشناسم .. خلاصه پول را پرداخت کرد و بلیط صادر شد.

امروز که رفتم خود اون آقا امد (همونی که مدیر تراول بلیطش را پرداخت کرده بود )! دیدم با سلفونش  حرف میزد و تا منو دید بلافاصله قطع کرد و گفت من بسیار آدم منضبطی هستم و به قول خودش I am so organized  !!!! خنده  گفت مرسی که بلیط را صادر کردین ولی ازتون میخوام که کنسل کنین چون سی هزار دلار دست یکی دارم که اگه برم ایران این پول از دستم میپره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! رئیسم گفت مگه خودت اصرار نکردی گفت چرا اصرار کردم ولی نمیتونم برم .. ریسم گفت باشه ولی حدود ۴۵٠ دلار جریمه بلیطه .. یارو هاج و واج موند (اگه یک روز از خرید بلیط بگذره شامل جریمه میشه ) خلاصه یارو همش اصرار میکرد .. آخرش من گفتم آقای ... مگه بلیط اتوبوس خریدین که کنسل کنین باید پول جریمه را بدین ( باران چه دمی درآورده ها  نیشخند )! خلاصه رفت که بره پول را بیاره !!!!!!!!! میگفت من کارت بانکی (  Debit card   و کردیت کارت را خونه جا گذاشتم !!!!!!!!!! دروغ که شاخ و دم نداره و منم خوش خنده مرده بودم از خنده !!!!!!!!!

بعد که این آقا رفت که مثلا پول را بیاره .. یک مشتری دیگه امد .... میخواست بره تبریز ! تازگی ها از تورنتو میشه مثلا با ایرکانادا آلمان و بعد از اونجا رفت به قطر از قطر به تبریز . خلاصه گفتش اگه میشه یک هواپیمای مطمئن از دوحه به تبریز بشه چون شنیدم همینجور هواپیماها سقوط میکنه ! رئیسم هم گفت والله اگه عمرت به دنیا باشه که هیچی وگرنه  KLM یا    British Airways هم سقوط میکنه !! بعدش خودش هم از سوالش خنده اش گرفته بود !!! خنده

مشتری سوم اومد و جون این و اون قسم میخورد که تخفیف بگیره !!! باز رئیسم گفت ای بابا مگه من مالک ایرلاین ها هستم شما پول را میدین به ایرلاین و ایرلاین هم  commission به ما میده .. یادمه که من توی فیوجرشاپ مشتری ایرانی داشتم به من که میرسیدند (خوشبختانه خیلی هاشون بخاطر اسمم فکر نمیکردند ایرانی باشم و فکر میکردند اسپانیایی ایتالیایی و یا حتی مکزیکی باشم ) تا متوجه میشدند ایرانی هستم میگفتند یک تخفیف به ما بده دیگه تعجب .. منم میگفتم مگه کمپانی مال بابامه !!!! اگه تخفیف بدم که کارم را از دست میدم... تمام  Transacton  ها چه با پول نقد،   چه با کردیت کارت   بدین و یا چه با  Debit card همان کارت بانکی  توی سیستم ضبط میشه و برای تخفیف پسورد لازمه ...

خلاصه بعد از مدتها که اومدم با ایرانی ها کار کنم برای من جالب بود !!! ایرانی ها هندی ها پاکستانی ها خدای این هستند که تخفیف بگیرند .. البته این جرات را از کانادایی ندارند ولی وقتی که به هموطن برسند.. !!!  شما مثلا موقعی میتونین تخفیف بگیرین مثلا اگه بلوزی که میخواین بخرین کمی زدگی داشته باشه یا دکمه اش کنده شده و یا زیپش خراب شده باشه و اگه روی حراج نباشه به شما تخفیف میده وگرنه قیمت ها مقطوعه ! ولی اگه یک مغازه ای برین که مالکش هندی یا پاکستانی باشه میتونین چونه بزنین... صادقانه بگم من اصلا تا بحال چونه نزدم چون اصلا از این کار خوشم نمیاد..  

راستی در مورد دادگاه براتون بگم که هم جالب بود و هم خنده دار !!!  خنده

دادگاه طلاق   بود ! یک زن و شوهر سیاهپوست میخواستند بعد از یکسال از هم جدا بشن ! البته یک بچه ۵ ساله داشتند... حدود هفت سالی با هم زندگی میکردند و تا اینکه تصمیم گرفتند که ازدواج کنند !!! خلاصه بعد از هفت سال زیر یک سقف و یکسال هم که ازدواج کرده بودند یعنی جمعا هشت سال تازه متوجه شدند ای دل غافل تفاهم ندارند !!!! خنده زنه میگفت توی کار خونه اصلا کمک نمیکنه و همش با دوستاشه و شبها دیر میاد خونه !!!!!!!  مرده هم میگفت همسرم بیش از حد چاق  شده چون هیچ کاری نمیکنه جز خوردن !!!!!! خلاصه من داشتم از خنده منفجر میشدم !!! اینم یکی از دلایل طلاق !!! من فقط دلم برای اون بچه سوخت که معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا میکنه !! ناراحت

حدود یک هفته هست که مراسم قبل از ازدواج پرنس ویلیام( پسر پرنس چارلز و دیانا )  با کیت هست ... دیگه این اخبارها و برنامه ها معطوف این دو نفر هستند... خلاصه تا تلویزیون را روشن میکنم و میخوام اخبار  را چک کنم این دو نفرند .. جمعه هم روز عروسیشونه و خیلی ها مرخصی گرفته اند تا خونه باشند و مراسم ازدواج این دو نفر را ببینند . من که فقط میخوام لباس عروسی و کیکش را ببینم .. نیشخند

خوب دیگه زیادی حرف زدم ... عجیب هوس غذای مکزیکی کردم !! برم      و یک تاکوی خوشمزه بخورم و بعدشم بیفتم به جون خونه که این کار خونه که تمامی نداره که وقتی از سفر برگشتم شوکه نشم از خونه شلوغ !!! نیشخند

راستی من با هواپیما میرم ها ... ماشین این عکس پائینی را هواپیما فرض کنین !!! نیشخندزبان    خوب دیگه خداخافظ ...

 

سلام دوستان عزیزی که سوالاتی در مورد استان انتاریو دارین میتونین سوالاتتون را در وبلاگ خورشید شب مهاجر مطرح کنین .


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم