HST و ...
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳۸٩ 

دوشنبه است و روز بیکاری من !! شب کاری خیلی منو خسته میکنه ! smiley faceو ساعت کاری من از 8 شب شروع میشه تا 5 صبح ! بعدش هم که میام خونه بلافاصله خوابم نمیبره و حدود 10 صبح میخوام تا 4 بعدازظهر ! روزا و شبام حسابی قاطی شده !! خیلی ضعیف شدم ولی چه کنم که باید هر سازشون رقصید ! اگه شکایت کنم بعید نیست که کارم را از دست بدم ! خدا کنه که موقتی باشه ! البته دو روزش مثلا جمعه ها تا 12 شب کار میکنم ولی شنبه از 9 صبح تا 5 بعدازظهر ! ولی با اینحال حسابی شب و روزم قاطی شده !

دیروز یکی از دوستام زنگ زد و گفت حساب بانکی ات را چک کن چون دولت قراره به مجردین 100 دلار و به متاهلین با فرزند 1000 دلار بده ! خلاصه که چک کردم و دیدم بله 100 دلار به حسابم ریخته شده و نوشته  Canada Pro  تمام اینا برای آماده کردن مردم برای  HST   است ! بالاخره یک جوری این دولت کانادا باید سر مردم را شیره بماله ! گرچه اعتراضات از ونکوور برای HST شروع شده بود ولی عملا به تصویب رسید !! یک عده میگویند که برای افراد کم درآمد بهتر شده!! حالا من که نمیدونم و HST قراره از اول جولای به اقدام دربیاد و جای  GST  و   PST را بگیره ! به نظرم شرایط روز بروز برای مالیات بدتر میشه !!!! ناراحت

اصلا حرفی برای گفتن ندارم ! روزا تند تند میان و میرن و ! یکی از دوستام دیروز به من زنگ زد و گفت از ایران برگشته ! البته دو سال پیش برای همیشه به ایران رفته بود و هر سال میومد برای کارهای مالیاتی ! با صدایش شوکه شدم و گفتم ببینم مگه تورنتویی ؟؟ گفت آره ... فکر کنم برای همیشه باران جان برگشته ام ! گفتم تو که خیلی به من اصرار میکردی که من هم کارهای برگشتمو بکنم ! پس چی شد؟ خندید و گفت : شاید علت برگشت من برات خنده دار باشه ! گفتم علتش چیه ؟؟ گفت : (البته این دوست من توی کار بیزینسه ) اینترنت که بیشتر اوقات ف ی ل ت ر ه  حتی از ایران نمیتونستم که حساب بانکی ام را چک کنم ! و دلیل دوم هم من عاشق رانندگی با سرعت هستم  که عملا نمیتونم این کار را انجام بدم ! گفتم خوب کانادا هم اگه با سرعت غیر مجاز برونی که جریمه حسابی میشی ! گفت میدونم ولی حداقل همه قانون رانندگی را رعایت میکنند ! خلاصه که علی هم تصمیم گرفت که برگرده ! دو روزی است که برگشته و به نظرم خوشحاله ! گرچه میگفت فرودگاه پیرسون و بخصوص کارمندان گمرک خیلی اذیتش کردند ! ولی خودش میگفت یکی از دلایلش بخاطر این بود که با هواپیمایی ترکیش ایرلاین امده بودتعجبچون بقیه ایرلاین ها را اصلا کاری نداشتند ولی هر کس با ترکیش ایرلاین امده بود چمدان هایش را باز کرده بودند و حسابی وارسی کرده بودند !!!!

من (باران) اصلا چنین موردی توی هیچ سفری نداشتم ! و همیشه مورد احترام ماموران گمرک بودم ! فقط سوالهایی که میپرسیدند اینا بود ! چه مدت خارج ازکانادا بودی و یا چی با خودت آوردی! و اینکه خشکبار چی آوردی ؟ در مورد خشکبار گفتم فقط بسته های کوچک مثل پسته و تخمه ولی به مقدار کم ر و بعد از اون تشکر میکردند و خوشامد میگفتند.

دوستان خوبم این روزا کمی بی حوصله هستم و کامنت نمیگذارم ولی همیشه به شما سر میزنم و پست هایتان را میخونم !  اگر توی حال و هوای خوبی باشم که برای تک تکتان کامنت میگذارم ... دقیقا قیافه من برای نوشتن وبلاگ و یا حتی کامنت گذاشتن اینجوریه !!!      

                                              MSN-Emoticons smiley face

راستی از همین جا می خواستم از یکی از دوستان وبلاگی (نمیتونم اسمش را بیارم)  از این همه اعتمادی که به من داشت تشکر کنم !!! همیشه و همیشه موفق باشی دوست عزیز من !!   

برم بخوابم که دوباره داره چشمام بسته میشه !! مواظب خودتون باشین ... 

                                           

......  میخواستم یک توضیحی در مورد ( HST ( Harmonized Sales Taxes . بدم  و اینکه دو مالیات  (GST (Goods and Services Taxes  و  ( PST (Provincial Sales Taxes  در هم ادغام میشوند و میشه HST !! که متاسفانه بجای ١٣ درصد تکس باید حدود ١۵ درصد تکس بدیم !! حالا چرا مردم ناراضی اند!! مثلا قبلا یک سری چیزهای اصلی مثل شیر، گوشت، آب، تخم مرغ که برای بدن لازمه بهش تکس تعلق نمیگرفت و برای روزنامه ها فقط PSTتعلق میگرفت !! و یا چیزهایی مثل هایدرو (برق)  و یا گازGSTتعلق نمیگرفت!! ولی حالا برای همه اینها باید تکس داد !!! البته کسانی هم هستند که میگویند برای کسانی که درآمد پائین دارند بهتر است تا کسانی که درآمد بالا دارند !!! هر چه درآمد بالا باشه بیشتر تکس ازش کم میشه !!!!  خلاصه که مالیات کمر آدم را می شکنه !!!! البته هر سال یک مقدار پول به واجدین شرایط برمیگرده !! ولی خوب ....  بخاطر همین مسئله   HST و بخاطر اینکه دهن مردم بسته بشه ، در ماه جون و دسامبر و جولای ٢٠١١ صد دلار اگه مجرد باشی به حسابت ریخته میشه و اگه متاهل با فرزند باشی که خوب بیشتر ... من شنیدم هزار دلار .. به حساب من که صد دلار ریخته شد ولی هنوز یعضی از دوستام نگرفتند !! امیدوارم تا حدودی روشن شده باشید !  خلاصه که آخر سال اینجوری میشیم !!!

                                     


کلمات کلیدی:
 
سمینار G20
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳۸٩ 

سلام دوستان ! امیدوارم که خوب و خوش باشین ! من هم بد نیستم و شدیدا مشغول کار! هوا حسابی خوب شده و آدم اصلا دلش نمیخواد که توی خونه بشینه ! بعد از مدتها تونستم به دخترخاله و خانواده اش سر بزنم ! خلاصه شنبه بعد از کار رفتم و یکشنبه عصر برگشتم ! دخترخاله ام اینا بلیط کنسرت شجریان را خریده بودند و میخواستند برند کنسرت ! من راستش از موسیقی سنتی ایرانی خوشم نمیاد ! خیلی دلم میگیره ! دست خودم نیست ! ولی خانواده ام عاشق موسیقی سنتی ایرانی هستند!

تا چند وقت دیگه هم تورنتو حسابی شلوغ میشه ! و پر از نگهبانان امنیتی میشه ! آخه قراره سمینار  G20 از 21 جون در تورنتو برگزار بشه !  تمام روسا یا وزیران مالی بزرگترین شرکتهای مالی یا همان بانک های بزرگ که 85 درصد پول دنیا را در اختیار دارند به تورنتو میان و در این کنفرانس شرکت میکنند ! این سمینارشامل کشورهای آرژانتین، استرالیا،برزیل ، کانادا ، چین ، فرانسه ، آلمان ، هند ، اندونزی ، ایتالیا ، ژاپن ، مکزیک ، روسیه ، عربستان سعودی ، کره جنوبی ، ترکیه ، بریتانای کبیر ، و امریکا و  به اضافه کشورهای اتحادیه اروپایی تشکیل شده و برای همین از اواسط ماه جون تمام خطوط اتوبوسرانی تغییر میکنه و تمام جاها پر میشه از پلیس و گاردهای امنیتی 

                   
این سمینار در داون تاون تورنتو تشکیل میشه ! و به نظرم قرار است اداره هایی که در داون تاون هستند برای دو روز تعطیل کنند ! بیچاره اونایی که خونه هاشون توی داون تاونه باید یک دور قمری شمسی بزنند تا بخونشون برسند !

تمام جاهای دیدنی مثل   CN Tower ، سینما ها و کافی شاپ ها به قول خودشان shut downخواهند شد یعنی تعطیل میشوند ! آن هم به مدت دو روز ... دانشگاه تورنتو هم تعطیل میشه اون هم به مدت یک هفته ! خلاصه که حسابی برنامه های گردشی به هم میریزه !! با اینکه هنوز سمینار شروع نشده ولی معترضین شروع به نوشتن روی شیشه های بانک ها کردند اون هم با اسپری قرمز..

از خودم براتون بگم ! شدیدا مشغول کار هستم بعضی اوقات روزی ١٢ ساعت کار میکنم و برای همین کمتر پست میگذارم  منتظرم که ماه آگوست بیاد که بیمه ام درست بشه و برم دندانپزشکی ! آخه یکی از دندون هایم شروع به اذیت کردن کرده !!

قراره برای مامان دعوتنامه بفرستم ! و چند روزی بود که عجیب منتظر ورقه  Notice of Assessment  بودم  که با مدارکم بفرستم ایران که مامان بره برای ویزا ! خلاصه مجبور شدم زنگ بزنم که چرا برگه مالیاتی را برای من نفرستادید ! یکی از کارکنان گفت که ما در ماه آوریل برای شما فرستادیم و چطور هنوز بدستتان نرسیده ؟؟؟؟ من گفتم من برای سفارت میخوام گفتند باشه ما دوباره برایتان میفرستیم که بتونید به سفارت بفرستید ! نگرانی من از این نیست که نامه بدستم نرسیده ، نگرانی از اینه که شماره   SIN  در اون هست ! نامه دولتی است ! امیدوارم که مشکلی پیش نیاد ! مدارکی که برای ارسال دعوتنامه میخوان ، اینها هستش :  ١-  Notice of Assesment   ٢- کپی از کارت سیتی زن شیپ یا پاسپورت کانادایی و یا  PR  ٣- گواهی کار  ۴ - اصل دعوتنامه

میخوام برای سپتامبر اگه همه چی خوب پیش بره برای مامان دعوتنامه بدم که بیاد ! چون اون موقع هوا خوبه ! حالا ببینم که چی میشه !

راستش از شما چه پنهان که میخواستم مثل بعضی ها وبلاگ نویسی را کنار بگذارم ! ولی اینقدر بهتون عادت کردم که حد نداره ! همه تونو تک تک دوست دارم و به روحیاتتون کما بیش آشنا هستم !

الان که دارم این پست را مینویسم ساعت 8 شبه ! البته هوا روشنه و برگهای پشت پنجره من همگی با آهنگ باد میرقصند ! اشتباه نکنید هوا اصلا سرد نیست ! خیلی خیلی هوا خوب شده ! همه جا سبز شده ... سبز سبز

کاش همیشه دلهامون سبز باشه ، سبز سبز مثل همین درختهای زیبا که با خوشحالی تمام میرقصند ...  راستی اینقدر سبز سبز کردم که دلم برای دیدن سریال "خانه سبز" تنگ شد‌!!! زبان

نمیدونم پست بعدی من چقدر طول بکشه ولی به یاد تک تکتون هستم و دوستتون دارم ! پس فعلا...     

 

                            

تصمیم گرفتم همچنان به نوشتن ادامه بدم ! فعلا که خبری خاصی نیست ! جز کار و کار و باز هم کار ....


کلمات کلیدی:
 
یک دیدار دور از انتظار...
ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸٩ 

 

         
   شاید تعجب کنید که چرا من این عکس را گذاشتم ! وقتی که پستم را بخونید متوجه میشین!

.... سلام دوستان گلم ! سفر سه روزه من به مونترال تمام شد ! ولی خیلی خیلی خوش گذشت !! بطوری که میخواستم بیشتر بمانم ! البته ناگفته هم نمونه که دلم برای تورنتو هم پر میکشید !! مونترال از نظر ساختار شهری خیلی با تورنتو فرق میکنه و مثل اروپا میمونه ! بگذارین از اول سفر براتون بگم.

شنبه ساعت 7 صبح با 4 تا ماشین دیگه به سمت مونترال راه افتادیم و حدودای 2 بعدازظهر رسیدیم ! هوا هم که حسابی گرم بود ! در هتل   Holiday Inn بودیم و تا رسیدیم اتاق ها را تحویل گرفتیم و رفتیم بیرون که چیزی بخوریم ! البته بعضی از دوستان یک روز جلوتر از ما اومده بودند همه ما در یک هتل اقامت داشتیم ! من اصولا عاشق هتل هستم و اونجوری احساس میکنم که واقعا در سفرم !! یادم میاد که دو سال پیش با یکسری از دوستان به سمت مونترال حرکت کردیم و حدود دو ساعتی یکی از پسرها گفت بچه ها این جاده به مونترال را اصلا یادم نمیاد!! و من داشتم به موبایلم تکس میزدم که یک دفعه صفحه را نگاه کردم نوشته بود   Welcome to United States  (موبایل من خیلی مودبه و همیشه هر جا که میرم به من خوشامد میگه !!)  و شوکه شدم و به بچه ها گفتم وای یک  Exit اشتباه اومدیم و خلاصه همه آنها به موبایلشون نگاه کردند و دیدند که   roamingشده !!! یادمه که چقدر خندیدیم !! و حدود یکساعت دیرتر به مونترال رسیدیم ... یادش بخیر... سفر با دوستان یک چیز دیگه ست !

روز دوم یک کنفرانسی بود که باید با دوستانم میرفتم که چند ساعتی طول میکشید و بعد از تمام شدن با یک گروه جدید که اونا هم به ما پیوستند! عازم داون تاون مونترال شدیم !! داون تاونش خیلی خوشگله و در عین حال شلوغ !!!!  خلاصه این گروه جدید دو تا دختر با یک پسر بودند ! من که همش در حال عکس گرفتن بودم و خلاصه تا اینکه متوجه شدم که یکیشون شش ماهه که مونتراله و اون یکی فقط یک هفته است !

خلاصه اونی که شش ماه بود اینجا بود کمابیش هوم سیک شده بود و این حرفهایی است که بین من و اون زده شد

من : شش ماهه اومدی؟

او: آره ولی همچنان دنبال کار میگردم ! توی چشماش یک غمی میدیدم ! میدونستم که هوم سیک شده ! بهش گفتم که تمام ما این مراحل را گذراندیم و بطور کلی مهاجرت خیلی سخت است !! نگران نبش ! احساست را درک میکنم ! چون خودم توی این موقعیت بودم! و بهش گفتم بهتره برای کار بری تورنتو و گویا قبلا یکی از دوستانش (که البته بعدا فهمیدم این دوست ، دوست منم هست ) هم این را بهش گفته بود !

دلم میخواست ازش یک سوالی بپرسم و بالاخره با تردید ازش پرسیدم !!

من: میتونم ازت یک سوالی بپرسم ؟

با نگاه نافذش به من گفت : آره !

بهش گفتم : تو وبلاگ داری ؟؟؟

نگاهی به من کرد و از نگاهش خوندم که وبلاگ داره ولی اول سکوت کرد.( احساس کردم که میخواد ناشناس بمونه و این به نظر من طبیعیه ! )  از سکوتش فهمیدم که داره ! و بعد از مدت کوتاهی شاید با کمی شک و تردید نام وبلاگش را گفت ! بله من با نویسنده  وبلاگ  "مهربانو" روبرو شده بودم ! و من هم بهش گفتم که کی هستم! همدیگر را بغل کردیم و دوستان هاج و واج مانده بودند که چه خبره !!   چقدر خوشحال شده بودیم انگار که سالهاست همدیگر را میشناسیم او از طریق وبلاگم روحیات منو میدونست و من از طریق وبلاگش !  بخصوص که احتیاجی نبود که همدیگر را به هم بشناسونیم ! تنها چیزی که بین ما رد و بدل شده بود اسمهای حقیقی ما بود ! چقدر این دختر دلنشین بود! عجب سفری بود...

مهربانو دختری است بسیار صمیمی و مهربان و خاکی ! از این خصوصیتش خیلی خوشم اومد ! گرچه توی صورتش غم را احساس میکردی که البته به نظر من طبیعیه ! شش ماه مدت کمی است که با محیط اطرافت اخت بشی ! ولی خوشبختانه دوستان خوبی داره که تنهاش نمیگذارند ! چنان با هم اخت شده بودیم که برای یک مدت کوتاهی رفتم خونش ! خونه بسیار خوشگلی داره ! و بعد دوست مشترک ما اومد دنبالمون و رفتیم بیرون ! با مهربانو و سایر دوستان رفتیم به رستوران "کلبه عمو جمال" ! این رستوران از دیزی و آبگوشت شروع میشه تا چلوخورشت و ساندویچ ! و هوا هم چون عالی بود همه ما در  patio نشسته بودیم ! جاتون خالی که سفر بسیار خوبی بود !

داشتم فکر میکردم که چقدر خوبه که این دوستان دنیای مجازی دارند به دوستان حقیقی تبدیل میشوند ! یا اینکه در آینده چقدر دوستان زیادی خواهیم داشت ! الان تقریبا همه ما کمابیش با روحیات هم آشنا هستیم ! مثلا من الان خیلی ها را از همین نوشته ها میشناسم ! میدونم که چه کسی خودخواهه و چه کسی صمیمی ! از همین جواب کامنت ها میشه فهمید ! یکی بسیار جدی و دیگری بسیار شوخ !! فکر کنم با نوشته هایم ، کمابیش با روحیات من هم آشنا شده اید!  و توی دنیای وبلاگی ، خواستگار هم پیدا کرده ام که کلی خندیدم !!! قهقهه

براتون چند تا عکس گرفتم که در ادامه مطلب گذاشتم ! امیدوارم که بتونین ببینید !


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم