سلامی دوباره
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ 

..... روزها مثل باد میگذرند ... و به زودی زود کریسمس از راه میرسه ! خدای من ! انگار دیروز کریسمس بود ! چقدر اینجا زمان زود میگذره !! تعجب  من هم که چهار روز در هفته کار میکنم گرچه خیلی سخته ولی فعلا کاریش نمیشه کرد !! اینجا وقتی که شش ساعت به بالا کار کنید دو تا یک ربع که به شما پرداخت میشه و نیم ساعت که به شما پرداخت نمیشه !!! خوبی کار من اینه که من یک جا نمی ایستم و همش در حال راه رفتن هستم ! ولی از من به شما نصیحت کار شبانه بسیار طاقت فرساست ! من که عین خرس قطبی روزا خوابم و شبا هم عین جغد بیدار !!!! سیستم بدنی ام که کاملا بهم ریخته ! باید فکر اساسی کرد... بله ! از دیروز شروع کردم به رزومه فرستادن برای کار آفیس ! کمی مشکله ولی من چون سوابق دارم راحت تر میشه که این کار را پیدا کرد و بعدش هم دیگه تصمیم گرفتم که برم کالج و درس بخونم البته وام دانشجویی نمیگیرم و میخوام از  Line of Credit ام استفاده کنم چون بهره اش فقط ۴ درصده که قابل مقایسه با کردیت کارت نیست و هر ماه مبلغی به حساب لاین آف کردیتم میریزم . البته الان که نام نویسی کالج ها تمام شده و برای ژانویه باید درخواست داد !  ! همان کالجی میرم که قبلا می رفتم و احتیاجی به امتحان ورودی نیست چون پرونده دانشجویی دارم !

جمعه (همین دو سه روز گذشته ) دوستم زنگ زد و گفت بیا داون تاون که با هم باشیم ! خلاصه رفتم با اینکه از نظر بدنی خسته بودم ولی فکر کردم بهتر از خونه موندنه ! خلاصه باهاش قرار گذاشتم و همدیگر را دیدیم ! اون روز هم مصادف بود با    Int'l film festival که هنرپیشه های هالیوودی میان تورنتو که جمعیت شلوغی بود !  یک ماشین مشکی با پنجره های سیاه از جلوی من و طرلان رد شد ... "رابرت دو نیرو"     در ماشین بود !  بعدش  Robert Pattinson     هنرپیشه جدید  The Twilight - New moon !! دیگه این مردم چکار میکردند ! همه جا پلیس بود ! پارسال تام کروز و همسرش بودند ! خلاصه به طرلان گفتم بریم شلوغه !! آخه من از جای شلوغ خیلی زود خسته میشم !  ناراحت

هوا هم سرد شده ! ولی سرد خوب ! البته من همیشه چه در ایران و چه در کانادا ، زمستان را ترجیح داده ام ! شاید چون دختر زمستانم !!!  نیشخند

دارم سریال "جراحت" را می بینم ! گرچه همه میگن قشنگه ولی نمیدونم چرا برای من جذابیتی نداره بخصوص وقتی که "دلنوازان" را تمام کردم و خوشم اومده بود این سریال به من نمی چسبه ! گرچه مامان و سایر دوستانم میگن اینم قشنگه !!!

تا یکی دو ماه دیگه میخوام سفری برم ! سه روز مرخصی دارم ولی ازش استفاده نمیکنم چون میخوام جمع کنم برای ماه فوریه یا مارچ یا عید نوروز خودمان ! حالا یا آمریکا یا کوبا و یا پرو ! کوبا و پرو با دوستان خواهد بود و آمریکا که خودم میرم برای دیدن اقوام و دوستان ! 

چیز جدیدی برای پست گذاشتن ندارم ! دوستان گلم کامنت خصوصی میدن که دیگه بسه یک پست بگذار ! چقدر دوستان وبلاگی ام را دوست دارم !  هر کدام را به نوعی ! بهمن عزیز در آخرین پستش از من نوشته بود که درست بود ! از روحیه ماجراجویی من و اینکه عاشق سفر و دختر احساساتی هستم !  و رضای عزیز که درباره من گفته بود که من برای دیدن دوستان وبلاگی بسیار محتاط هستم که کاملا درسته !!  راستش یاد گرفتم که در انتخاب دوست در کانادا بسیار بسیار دقت کنم برای همین بسیار دختر محتاطی شدم !! خیلی ها با کامنت خصوصی که برام میگذارند از من خواهش کردند که اگه در فیس بوک هستم آنها را اد کنم ! سعی میکنم که اد کنم ولی نمیتونم قول بدم !  ناراحت از من دلخور نشین ! تک تک شما ها برای من عزیز هستید و با اینکه شما را هنوز ندیده ام ولی همه تان در قلب کوچکم جای دارید !

امیدوارم در سال جدید میلادی که چیزی به اتمام سال ٢٠١٠ نمانده ،  تمام انتظارات شما عزیزان بسر بیاد و شاهد خبرهای خوش از شما عزیزانم باشم ! پس تا پست بعدی همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم !

           

                                        


کلمات کلیدی:
 
باران غمگین
ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۸ شهریور ۱۳۸٩ 

امروز از اون روزاست که دوست دارم غر بزنم ... هر کسی هم که دوست نداره "غر" بشنوه یا بخونه اینحا را نخونه لطفا !!!  آدمیزاده دیگه ... گاهی دوست داره غر بزنه ! دوست داره تو خودش باشه !! دوست داره هیچکس را نبینه !  چقدر از دورویی ادما بدم میاد ... مامانم همیشه میگفت البته الان هم میگه :  اگه باران از کسی خوشش نیاد بلافاصله از صورتش میشه فهمید... درسته ... من بلافاصله از صورتم میشه فهمید و این که ساکت میشم و لام تا کام حرف نمیزنم !

حدود یک هفته ای است که اصلا روحیه خوبی ندارم و اون هم بخاطر اینه که دو تا خبر بد از یک خانواده شنیدم و چند روزی است که عجیب به فکرشون هستم !  ( یادمه اون اوایل که اومده بودم کانادا، دایی ام مثال قشنگی زد ! به من گفت خبرای بد خیلی سریع به ادم میرسه و خبر شادی به ما دیرتر میرسه !! )

از سر کار اومده بودم و اینقدر خسته که ولو روی تختم افتاده بودم که تلفن زنگ زد! من معمولا تلفن برنمیدارم و اونم بخاطر تله مارکتینگ است که میخوان محصولاتشون را از پشت تلفن بفروشند!!! در نتیجه میذارم که بره روی پیامگیر و اگه تله مارکتینگ نبودند اونوقت گوشی را برمیدارم !  دیدم دوستم از امریکاست ... پریدم و گوشی را برداشتم !  این دوستم که در امریکا زندگی میکنه از دوستان بسیار صمیمی منه ! خلاصه بعد از احوالپرسی ازش پرسیدم که صدات یکچور دیگه است ! خبریه که میخوای به من بدی؟ گفت آره ... همسر ;فرانک فوت کرد !!! باورم نمیشد.. به پهنای صورتم اشک میریختم !  یک پسر ٣۶ ساله ... سکته قلبی ... و در آن واحد تمام کرده بود ... خلاصه اینقدر حالم بد شد که حد نداشت... عاشقانه همدیگر را دوست داشتند...  خلاصه بلافاصله بعد از تلفن رامونا زنگ زدم ایران که با فرانک حرف بزنم ... زنگ زدم .... خودش گوشی را برداشت... صدایش می لرزید ... گفتم نمیتونم که بهت تسلیت بگم ولی ای کاش اونجا بودم ... کلی با من حرف زد و گفت میخوام چیزی بهت بگم.. گفتم چیه ؟؟؟ گفت من بیماری ام اس گرفتم...  پس علتی که صداش پشت تلفن می لرزید این بود !  اصلا حال خوبی ندارم ... حوصله هیچکس و هیچ چیز را ندارم !  دلم میخواد دوباره برم سفر... ولی هنوز نمیدونم کجا !! باید شروع کنم دنبال رزومه فرستادن ... و یا اینکه برم دنبال درس ! دلم برای ایران هم تنگ شده ! ولی فعلا که مرخصی ندارم.  ناراحت

راستی دارم سریال "دلنوازان" را می بینم ! برام جالبه!!  راستی وقتی که این سریال را تمام کردم ، به نظر شما چه سریال یا فیلمی را ببینم !! میخوام سرمو مشغول کنم و به چیزی فکر نکنم... تازگی ها خیلی فکر میکنم ...به همه چی ! فکرهای مختلف!  آخرش فکر میکنم با فکر زدن زیاد راهی تیمارستان بشم... نیشخند

داشتم فکر میکردم یک جورایی همه از وبلاگ نویسی خسته شدند ! همه که نه ... بعضی ها !  و دیگه مثل قبل هم کامنت نمیگذارند که البته من یکیشون هستم ! نمیدونم چرا دستم به کامنت نمیره ولی تقریبا تمام وبلاگهایی که در لینکم هستند را دنبال میکنم!  ولی در مورد گذاشتن کامنت حق دارین اگه بگین باران تنبله و یا بی معرفت ! نیشخند

یک چیز دیگه هم یادم رفت ! فردا بعدازظهر یک دوستی که از طریق کامنت هایشان با ایشان آشنا شده ام را ملاقات خواهم کرد !! ایشان وبلاگ ندارند ولی جزو خوانندگان ثابت من و چند وبلاگ دیگه هستند ! بعد از مهربانو ، ایشان دومین نفری هستند که خواهم دید...  خلاصه که کلی هیجان فردا را دارم !

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم