باران و وبلاگش
ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳۸٩ 

                                

سلام دوستان گلم ! خوبین ؟ امیدوارم که در هر جای این کره خاکی هستین خوب و خوش باشین و شاداب تر از روز قبل..لبخند مرسی که توی این مدت حالم را پرسیدین... نمیتونم بگم که حسابی خوب شدم ولی میتونم بگم بهترم .. لبخند

ساعت ٣ صبحه... همکارم هم نیومده .. و من تک و تنها سر کار هستم !  
... حسابی حوصله ام سر رفته    و کاری هم نیست که انجام بدم .. کارهای   Shipping را کردم تا سه صبح که تمام شد! پیش خودم گفتم برم وبلاگ گردی !

لطفا به ادامه مطلب برین ..


کلمات کلیدی:
 
........
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸٩ 

                       
 

 سلام دوستان خوبم ! چطورین؟ من هم ای بدک نیستم ! همچنان درد کمر را دارم !ناراحت البته بهتر شده و دردش را تحمل میکنم ... دکترم چند تا نرمش به من یاد داد که هر روز انجام بدم ولی غافل از اینکه باران کمی تنبل تشریف دارند و گاهی تقلب هم میکنند !!زبان خلاصه یک نسخه از دکتر گرفتم که به رئیسم بدم که هر دوساعت یکبار باید یک ربع بشینم وگرنه ممکنه که درد کمرم حاد بشه و احتیاج به جراحی پیدا کنه !ناراحت

چند روز پیش همکارم زنگ زد و روز Day off من هم بود و از من خواهش کرد برای پنج یا شش ساعتی برم و کار کنم چون یکی از کارمندان مریض شده بود و نتونسته بود بیاد... خلاصه یک کم من من کردم و بعدش گفتم باشه میام !!! البته چه خوب شد که رفتم !نیشخندمیدونین چرا ؟؟ یک مشتری اومده بود و میخواست یک سی دی را  burn کنه و خیلی هم عجله داشت ! خلاصه من کمکش کردم و سی دی را   burn (کپی) کرد و موقعی که

 میخواست حساب کنه ، به من بیست دلار امریکایی انعام داد !!!! حالا از اون اصرار و از من انکار !!! خلاصه پول را گرفتم و کلی هم شاد گشتم ..نیشخندنیشخند

این دو سه روزه هم حسابی برف     آمد . جمعه شب با دوستام بیرون بودم و گلوله های برف اینقدر درشت بود که حد و حساب نداشت ... و تمام خیابان ها و کوچه پس کوچه های سفید سفید بود .. و نمیدونم چرا به فکر قطب شمال   و خرس قطبی افتادم !!! جای یک خرس پشمالوی قطبی  وسط خیابون و کوچه پس کوچه هاحسابی خالی بود !!!!  نیشخند

ناگفته نماند چند روز پیش با یکی از دوستام دعوام شد... البته من دختری نیستم که بخوام با کسی دعوا کنم ولی دیگه روی اعصابم داشت راه میرفت... ای خدا ... یعنی آدم اینقدر بدبین به زندگی تعجب ... بهش میگم برو یک سفر به ایران !! تو احتیاج داری میگه نه !! میگم چرا؟؟ میگه اونجا بی حساب و کتابه و یک وقت نگذاشتند که برگردم !!!!!!!!!! تو را خدا دلیلو می بینین !!!عصبانیمیگم پس این همه و یا خود من که هر دفعه میریم ایران چی ؟؟ میگه شانس آوردین ... وقتی هم که میاد اینجا تا میخواد شروع کنه به غر زدن میگم ببین غر نزن اگه میخوای غر بزنی اینجا نه ... !! دیگه بهش گفتم : معلومه که چرا تنهایی و کسی سراغت نمیاد ! چون اینقدر که غر میزنی و روی اعصاب آدم میری... البته میدونم که از دست من ناراحت نمیشه چون اخلاق و روحیات منو میشناسه ! ناراحت هم شد که شد حداقل میشینه و به حرفام فکر میکنه !!!!

در آخر هم میخواستم از تمام شما دوستانم که چقدر دلم میخواد تک تک ازتون اسم ببرم ولی میترسم که یکی را جا بندازم و باعث دلخوری بشه .. برای همین از همه شما که با تلفن ، ایمیل و یا کامنت های خصوصی و عمومی تان حال من را پرسیدید تشکر کنم ... تمام شما در قلب کوچکم جای دارید ... و نمیدونم که آیا باور میکنید که تک تک شما عزیزان چقدر برام عزیزید و نمیتونم فکرش را بکنم که شما دوستان را روزی نداشته باشم .... ولی اگه زمانی رفتم بدونین همیشه و همیشه دلتنگتان خواهم بود ...

                                          

 بزرگترین دلیل نگهداشتن این وبلاگ فقط بخاطر شماها بوده ... باور میکنین؟؟؟

   

 


کلمات کلیدی:
 
اولین پست سال 2011
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٩ 

                                        
       

این اولین پست من در سال ٢٠١١ است ... امسال سال خرگوشه!
 ... ببینم حالا خرگوشه چه تاجی به سر ما و بقیه دوستان میزنهنیشخند ... البته شنیدم که سال بسیار خوبیه... خرگوش یعنی جهش ... پس دوستان تمام کسانی انتظار چیزی را میکشین ... بدونین مثل برق و باد اخبار خوب بهتون میرسه (البته امیدوارم که به منم برسه ها ... زبان)  در نتیجه آفیسرها مثل این خرگوشه یک جهشی به خودشون میدهند و شروع میکنند به مدیکال و ویزا دادن و این حرفها .... 

 

 

بریم سر اصل مطلب :نیشخند

سلام دوستای خوبم ! خوبین ؟ خوشین ؟؟ کریسمس   هم که تمام شد ! من که بیشتر اوقات بیرون بودم و روز کریسمس را با نوشیدنی های مجاز  همراه با دوستام آغاز کردم چشمک ... روز کریسمس هوا عالی بود .. حسابی بهاری و نم نم بارون بود و محشر انگار ماه آپریل اومده بود توی دسامبر !!!! لبخند

البته ناگفته نماند که دو روزی از سال  ٢٠١١  گذشته بود که من هم مریض شدم ناراحت ... دو سه روز پیش بود یعنی همین یکشنبه کمی احساس درد در قسمت کمرم داشتم... با این حال رفتم سر کار و نزدیک های یک نصف شب بود که به همکارم گفتم ببین اصلا در قدرتم نیست که بتونم کار کنم .. خلاصه برگشتم خونه که بعد از یکساعتی دیدم ای بابا حالم خیلی خرابه ... به دوستم نصف شبی زنگ زدم و اون هم نیم ساعته خودشو رسوند.. و منو که دیگه حالت نیمه بیهوش بودم به بیمارستان برد...

خلاصه عکس برداری از کمر و قفسه سینه که دیدند بله... ققسه سینه هم کمی چرک کرده ... خلاصه شب توی بیمارستان بودم . صبح چشمامو باز کردم دیدم دوستم پیشمه ! پرستار که اومده بود به من سر بزنه گفت تمام مدت این دوستت نخوابید و برای خوب شدن تو دعا کرد...  آخه جفتمون میترسیدیم که نکنه دوباره ذات الریه گرفته باشم !! در مورد این دوستم قبلا گفته بودم ! دوست صمیمی منه که ایرانی نیست ولی یک مسیحی بسیار بسیار معتقد. امیدوارم که خدا همیشه حفظش کنه که همیشه توی شادی و غم من بوده ...و همینطور امیدوارم وقتی هم که ازدواج کرد همسرش  قدرشو بدونه ...

میدونه که من وبلاگ دارم فقط نمیتونه بخونه ... ولی میدونه که خاطراتمو توش ثبت میکنم .. خلاصه دردسرتون ندم که بعد از یک شب در بیمارستان، منو آورد خونه و سر راه هم داروهامو گرفت... تا دو روز سر کارنرفتم .. تا دیشب که رفتم ولی همچنان کمردرد دارم .. البته بهتر شده و دردش را میتونم تحمل کنم .

میگما درسته که درد بدترین چیزه !! ولی به نظر من دو تا چیز بدترینه ... دندان درد   و کمر درد ... کمردرد که قربونت ! دور از جون فلجی و هیچکاری هم نمیتونی بکنی ! و همش باید روی تختت باشی و فکر کن که تنها هم باشی و نتونی از تختت جم بخوریناراحت!! دندان درد هم باعث میشه کمتر حرف بزنی و اصلا دل و دماغ حرف زدن نداری بخصوص که شب هم مهمان باشی و غذاهای خوشمزه دور و برت باشه .ناراحت

الان که دارم این پست را مینویسم جمعه قراره برم دکترکایروپرکتور  .. فکرکنم چند تا حرکت ورزشی بهم بده...

خواستم بگم که باران فعلا زنده است و فعلا قصد مردن نداره نیشخند... و میخوام از کسانی که با ایمیل و تلفن حالم را پرسیدند تشکر کنم و بگم که چقدر دوستشون دارم ! 

الان که دارم این پست را مینویسم . برف داره میاد... دارم شال و کلاه میکنم که برم بیرون و یک قهوه داغ بخرم و زیر برف
قدم بزنم و به آهنگهایی که دانلود کردم گوش بدم ... با اینکه هنوز احساس درد دارم ولی دیگه اهمیت نمیدم..... میخوام راه برم ... . به آینده فکر کنم ... به گذشته هام فکر کنم... میخوام تا بینهایت فکر کنم ...

عاشق همتونم ... دوستتون دارم به اندازه یک دنیا ...

با آرزوی بهترین ها در سال ٢٠١١ برای همه تون و امیدوارم که سالی باشه که به آرزوی های قشنگتون برسین...

 


کلمات کلیدی:
 
... اندر احوالات باران
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ٥ دی ۱۳۸٩ 

 


سلام دوستان گلم ... اصلا نمیتونستم باور کنم که چقدر به فکر من هستید ... پست قبلی من حدود ١۵٠ کامنت داشت و بسیاری از آنها خوانندگان خاموش وبلاگم بودند... چقدر کامنت های همه تون به من انرژی مثبت داد !قلب چقدر همه تون زیبا نوشتین قلب !  وای خدای من چقدر همه تون را دوست دارم ... نه .. بهتر بگم بهتون عشق میورزم!                                                       

 ... قربونتون برم که در هیچ شرایطی منو تنها نمی گذارین ! با شما بیشتر میتونم درد و دل کنم تا با دوستان حقیقی ام ...

من به مامان اصلا و ابدا از این چیزها حرفی نمیزنم وگرنه امیدوار میشه و خوشحال !!!!  چون همش نگرانی اش اینه که من تنهام و هر چی هم بهش میگم باباجون من راحتم ولی به خرجش نمیره که نمیره !!!!ناراحت

حدود یک هفته ای تعطیل هستم که خیلی عالیه و یک استراحت مطلق ... امروز هم Boxing Day بود که من معمولا آنتی ویروس برای کامپیوتر را از فیوچر شاپ در همین موقع ها که قیمت ها پائینه میخرم که واقعا بیش از پنجاه درصد امده بود پائین !! حدود 60 دلار  save کردم !!!!! خودمونیم اینجا یک سنت هم یک سنته اگه تونستی  save کنی باید کلاتو بندازی هوا !!!!!!!!!!!!!نیشخند

راستش به اون امریکاییه جواب رد را دادم ... بیچاره شوکه شده بود و گفته بود که میخواستم روز تولدت بیام توزنتو و ازت خواستگاری کنم ... عکس انگشتر    هم برام فرستاده بودتعجب !!!!!!!!!!!! برای خودش بریده بود و دوخته بود!تعجب (آخه مگه میشه آدم سرخود بره انگشتر بخره و نگهداره تا روزی که قراره بره خواستگاری) مثل اینکه خیلی زیاد به خودش اطمینان داشت که حتما جواب من "بله" است ...  بیچاره اون عاشق ولی باران فارغ !!!! نیشخند شاید علت رد کردنم برای شما عجیب و غریب باشه !!!  یکی از دلایلم این بود که مرد بلند قدی نبود.. میدونم الان میگین باران هم ایراد های بنی اسرائیلی میگیره... آخه من خودم نسبتا دختر بلندی هستم برای همین به قد آقایون اهمیت میدم.نیشخند.. این هم یک نظره برای خودش !!! نیشخندزبانخیلی دلم براش سوخت !!!ناراحت

دیگه فعلا نمیخوام الان به چیزی فکر کنم و میخوام تمام فکرم را برای امدن مامان بگذارم !! مامانم هشتم مارچ میاد و باید براش وقت سفارت امریکا بگیرم که اگه بهش ویزا دادند شاید با هم بریم.. قبلا که امده بود که خیلی راحت بهش ویزا دادند و سین جیم هم اصلا نکردند! از الان هم بهش نمیگم که منم باهات میام چون امیدوار میشه و اگه نتونم برم ناراحت میشه ... اگه با هم رفتیم مامان میره خونه خاله و من میرم خونه دوست صمیمی ام در San Diego !

داشتم فیلم "خواب لیلا" را میدیدم !! اینقدر حوصله ام سر رفت که حد و حساب نداشت و مجبور بودم که هی بزنم جلو !! الان هم تلویزیون داره فیلم "اشک ها و لبخندها" را نشان میده با اینکه من یک میلیون بار دیدم ولی باز هم دوست دارم ببینم !! خودمونیم بعضی فیلم های قدیمی هیچوقت نمی میرند!

روز جمعه هم باران خیلی به خودش احترام زبانگذاشت و خودشو حسابی تحویل گرفت و یک  (Blackberry  (curve  خرید به قیمت سیصد دلار !!!!! دیگه با کمپانی  Bell نیستم و الان  Mobilicity هستم که   plan نداره و زیر قرارداد هم نیستی و   هم Planخیلی خیلی عالیه ! حتی به قول شماها  SMS  میتونم بزنم (البته ما اینجا میگیم Text ) به اقصی نقاط جهان حتی ایران !! و اگه  Plan را بگم حسابی تعحب میکنین ! البته نمیدونم اگه چنین plan در ایران باشه چقدره ؟؟

البته این را هم بگم که کانادا در مقایسه با به کشورهای دیگه اولین کشور برای سرویس گران موبایل شناخته شد و برای همین از دو سه سال قبل کمپانی های کوچک شروع به باز شدن کردند که تا حدودی از قیمت های گران کاسته بشه البته بعضی هاشون زیر نظر   Bell, Rogers, Tellus,   Fido  کار میکنند ولی این یکی که من سلفونم را خریدم خصوصی است و ربطی به این کمپانی ها نداره !! اینم عکس موبایل یا همان   Blackberry   باران  :

                              

 به تمام نقاط کانادا و امریکا هر چقدر حرف بزنم چارج نمیشم !!  unlimited هم به تمام کانادا ، امریکا و کشورهای دیگه از جمله ایران Text یا SMS بزنم free  هستش ... دیگه ایمیل و    application   و Data  و اینترنت و خلاصه یک عالمه  feature داره که تمام اینا را من فقط    40  دلار میدم !!! بسیار بسیار  plan خوبیه !! هنوز به  blackberry  عادت نکردم و هنوز دارم بهش ور میرم که یاد بگیرم !! خوبیش اینه که دیگه نمیری زیر قرارداد ...   حالا همه اینا به کنار ... تکست به ایران را بچسب !!  !!!! راستی اینجور  Deal  ها را یادتون باشه که چه موقعی میتونین بگیرین مثلا روزهای   Back to school , Christmas time , Valentine's Day  همیشه میتونین  plan خوب برای سلفون پیدا کنین ! 

هفته پیش هم رفتم مطب دندانپزشکی که از بیمه امسالم هم استفاده کرده باشم !! خدائیش از بچگی همیشه از دندانپزشک و دستگاهاشون میترسیدم !! هنوز هم این ترس با منه و ول کن نیست !! بیچاره دکترم که از دست من عاصی میشه !!! چون وقتی که میخواد مثلا دندان پر کنه یا تمیز کنه من باید حتما دستشو بگیرم و اونم میگه آخه دخترم من که نمیتونم کار کنم !! میگم خب پس یک کار بکن بجای یک بار آمپول بی حسی پنج تا آمپول به من بزن که من کاملا بی حس بشم ... و دکترم هم می میره از خنده میگه اونوقت باید خودتو توی آینه ببینی که قیافه ات چه شکلی میشه و منم میگم مهم نیست ... موقع خداحافظی هم که معمولا دکترها به بیماراشون یک مسواک و فلاس و خمیردندان میدن !!! خلاصه از این نظر هم 10 دلاری  save کردیم و تا چند ماهی احتیاجی به خریدش نیست !!!!نیشخند

خوب دیگه منم برم دندونامو مسواک بزنم و شب بخیر بگم و برم بخوابم !!!  البته به شما  شب بخیر میگم ولی به خودم نه ! نیشخندچون باید بشینم فیلم ببینم یا کتاب بخونم که خوابم ببره .....

فعلا خداحافظ و یکبار دیگه بگم که عاشق تک تکتون هستم و همه تون توی قلبم هستین ...                          
                                


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم