شب یلدا
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳۸۸ 

... از جمعه و شنبه ای که گذشت تمام کلاب های ایرانی تبلیغ شب یلدا را کرده بودند! حالا چه توی فیس بوک و چه در برنامه های ایرانی! خلاصه من و چندین نفر از دوستانم که زیاد از جاهای خیلی شلوغ مثل کلاب خوشمون نمیاد (مثل اینکه گرد پیری داره یواش یواش سراغ من و دوستانمون میاد نیشخند) تصمیم گرفتیم که بریم خونه یکی از دوستان و اونجا شب یلدا را بجا بیاوریم!

شام فقط آش رشته (جای همگی دوستان خالی) و نون بربری و پنیر اعلای لیقوان و بلغار با ریحون بود! و دیگه انار دون شده و آجیل، شیرینی گردویی و نارگیلی و همینطور هندوانه و زغال اخته بود که روی میز بود و به همه ما چشمک میزد! چشمک

شب بعد از شام  تصمیم گرفتم که فال حافظ بگیریم ! برای همین یک کاسه پر از آب برداشتیم و هر کس یک چیزی کوچیکی را توی آب میانداخت! مثل انگشتر، پنی و یا حتی یک دکمه کوچیک! و خلاصه هیچکس هم حق نداشت درون آب را ببیند! من مسئول شی ها از آب بودم ولی هیچکس حتی خودم هم نمیتونستم آن را ببینم که مثلا این انگشتر مال کیست! خلاصه اول یکی کارتی که روش شعر حافظ نوشته بود را برمیداشت من هم بلافاصله یک چیزی از توی همون کاسه برمیداشتم و توی دستام قایم میکردم! بعد از اینکه شعر حافظ خوانده و تفسیر میشد اونوقت من اون شی را نشون میدادم و مال هر کسی که بود فال حافظ با تفسیر مربوط به آن شخص بود! البته دو تا خارجی هم در میان ما بودند که مجبور میشدیم برایشان ترجمه کنیم! ایتالیایی و کانادایی!

خلاصه شب خیلی خوبی بود ! و خوشحال بودیم که کلاب و اینجور جاها برای شب یلدا نرفتیم!! و شب یلدای ما اینطوری بسر آمد...

اینم فال حافظ شب یلدای من با تعبیرش! لبخند

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت     من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز       که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید   نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب   بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد   چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست   که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ   که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت


تعبیر: روزگار روی خوش به تو نشان خواهد داد. زندگی را سخت نگیر و ناامید نباش. عاقبت هر خزان بهار است و سرسبزی و طراوت زندگی تو را سرشار از خوشی و سرور می کند.

شب یلدای همه تون مبارک ...


کلمات کلیدی:
 
.....
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳۸۸ 

...اصلا هفته خوبی نداشتم! به counsellor ایمیل زدم و گفتم خیلی بلاتکلیف هستم و این تلفن کی زده میشه ؟؟  چیزی شنیدی یا نه؟؟ خلاصه بعد از دو روز ایمیل را زد و گفت که متاسفانه دولت یک قانون جدید گذاشته و از ماه نوامبر ٢٠٠٩ شروع شده (بدون اینکه به منتظرین در صف بگن) به اجرا درآمده!! من که شوکه شدمتعجب چون باید شامل کسانی میشد که در ماه نوامبر درخواست داده بودند نه کسانی که در ماه سپتامبر درخواست داده اند. خلاصه حداقل ١۶ بیاری که دولت قبول کنه که شهریه را به تو بده و تو دوباره درس بخونی...   من بعضی اوقات می مونم که چرا کانادا به مردمش اطلاع نمیده که وقتی میخواد قانون جدید بگذاره!! ناراحتیک بار هم یک مورد در امور بانکی برایم پیش اومده بود و بدون اینکه بانک به مشتری اش بگه!!!

در جولای ٢٠١٠ هم GST  و PST برداشته میشه و بجاش HST میاد ! میگویند به ضرر بعضی هاست و به نفع کسانی که حقوقشون پائین تره! من که هنوز نفهمیدم... تعجب

خلاصه این روزها حالم خیلی خیلی گرفته است! کمی افسرده شدم! گرچه هنوز حقوق بیکاری میگیرم و سر کار هم میرم (پارت تایم)!! خلاصه که این روزا خیلی خیلی کلافه ام!!  کلافه

هفته پیش برادرم (کسی که از موقعی که به کانادا اومدم ارتباطش را با من قطع کرد) به من ایمیل زد و گفت یک دعوتنامه برای مامان بفرست که بیاد کانادا ! فقط یک سلام کرده بود اون هم اول ایمیل ولی نه از "لطفا" خبری بود و نه از "خداحافظی"...  (اینجا ما برای هر کاری کلمه  Please  را خیلی بکار میبریم وگرنه براشون خیلی بی ادبی حساب میشه)چشمام پر از اشک شد.   ولی نمیخوام بگم که بی احساس شدم اتفاقا دنیایی از احساسات هستم ولی کانادا خیلی چیزها را به من یاد داد! چطور با مرگ عزیزان کنار بیام و اگر کسی بی احترامی کرد (مثل برادرم) چطور میشه باهاش برخورد کرد!  میدونم الان شما دوستان ممکنه براتون قابل هضم نباشه ولی وقتی اومدین خارج از کشور و چندین سالی زندگی کردین ، آن وقت متوجه حرفهای من میشید!! عاشق برادرم هستم و میدونم که اگه یک مو از سرش کم بشه من اولین نفری هستم که میرم پیشش! ولی بعضی اوقات آدم لازمه که عاقلانه برخورد کنه !!

فصل بدی است برای مامانم که بیاد اینجا! چون دکتر تاکید کرده که به هیچ عنوان نباید سرما بخوره چون سیستم دفاعی بدنش خیلی ضعیفه! حالا مامان تصمیم گرفته که بیاد کانادا ...  با دایی ام که پزشکه و بیش از پنجاه ساله که امریکا زندگی میکنه زنگ زدم و جریان را براش گفتم البته با گریه و گفتم الان شرایطی ندارم که مامان بیاد و بخصوص که مامان نمیدونه که من کار فول تایمم را از دست دادم و یک کار پارت تایم دارم! دایی من گفت نگران نباش خودم با مامانت حرف میزنم !

خلاصه امروز مامان زنگ زد و جریان دعوتنامه را به من گفت! گفتم باشه ولی زمان میبره بخصوص که برای Job Letter احتیاج به زمان هست و الان همه کمپانی ها شروع به حسابرسی مالیاتی و این جور کارها را دارند و کمی ممکنه دیر بشه بخصوص که هوا دیگه سرده تا چند ماه ! ناگهان صدای داد برادرم را شنیدم که میگفت بگو بفرسته هر چه زودتر!!!  همه برادر دارند من هم دارم! بیچاره مامان چه گیری کرده این وسط‌!!!!

این روزا هم که همه جا چراغونیه و  بیرون خانه ها ، توی بالکن ها پر از چراغ های رنگی برای کریسمسه! اگر فرصت کردم براتون عکس میگیرم که شما هم با من در این زیبایی ها شریک بشید ! ولی فعلا که دل و دماغ عکس انداختن هم ندارم!ناراحت

چیزی به سال ٢٠١٠ نمونده ! دوستان خوب مجازی من براتون بهترین سال را آرزو میکنم و امیدوارم در سال ٢٠١٠ سلامتی و پر از خبرهای خوب برای همه شما باشه! برای من هم دعا کنید که سال خوبی برای من باشه !!

دوستتان دارم و ازتان خواهش میکنم که مرا تنها نگذارید ... قلب

امیدوارم که این افسردگی منو از پا نیندازه ...


کلمات کلیدی:
 
بانک زمان
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸۸ 

... امروز داشتم یکی از روزنامه های فارسی زبان به نام "سلام تورنتو" را میخوندم که یک مقاله ای نظرمو جلب کرد و گفتم شاید هم شما خوشتون بیاد!

حکایت بانک زمان

تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح ٨۶۴٠٠ تومان به حساب شما واریز میگردد و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها خرج کنید چون آخر وقت حساب شما خود به خود خالی میشود.

در این صورت شما چه خواهید کرد؟

البته سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم:

حساب بانکی زمان !

هر  روز صبح در بانک زمان شما ٨۶۴٠٠ ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان میرسد. هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

  • ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده، می داند.
  • ارزش یک ماه را مادری که فرزند نازنین به دنیا آورده ، می داند.
  • اریش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
  • ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد، می داند
  • ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده، می داند.
  • ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان بدر برده، می داند.

پس باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است ! گنجتان را آسان از دست ندهید!

به یاد داشته باشید : زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند!

دیشب وحشتناک بود از برف و باران با هم!!! امروز که از خواب بیدار شدم که برم جایی ! دیدم که باران و برف داره با هم میاد! تونستم دو سه تا عکس بگیرم ! البته من هم مثل موش ابکشیده شدم چون یادم رفته بود چتر ببرم و حوضله هم نداشتم که دوباره برگردم خونه و چتر را بردارم!! تنبلیه دیگه چکار میشه کرد!!!!! نیشخند

میخواستم بیشتر براتون عکس بگذارم ولی اینقدر هوا سرده که نمیتونم دستامو از جیب پالتوم بیارم بیرون!!!  فعلا که ٧ درجه زیر صفره!!! ناراحتناراحت

دو سه تا عکس از همین دور و بر گرفتم! البته هنوز زمستان سنگین نیومده ولی تو راهه!!!!   زبان

حالا این دو سه تا عکس را در ادامه مطلب ببینید!! البته این عکسها مال دو روز پیش بود که برف امده بود.. و هوا بعد از برف نسبتا خوب بود البته سرد بود ولی نه سردی که استخوان ها بسوزد...

 


کلمات کلیدی:
 
اجاره خونه در تورنتو
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳۸۸ 

برای حمید م ، دوست مجازی بسیار عزیز...

میخوام این پست را فقط به اجاره خونه در تورنتو و اینکه در چه محله ای باشه اختصاص دهم. و اینکه اطلاعات من در مورد Residential Building هاست و تا به حال هم   Basement (زیرزمین) زندگی نکردم!  و  Basement در اینجا دو نوع است که یکیش که میدونین پله میخوره و میره پائین و یکی که بهش میگن Walk out (این نوع زیرزمین ها تقریبا هم سطح زمین ساخته شده اند و آفتابگیر هم هستند) که به مراتب بهتره! بخاطر هوای سردی که تورنتو داره اصلا  Basement پیشنهاد نمیشود چون نم دارد و برای سلامتی اصلا خوب نیست و در درازمدت استخوان درد خواهید گرفت...  (خدا نکنه)! اینجا بیشتر خونه ها زیرزمین هایشان را اجاره میدهند و یادتان باشه که اگر صاحبخونه به شما گفت که اجاره را نقد بدهید قبول نکنید(ببخشید که این حرف را میزنم ولی بیشتر ایرانی ها که میخواهند زیرزمینشان را اجاره بدهند طلب وجه نقد میکنند چون میخواهند از زیر مالیات دربروند.. ببخیشین! ما هم ایرانی هستیم ولی چه کنیم که بعضی از هموطنان عزیز هنوز کارهایی را که در ایران میکردند را میخواهند اینجا هم بکنند! ناراحت). فقط باید چک بدهید. قیمت های زیرزمین هم از ۴٠٠ دلار شروع میشه تا ٨٠٠ دلار که بستگی به محله و انصاف صاحبخونه داره!!!!نیشخند

اجاره خونه ها با هم فرق میکنه و معمولا اگر در یک قدمی ساب وی و خیابان یانگ باشه خوب به مراتب گرونتره!  محله به محله هم فرق میکنه! مثلا مبدا شرق و غرب را از خیابان یانگ پیدا میکنند و قسمت شرق به مراتب بهتر و امن تر از قسمت غرب است. مثلا جاهایی مثل فینچ / کیل  و فینچ / جین جاهای امنی نیستند چون پر از سیاهپوسته و در نتیجه اینجور جاها برای اینکه ساختمانهای اجاری مستاجر جذب میکنند میگن دو ماه اجاره ندین و از ماه سوم شروع کنین. ولی ساختمان های بسیار تمیزی هم نیستند. اجاره خونه ها معمولا برق و آب با اجاره خونه است ولی جاهایی هم هستند که فقط و فقط آب با اجاره خونه است. مثلا جایی که من زندگی میکنم   Cable روی اجاره خونه است  (   cable اینجا برای تلویزیون باید پول دهید یعنی ٧ یا ٨ کانال داره اگر اشتباه نکرده باشم که دولتی است که پول نمیدهید ولی اگر بخواهید که کانال های بیشتری داشته باشید که خوب باید پول بدهید ! حتی فیلم های درخواستی تان را هم میتونید به تلویزیون سفارش دهید که برایتان پخش کند ! مثلا من تقریبا هزار کانال را میگیره ولی من بیشتر فقط  Scream Channel را نگاه میکنم که همش فیلمهای ترسناک نشون میده!  ببینین که چقدر من شجاعم !! )چشمک

 این وبسایتی که را که به شما  میدم به شما میگه مثلا اجاره این آپارتمان با برق است و یا برق جداگانه حساب میشود!  ولی آب روی اجاره خونه است.  ولی خواهشا مصرف کنید ولی اسراف نکنید....نیشخند اینجا صورتحساب برق که بهش میگن Hydro دو ماه یک بار میاید.

جاهایی هم هستند که در داون تاون تورنتو قرار دارند و خیلی امن نیستد مثل کوئین / جارویز..  در مورد اسامی وقتی که خودتون اومدید متوجه میشید.  من بهتون یک وبسایت میدم که برین ببینین. این وبسایت در مورد اجاره کردن آپارتمان است. به نظر من جالب است ! و تقریبا بیشتر جاهایی که خالی است و دنبال مستاجر میگردند توی این وبسایت هم میگذارند. شما تنها کافی است که منظقه ، چند خوابه، و یا اینکه مبله باشه یا بی مبله انتخاب کنید و این وبسایت به شما کلی Option میدهد. من تمام جاهایی را که پیدا کردم از طریق این وبسایت بوده است.

 www.viewit.ca

مناطق  North York و East York  خوب هستند  Scarborough بد نیست ولی قسمت غرب زیاد جالب نیست ( البته این نظر شخصی منه) روی اونها کلیک کنید و بعد چیزهایی را که از شما خواسته و شما بر حسب علاقه تان کلیک کنید به شما عکس ساختمان و حتی توی ساختمان را به شما نشان میدهد . 

در مورد اجاره خونه ها برای یک آپارتمان دو اتاق خوابه که گفتم محله به محله فرق میکنه از ١١٠٠ دلار شروع میشه تا ١٣٠٠ دلار ! اگه کاندومینیوم باشه بخاطر امکاناتی که داره طبیعتا گرونه چون تمام کلوب ورزشی یا   Gym و یا سکیوریتی ٢۴ ساعته و  ...  مثلا اگر دو خوابه در خیابان یانگ ببینید تا سقف  ١۵٠٠ دلار یا ختی هم بیشتر  ولی در جای دیگه همان را با صد دلار یا حتی دویست دلار یا بیشتر میتونید ارزان ترپیدا کنید!

در ساختمان های استیجاری که میگن Residential Building که شما با صاحبخونه کاری ندارید یعنی تا هر زمانی که بخواهید اونجا هستید ! من کسانی را میشناسم که بیش از بیست سال است که در ساختمان های اجاری زندگی میکنند و اصلا تصمیم خونه خریدن هم ندارند!!

بیشتر ایرانی ها در مناطق ریچموندهیل، تورن هیل، یانگ و فینچ (که علاوه بر زندگی معازه های ایرانی اونجا قرار دارند) و شپرد و دان میلز که مال Fairvew در انجا واقع است و احساس میکنید که در ایران هستید چون اکثریت ایرانی هستند.  در تورنتو هر کشوری یک محله کوچک ساخته است. مثلا خیابان دنفورد Danforth  که یکی از زنده ترین خیابوناست که وقتی میری ساعت ٢ صبح همه مشغول رقصیدن و حرف زدن و انگار نه انگار که ساعت ٢ صبح است ، پر از یونانی است و یونانی ها به سرزنده داری خیلی معروقند .  مثلا در خیابان دانداس که به  China town معروف است و وقتی وارد میشوید همه جا به زبان مندرین   Mandarin  و یا چینی نوشته شده و اکثریت نمیتونند که انگلیسی صحبت کنند !!! در خیابان Bathurst هم که تا دلتان بخواهد روس می بینید!!

البته وقتی که میایید چون در وهله اول ماشین ندارید بهتره که نزدیک ساب وی باشید و محل خرید.. چون درسته که در ایران زمستان داریم ولی اینجا زمستانش خیلی فرق میکند! و بعضی اوقات تا ٣٠ درجه زیر صفر میرود.

حمید م عزیز چیزی در مورد اجاره خونه ها دستگیرتان شد یا نه؟؟؟ سوالی داشتین من در خدمت هستم.

 


کلمات کلیدی:
 
مونترال بی مونترال....
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸۸ 

امروز پنجشنبه است و حوصله ام شدیدا سر رفته ! خلاصه تصمیم گرفتم که برم یک چرخی توی وب سایت ایران پراود بزنم که دیدم فیلم "درباره الی" را گذاشتند ! خلاصه خوشحال شدم و شروع کردم به تماشای فیلم که یکی از فامیل هایم البته دخترش زنگ زد و گفت که میاد دنبالم آخه دخترخاله ام اینا با شوهراشون رفتند کوبا برای یک هفته و دختر یکیشون به من زنگ زد . خلاصه فیلم "درباره الی" را نیمه کاره دیدم و کارامو کردم و رفتیم ! از خونه من تا خونه اون حتی اگه از بزرگراه برین حدود نیم ساعت راهه! خلاصه شامی خریدیم و رفتم خونه شون که به من گفت فیلم Orphan را دانلود کرده ! نمیدونم که این فیلم را دیدین یا نه؟؟ ولی فیلم ترسناکی است و یکی از هنرپیشه هایش یک دختر ایرانی اسکاتیش هست (این دختر مادرزادی کر و لال است که در ونکوور بدنیا اومده ولی فیلم امریکایی است. خیلی فیلم را خوشم اومد ! این فیلم دور و بر یک خانواده ۴ نفری است که یک دختر ١٠ ساله از یتیم خانه adopt میکنند! بهتون نمیگم که اگه خواستین برین ببینین! البته من رویهم رفته از این فیلم خوشم اومد! آخه میدونین که من طرفدار فیلم های  ترسناک و اسرارآمیز هستم. لبخندبعدش هم که ساعت نزدیک دو صبح شد که رفتم و خوابیدم.

....  روز جمعه عصری رسیدم خونه! البته بعدازظهرش رفتم Fairview Mall که حسابی شلوغ بود(و اکثرا هم که چشم بادامی بودند یعنی از هر صد نفر میتونم بگم ٩۵ نفر چشم بادومی بودند)  ولی در دست مردم کیسه خریدی نبود! حالا من منتظرم که برای سال ٢٠٠٩ ارقام فروشگاه ها رااعلام کنند چون بخاطر بحران اقتصادی و اینکه دوباره از سپتامبر ٨ درصد دوباره به بیکاری اضافه شده احتمال این هست که ارقام قابل توجهی نباشند! اولا بیشتر فروشگاه ها همه تا سقف ٣٠ تا ۵٠ درصد حراج زده اند و یا اگه از این مقدار بیشتر بخرین یکی به شما مجانی میدیم یا ۵٠ درصد تخفیف!!  خلاصه که فروشگاه ها نگرانند که چی میشه که آیا سود میکنند امسال یا ضرر! حتی یکی از مغازه ها نوشته بود اگر ده دلار بخرین سه تا مجانی ببرین!!! نیشخند

قرار بود که برم مونترال ولی برنامه بهم خورد! یکی گفت من سگم را چکار کنم؟ اون یکی گفت من گربه ام را چکار کنم؟؟؟ خلاصه که بازی درآوردند ولی به احتمال قوی یا  آخرای دسامبر و یا ژانویه میرم.. خلاصه که مونترال بی مونترال! ناراحت

 هوا هم که حسابی سرد شده ! هر دفعه هم رفتم بیرون که عکس بگیرم دوربینم را یادم رفت!! سعی میکنم از این به بعد بگذارم توی کیفم که یادم نره!

دیگه یواش یواش دارم نگران میشم! هنوز زنگی زده نشده!   Counsellor هم به من میگه که صبر کنم! آخه تا کی؟؟؟ از بلاتکلیفی متنفرم... عصبانیخلاصه امروز هم به رئیسم ایمیل زدم که شنبه کار میکنم... و اون هم خوشحال!! لبخند

عکس و پوستر فیلمی را که دیدم را در ادامه مطلب ببینید!!


کلمات کلیدی:
 
سلام
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸۸ 

سلام دوستان گلم! بالاخره کامپیوتردار شدم ! امیدوارم که این یکی بازی درنیاره! فعلا که پس دادن کامپیوتر که دو هفته است را بخاطر کریسمس تمدید کرده اند تا سوم ژانویه البته من منظورم   Best Buy  و Future Shop است و بقیه کمپانی ها را نمیدونم! توی این مدتی هم که کامپیوتر نداشتم دوستم لپ تاپش را به من قرض داده بود و گفت نگران نباش چون من به اندازه تو معتاد کامپیوتر نیستم و باهاش فعلا کار کن تا کامپیوتر نو بخری! و من هم کارامو باهاش میکردم! خلاصه که از دیروز دارم کارهای عقب مانده کامپیوتر را انجام میدم! البته نوشتن خاطرات هم یکی از کارهای عقب مانده من بود که بالاخره انجام شد!! زبان

هفته دیگه قراره برم مونترال! البته یک دفعه ای پیش اومد ! با چند تا از دوستان به صرف چلوکباب در مونترال دعوت شدیم و یکی از دوستان گفت چهارتایی میریم مونترال و خلاصه قراره که شنبه دیگه (۵ دسامبر) صبح زود راه بیفتیم و یکشنبه بعدازظهر به طرف تورنتو حرکت کنیم!! خیلی هیجان زده هستم! فکر کنم که حدود  ۵ ساعتی توی راه باشیم! البته من قبلا مونترال و کبک را دیدم و تابستان بود ولی الان میدونم که حسابی سرده!!  سعی میکنم که عکس بگیرم و بگذارم توی وبلاگ که شما هم ببینید!

دلم میخواد که یکایک تون به امید خداوند بیاین اینجا و زندگی تازه ای را شروع کنید! پس به امید آن روز... و من مطمئن هستم که در سال میلادی  2010 خیلی از شماها از بلاتکلیفی درمیاین ! یا ویزا را گرفتین و یا مدیکال را و آن وقت است که باید برای باران یک مهمانی بگیرید.... چقدر پررو هستم مگه نه؟؟؟؟نیشخند زبان

و یک چیز دیگه :   از حمید م بی نهایت متشکرم بابت  Banner بسیار قشنگش !! من عاشق این  Banner هستم بخاطر اینکه پروانه اش با پروانه پروفایل من همخونی داره !! عکس پروانه ای که در پروفایل من هست واقعی است!! جایی است در نیاگارافالز به نام  Royal Botanical Garden و تمام پروانه ها در حال پرواز کردن هستند که میتونین عکس بگیرین! و من بخاطر رنگ این پروانه ازش عکس گرفتم. و جالب بود که حمیدم دقیقا همان رنگ پروانه من را انتخاب کرد... 

دیروز یکی از دوستام از ونکوور زنگ زده بود و کلی با هم حرف میزدیم در خلال حرفهاش گفت که از بارونهای ونکوور خسته شده ! البته در تورنتو مثل ونکوور بارون نمیاد ولی خوب هوا سرده ! الان هم همه در حال تزیین درخت کاج برای کریسمس هستند و الان   تورنتو خیلی قشنگ شده!!  کاش همه شما دوستان اینجا بودین و شب سال نو را همه با هم در کنار هم جشن میگرفتیم...

من که بیصبرانه منتظر سال 2010 هستم!  سال  2009 بدترین سال برای من بود!  


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم