کامپیوتر خریدم...
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳۸۸ 

خوب دیگه کامپیوترم هم که به رحمت ایزدی پیوست!!!!! بدون کامپیوتر هم که نمیشه در خارج ار کشور زندگی کرد! خلاصه دیروز رفتم Futuer Shop  و یک عدد کامپیوتر desktop خریدم! و چون قبلا من در یکی از شعبه های  Future Shop کار میکردم در نتیجه خیلی ها منو میشناختند!  و بابت همین شناخت کلی به من تخفیف دادند چون میدونستند که من در چه وضعیتی هستم! نیشخند خلاصه کامپیوتر را با کمک دوستم آوردم خونه! من رانندگی نمیکنم و منتظر بودم دوستم که ماشین داره به من کمک کنه که کامپیوتر را بیارم خونه !  دوستم کامپیوترم را وصل کرد و من هم کامپیوتر قبلی را دادم بهش البته مانیتور، کیبورد و موس کار میکرد ولی با این حال همه را دادم و یک مانیتور جدید خریدم که ٢٠ اینچ و  wide screen است ! هنوز چشمم بهش عادت نکرده! از بس بزرگه!!!!!  تمام اینها برام ١١٠٠ دلار آب خورد که البته کلی تخفیف به من دادند و این که ٣ ساله هم براش گارانتی خریدم ! میدونین که کامپیوتره و ممکنه ویروس بگیره یا کثیف بشه و از این نظر بد نبود که بگیرم!  لبخند

من چون خودم قبلا در بزرگترین فروشگاه الکترونیک در آمریکای شمالی کار میکردم یعنی  Best Buy میدونم که بعضی چیزها می ارزه که پول اضافی بدین و براش گارانتی بخرین!  اینو هم بگم برای اینکه که گیج نشین Best Buy مالک اصلی  Future Shop  است !  حالا بگذارین یک چیزی هم بگم که شاید براتون جالب باشه!  لبخند

یک ایرانی سالها پیش شاید 30 سال قبل یا بیشتر وارد کانادا شد و یک مغازه کوچولوی الکترونیکی فکر کنم در اتاوا یا کلگری باز کرد بعدش فروشش که خوب شد یک مغازه دیگه باز کرد! کم کم اینقدر وضعش خوب شد که تمام کانادا شعبه باز کرد و ده سال قبل هم   Future Shop  را به Best Buy که یک کمپانی امریکایی است نقدا فروخت (با یک مغازه باز کردن میلیادر شد)  و به ونکوور رفت! خلاصه با یک مغازه کوچولو شروع کرد و بعد این مغازه یعنی   Future Shop حالا در تمام کانادا شعبه داره و الان هم که مالک اصلی اش  Best Buy  است !   Best Buy  اسم  Future Shop را عوض نکرد ، بخاطر اینکه کانادایی ها  Best Buy  را نمی شناختند ولی الان Best Buy  را در کانادا می بینید که در حدود ده سال پیش شروع کرد به باز کردن شعبه در کانادا ! میتونم بگم که اکثزیت فروشندگان ایرانی بودند ولی حالا بیشتر هندی و پاکستانی هستند البته هر ملیتی هستند ولی بیشتر هندی یا پاکستانی هستند!  اینو هم بگم که اگر   Future Shop  بعنوان فروشنده استخدام شدین که   Commission میگیرید که در مورد  Best Buy صدق نمیکنه !

هیچ خبر خاصی نیست!! زمستون داره یواش یواش به ما سلام میکنه! دیروز رفته بودم که روزنامه ایرانی بگیرم اینقدر لرزیدم که حد نداشت!!! فعلا تا چند ماهی باید بلرزیم!ناراحت کاناداست دیگه ! شکایتی نیست...نیشخند

اینطور که بوش میاد دوباره میخواهند قیمت اتوبوس و مترو را ٢۵ سنت ببرند بالا! الان که ٢.٧۵ است که میشه ٣ دلار!! البته سابقه نداشته که ٢۵ سنت بره بالا و معمولا ١٠ سنت میره! حالا باید برای سال ٢٠١٠ صبر کرد و دید که چقدر بالا میره!!!!! ناراحت دوباره بد به حال من شد!!!! ناراحت

در مورد تلفن !! منتظر تلفن از دولت کانادا هستم که چقدر قراره که به من شهریه بده! البته این پولی که میده قابل برگشت نیست و به کسانی تعلق میگیره که حقوق بیکاری میگیرند!!!  من درخواست ١٧٠٠٠ دلار کردم ولی حالا باید دید که از این ١٧٠٠٠ دلار چقدر   approve میشه!!! برام دعا کنین که تمام ١٧٠٠٠ دلار را قبول کنن!!!

راستی یک سوال! چون من به قوانین جدید مهاجرت وارد نیستم، دو سه روز پیش یکی از دوستان بسیار صمیمی من از ایران زنگ زد و مثل اینکه بالاخره تصمیم گرفته که مهاجرت کنه ! نمیدونم که پاتولوژیست جزو رشته هایی هست که امتیاز بیاره یا نه؟؟؟ میشه به من بگین!  

این روزا حوصله ام خیلی سر رفته و میخوام سریال ایرانی ببینم ! الان مشغول تماشای روزهای زیبا هستم ! راستی شما چه سریالی را پیشنهاد میکنید که ببینم؟

شمس العماره خوبه یا نه؟؟؟؟  

راستی همین الان دوستم زنگ زد و گفت که  پست ایران هیچ نامه یا بسته ای را به کانادا و امریکا ارسال نمیکنه!! ایا درسته یا شایعه است؟؟؟؟؟

کامپیوتر جدیده خراب شده هنوز وقت نکردم که پس بدم و یکی جدید بخرم! از عصبانیت دارم منفجر میشم!!  عصبانی


کلمات کلیدی:
 
واکسن
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸۸ 

....این چند روزه حسابی دمق هستم ! ناراحت  کامپیوترم دیگه داره از کار میفته و باید به فکر خرید یک کامپیوتر نو باشم ! خیلی ها به من میگن که برم طرف  Apple یا  imac  ولی خود ترجیح میدم که  HP بخرم(چون پول اپل را ندارم ناراحت!)  قربونش برم که اینجا همه چیز با کامپیوتره و اگه کامیپوتر هم نداشته باشی که کارت لنگه!! یا باید بری کتابخونه و یا Kinkos و من هم که معتاد به کامپیوتر!!!!  امروز عحیب هوا عالی بود و مثل بهار، خنک خوب! که من کیف کردم! چند روزی است که تقریبا همه جا دارند اعلام میکنند برای واکسن H1N1 که برای آنفلوانزای خوکی است! اینجا وقتی که به زمستان نزدیک میشه همه میرند flu shot    میزنن ولی من یکبار هم نزدم (چون اصلا اعتقاد به  flu shot ندارم ) ! دخترخاله من هم 2 باری که زده بود همان دو بار مریض سخت شد که اون هم نزد و یکی از دوستام هم همینطور! من هم که هیچوقت نزدم! چون من هر کس را شنیدم بدتر مریض شدند !

  در مورد واکسن H1N1  هم بگم که فعلا بیشتر نظرشون روی:

  •  زنان باردار
  • بچه های ۶ ماهه تا زیر 6 سال (البته اخیرا یک پسر 13 ساله بدلیل انفلوانزای خوکی فوت کرد)
  •  کسانی که زیر 65 سال هستند و دارای بیماری مزمن یا دیرینه هستند!
  • کسانی که در شاخه  health care  کار میکنند و در بیمارستان ها و خانه های خصوصی کار میکنند.

دوست من دیروز زد چون  PSW است (کسی که نگهداری بیماران عقب مانده ذهنی را بعهده دارد) ( PSW  means Personal Support Worker )   و به من هم گفت تو هم باید بزنی ! من هم گفتم فعلا نه ! 

همچنان بلاتکلیف هستم! نمیدونم بالاخره این تلفن کی زده میشه که من راهمو برم!! دیگه حوصله هیچ کاری هم ندارم ! خدایا خودت به بنده هات کمک کن ! آخه تا کی باید منتظر بود؟؟  من که دیگه کاسه صبرم  لبریز شده ،

......شما چطور؟؟؟؟

امروز رفتم برای آنفلوانزای خوکی، گفتند که فعلا واجد شزایط نیستم و از طریق رسانه ها خبر میکنند!!! نیشخند 


کلمات کلیدی:
 
انتظار ....
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸۸ 

... چقدر کلمه انتظار بده !!! دوستان وبلاگی من همچنان در انتظارند!! یکی در انتظار مدیکال ، یکی در انتظار فایل نامبر ، یکی در انتظار ویزا ، یکی در انتظار که فرد مورد علاقه اش کی میاد خواستگاری و یکی هم مثل من در انتظار یک تلفن!!!!! می بینید همه ما به نوعی در انتظار هستیم ولی انتظاراتمون فرق میکنه !

شاید بگین که ای بابا یک تلفنه که بالاخره میشه ولی نه !!! یعضی تلفن ها هم هستند که سرنوشت سازند !!!! براتون حتما پیش آمده که منتظر یک نامه از یک دوست از خارج از کشور باشید ولی اون نامه به دستتون نمیرسه ! شاید اولش غصه بخورین ولی در عین حال زندگیتون روی روال عادیه ! ولی بعضی چیزها سرنوشت ساز زندگی هستند ! مثلا یکی تصمیم خونه خریدن داره و میگه نمی خرم چون دارم برای کاتادا یا استرالیا درخواست مهاجرت میدم ولی بیش از دوسال مهاجرت طول میکشه و هیچی اینقدر خونه گرون میشه که قید خونه خریدن را میزنه و همچنان توی همون خونه استیجاری زندگی میکنه !! این حس بلاتکلیفی برای همه است ! چه اینجا باشین و چه در خارج از کشور! فقط مدل های این بلاتکلیفی با هم فرق داره!

پس الان من میخوام با تمام وجودم برای همه و خودم دعا کنم .....   

خدایا.... پس کاری کن انتظار همه بنده هات بسر بیاد!!! همه ما به نوعی در انتظار هستیم! فکر نمیکنی که دیگه بسه؟؟؟ بخدا من یکی از انتظار خسته شدم!  من فقط منتظر یک تلفن هستم که خودت هم میدونی !  ای خداوند تو توی تمام دلهامون هستی .... پس کاری کن .....    همه بنده های خوب و پاکت میخوان تلاش برای یک زندگی بهتر بکنند مثل:خورشید شب مهاحر، حمید م، علی از بانکوک،یاشار؛ ونوس، کارنو، مژده، نلی و باسی، الهام، امیر، علی ، شهرام ها، راوی، هستی، ساناز، مهرداد، رعنا، سیمین، ثنا، دوستدارونکوور، یادداشتهای یک بیگانه، سمیرا و ........ ! خداوندا هر چه که مصلحت است همان کار را بکن! ما راضی هستیم به رضای تو... خداوندا همه ما از  انتظار خسته شدیم! فقط میخواهیم از این بلاتکلیفی دربیاییم همین.....   با این جال با تمام وجودم تو را شکر میکنم که به ما سلامتی و شادابی دادی ! به ما حق حیات دادی! برای تمام دوستان وبلاگی ام دعا میکنم که سالم و شاداب باشند و آنقدر قوی باشند که از پس مشکلات حالا چه در اینجا و چه در اونجا برآیند..

آمین ......

امیدوارم که انتظار همه ما در پایان سال ٢٠٠٩ بسر آید.... و یا در سال جدید ١٣٨٩ که انتظارها بسر آمده، آخرین عید نوروز را در کنار عزیزانتان باشید و با شادی به سوی آینده پرواز کنید... آمین....

(البته این قسمت خیلی غم انگیزه .وقتی که احساس میکنی که قراره چند تا عید را پهلوی عزیزانت نباشی..ولی عادت میکنی مثل من.... .)

 پس به امید آن روز...... 

روزا در خونه و دو روز در هفته هم کار میکنم !  روز هالووین که کار میکردم و ساعت 9 شب اومدم خونه که دیدم اصلا و ابدا حالشو ندارم که برم بیرون! بنابراین تصمیم گرفتم که در خانه بمونم !! و چون من طرفدار پر و پا قرص فیلم های ترسناک هستم ، تلویزیون بخاطر هالووین از دو هفته پیش شروع به نشان دادن فیلم های ترسناک کرده بود! بیشتر قدیمی بودند ولی جدید هم توشون پیدا میشد!  خلاصه که من هالووین را در منزل به در کردم با یک روح کوچولو  و چون این روج کوچولو عاشق چای ایرونیه توی دلش چای ریختم..... ببینید که چقدر خوشحاله !!!!   لبخندنیشخند  (میتونید عکس این روح کوچولوی خوشحال را در ادامه مطلب ببینید)

دیروز که یکشنبه بود (یعنی فردای روز هالووین) رفتم با دوستم برای brunch )  brunch  یعنی چیزی که بین ساعت ١٠ تا ١٢ خورده بشه،  بعنی بین صبحانه و ناهار است) در عین دو تایی قدم زدن ، پنجره یک خونه ای نظرمو جلب کرد! پیش خودم گفتم بد نیست که عکس بگیرم!!! دو تا سه تا عکس گرفتم ! این عکسها در حوالی جایی است که زندگی میکنم ! 

در هر صورت امیدوارم که خوشتون بیاد! ضمنا اینجا خیابان اصلی نیست!  و طبق معمول از کوچه و پس کوچه است !

 

عکسها را در ادامه مطلب ببینید!  


کلمات کلیدی:
 
پائیز رنگی
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳۸۸ 

ماه دوم پائیزه! و باید منتظر زمستان بشیم!! چند تا عکس از پائیز گرفتم که دور و حوالی جایی است که زندگی میکنم! شاید کمی برای عکس گرفتن دیر شده باشه ولی با این حال باز بهتر از هیچی است.

جایی که من زندگی میکنم محله تقریبا قدیمی کانادایی است و خیلی کم سیاهپوست و یا چینی می بینید و بیشتر مردم کانادایی هستند! محله ام را دوست دارم و میتونم بگم یکی از بهترین محله های  Downtown است !

لازم به توضیج است فقط در اولین عکس، رفته بودم مزار دوستم که فوت کرده بود!ناراحت  ولی از درختش خیلی خوشم اومده بود و گفتم که ازش عکس بگیرم!

بقیه عکسها در حوالی جایی که زندگی میکنم گرفته شده است!

عکاس :  باران نیشخند  

امیدوارم از این چندتا عکس خوشتون اومده باشه!

عکسها را در ادامه مطلب ببینید..

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم