رفتن به سینما
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳۸۸ 

دیشب تا سحر بیدار بودم و حدودای ۵ صبح خوابیدم و بعد ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار شدم و رفتم دنبال کارهای بانکی!! کارهای بانکی را انجام دادم و برگشتم خونه!! ساعت ۶ عصر با دوستم قرار داشتم که برم سینما خلاصه اول که قرار بود بریم فیلم The Time Traveler's Wife که درام - رمانس بود و خلاصه قرار شد که همان فیلم  The Final Destination 3D را ببینم !!                

 

(بالاخره یک همپا پیدا کردم برای فیلم های ترسناک) خلاصه این فیلم که فیلمی است به طریقه سه بعدی که حتما میدونین تمام فیلم های اینجا rate بندی میشه و Rate این هم +18 و    Horror   که نمیتونم بگم ترسناک بود ولی چون فیلم سه بعدی بود و باید عینک مخصوص میزدیم خلاصه هر از چندگاهی یک جیغ کوچولو میزدیم! مثلا خورده شیشه ها که انگار دارند طرفت میآیند یا مثلا ماشینهای مسابقه ای که یک دفعه تایرشون پرت میشه که انگار داره بطرف تماشاچیان میاد! پر از هیجان بود !

قیمت های اینجور فیلمها که بصورت سه بعدی است کمی گرانتر است و بلیت مان نفری 15.50 شد!  اینجا معمولا روزهای سه شنبه ها قیمتها کمی پایین میاد مثلا یک چیزی حدود دو یا سه دلار ! مثلا امروز موقعی که داشتیم بلیت میخریدم یکی از این بلیت فروشها به من گفت اگر فردا (سه شنبه) بیایین pop corn پاپ کورن و پپسی مجانی است!  

در مورد بیخوابی بگم! یکی به من گفت که فکرت خیلی خیلی مشغوله و من هم فکر میکنم که درست باشه!!! همش تشویش و اضطراب دارم ! و صبحها گاهی با دلشوره از خواب بیدار میشوم! و وقتی که دلشوره داشته باشم اولین کارم تلفن به ایرانه که با مامان اینا صحبت کنم! البته همه دلشوره دارند!

راستی میدونین اینجا برای "دلشوره دارم" چی میگن؟؟؟؟

میگویند:           !!! I have a butterfly in my stomach 

 


کلمات کلیدی:
 
یک وبسایت خیلی مفید
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸ 

سلام دوستان !! 

یک خبر خوب برای کسانی که تازه وارد کانادا میشوند  و یا تازه وارد کانادا شدند و   new commerمحسوب میشوند و کسانی که در عرض سه سال  laid off  شدند و دنبال کار میگردند دو تا وب سایت هست که این برای کسانی که تازه به کانادا مهاجرت کردند و تجربه کانادایی  (canadian experience ) ندارند و میخواهند فقط از طریق حرفه شون وارد بازار کار بشوند! این وبسایتها میتونه خیلی خیلی بهتون کمک بکنه! و جاهای خوب میتونین استخدام بشین ! اسپانسرهای این دو وبسایت خیلی مهمه که البته من اگر اسم ببرم ممکنه نشناسین ( برای تازه واردها) ولی بعد از یک هفته خیلی از آنها را خواهید شناخت! ( با آژانسهای کاریابی در اینجا فرق داره) !

خواهشا" بطور کامل این وب سایت را بخونین که خیلی خیلی جالبه و میتونه خیلی بهتون کمک کنه!!

         http://www.careerbridge.ca                        http://www.careeredge.ca


کلمات کلیدی:
 
......
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ 

.....امروز از صبح خونه کوچولومو تمیز کردم و به گلهام هم آب دادم و حالا نشستم که فرم مالی کالج را پر کنم ! یک میلیون سوال داشت و دو سه تا شو که اصلا متوجه نشدم و قرار شد که برم از Counsellor بپرسم!! شهریه برای دو سال در  Centennial College  تقریبا ۹۸۰۰ دلاره که شامل همه چیز میشه! یعنی لاکر , کتاب ,کارت دانشجویی ولی در Everest College که خصوصی است  ۱۰۲۰۱ دلاره که حدودا ۳۰۰۰ هرار دلار بیشتره! ولی خوب من ترجیح میدم که برم  Everst College چون ساعت هاش فیکس شده است یعنی از  ۸ صبح تا ۱ بعدازظهر و هر روز! غیر از شنبه و یکشنبه!!! حالا ببینم که چقدر میدهند!!  تقریبا باید حسابهای بانکی را هم صاف کنم! و دو تا سه هزار دلار تو حساب بگذارم!!

امروز زنگ زدم به  Student national loans  که ببینم چقدر من مقروض هستم!! و خلاصه ۶۰۰۰ دلار هنوز مونده که تا ۲۰۱۳ اگر خدا بخواد تموم میشه و دیگه هیچ قرضی به دولت ندارم! و یک نفس راحت میکشم!! 

هوا همچنان عالیه ! امسال آنچنان تابستانی نبود و بیشتر اوقات بارانی بود! ولی گفتند که زمستان امسال معتدل خواهد بود! خدا کنه ....   البته من اصلا مشکلی با زمستان اینجا ندارم چون عادت کردم!  یادمه اولین سالی که اومدم کانادا رفتم فلوریدای آمریکا و موقع برگشت حسابی مریض شدم! دکتر از من پرسید که تازگی ها سفر نبودی گفتم چرا فلوریدا گفت ذات الریه گرفتی و باید در بیمارستان یک هفته ای باشی چون بیماریت بسیار سخت است! ولی الان حسابی در مقابل زمستان قوی شدم!!!!! اینجا وقتی که زمستان نزدیکه  flu shot  میزنن ولی من یکبار هم نزدم و مریض هم نشدم!!

خوب دیگه برم که پرونده ها مو درست کنم که میخوام به  Counsellor  تحویل بدم هیچ کم و کسری نداشته باشم!  وقتی که با خیال راحت چک را گرفتم آنوقت خودم خودمو مهمان میکنم به یک قهوه خوشمزه!!!

تا بعد  ....


کلمات کلیدی:
 
لیست مشاغل جدید
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ 

این هم فهرست مشاغل جدید که در عرض یکسال و بدون نوبت بررسی خواهد شد!

 

امیدوارم که براتون مفید باشه!!


کلمات کلیدی:
 
13
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ 

.....یک چیز جالب بگم!! میدونین که اینجا عدد 13 وجود نداره!!!  یعنی اینکه اگر سوار آسانسور بشین می بینین که عددی به نام  13   نیست!!! یعنی از طبقه 12 بلافاصله عدد بعدی 14 است!!!  به نحس بودن عدد 13  خیلی اعتقاد دارند و  اگر هم به پلاک خونه ای برخورد کردین به جای عدد  13  نوشته  شده   1+12    !!!  این دفعه که میرین سوار آسانسور بشین دقت کنین!!!  مثل ما که عدد 13 را نحس میدونیم!!  کانادایی ها هم نحس میدونند!!! 


کلمات کلیدی:
 
بی خوابی دوباره...
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ 

ساعت ۴ صبحه و من هنوز بیدارم!!!!!!! بعد از پیاده روی و نوشیدن یک عدد قهوه خوشمزه نزدیکای ۹ شب اومدم خونه!!! و شروع کردم به انتخاب یک سریال از وب سایت !


کلمات کلیدی:
 
long weekend
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ 

یکشنبه است ! و فردا هم    Labour Day است! و تقریبا همه جا تعطیل است بجز کافی شاپ ها (البته بدترینش ۲۵ دسامبر که روز کریسمس است و از ۵ بعدازظهر دیگه ماشین هم توی خیابون نمیبینی و همه جا تاریک و و به عبارتی پرنده پر نمیزنه!!!!  )

 

توی این لانگ ویکند کار بخصوصی نمی کنم کار والنتیری توی خونه گرفتم که تایپ است. الان تلویزیون داره فیلم  Save the last dance  را میده! دوستش دارم و چند بار هم دیدمش! فکر کنم اگه باز هم تلویزیون پخش کنه ببینم! فیلم مال سال ۲۰۰۱ است و راجع به عشق یک دخترسفید پوست با یک پسر سیاهپوست است.

هوا خوب شده ! جون میده آدم بره پیاده روی! شاید بعد از تمام شدن فیلم برم!!!  خیلی زیاد سرمو به کامپیوتر خیلی گرم کردم و این اصلا خوب نیست!  این هفته باید    Finance application  برای واریز شهریه کالج بدم دست  counsellor  تا شهریه به حساب ریخته بشه!! خیلی کار دارم ولی بعضی اوقات درمیمانم!! دوست بسیار بسیار خوبی دارم! ایرانی نیست ولی قول داده که کمکم کنه برای   applications   و  research ها!

امروز یک غذا پختم اینقدر مزخرف شده بود که حد نداشت ولی مجبور شدم که بخورم آنهم تا ته!!!! پلو با مرغ بود ولی خیلی خشک شده بود! در هر صورت خوردم ! و هیچ لذتی هم نبردم!!!! 

فردا دوشنبه است که  Labour Day  است. تقریبا خیابان های تورنتو خلوت شده و همه رفتند خارج از شهر برای camping !!  قراره امشب منم با یک سری دوستام برم کمپینگ و چادر بزنیم!! الان که دارم اینو مینویسم حالشو ندارم از خونه بزنم بیرون! ترچیج میدم که  Ipod  ام را بردارم و با  آهنگهای آریان توی کوچه و پس کوچه های خیابان   Yonge  راه برم!! البته ناگفته نماند که پیاده روی بدون قهوه نمیشه!!!  `

پس فعلا تا بعد ....


کلمات کلیدی:
 
کمک به یک همنوع به عنوان مترجم
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ 

..... دو سه روزی است که با یک خانم تازه وارد به کانادا آشنا شدم!  هفته ای دو بار همدیگر را با سایر دوستان می بینیم! این خانم به همراه شوهرش و دخترشون که حدودا" ۱۴ سالشه پارسال به کانادا اومدند و وارد شهر تورنتو شده اند! و بلافاصله یک خونه در منطقه Etobicoke به مبلغ ۴۰۰ هزار دلار کانادا خریدند! خلاصه بعد از ۱۸ سال زندگی شوهر این زن دست روش بلند میکنه و به قصد کشت زن و دخترشو میزنه تا اینکه دخترش بلافاصله پلیس را خیر میکنه و مرد را با دستبند به زندان می برند! مرد چند روزی در زندان بوده و پلیس هم از این خانه های سازمانی (Co-op) بهشان میده با یک کمک خرج تا تکلیف مرد روشن بشه! مرد با وثیقه ۲۰ هزاردلاری آزاد میشه ولی به مدت ۳ روز چون کارهای نیمه تمام داشته و خلاصه سر از ایران درمیاره!

 

دولت یک وکیل برای خانم معین میکنه ! خلاصه این خانم از توی وبسایت آگهی فروش خونشو میبینه! و حسابی میترسه! میاد پیش وکیل (البته هر دفعه مترجم میبره چون هنوز نمیتونه انگلیسی صحبت کنه) و میگه که شوهرم میخواد خونه را بفروشه و وکیل میگه نگران نباش که باید امضای دو طرف باشه! 

طبق قانون کانادا  زن و شوهر نصف و نصف سهم دارند! تا اینکه این خانم متوجه میشه که خانه بدون اینکه بدونه به فروش رفته! خلاصه این خانم درمانده میشه و دیروز وقت وکیل داشته و از من خواهش میکنه که باهاش برم و چیزهایی را که وکیل میگه ترجمه کنم!! به عبارتی مترجم آقای وکیل و خانم! ساعت ۴ وقت  appointment  بود و خلاصه خانم خیلی ناراحت بود که چطور تونسته خانه را بدون اینکه بهش بگه بفروشه! وکیل به من توضیحاتی داد و معلوم شد که برادرشوهر این خانم از طرف برادرش اختیارات تام داشته برای فروش خانه و او بوده که امضا کرده و اینکه برادرش متاهل نبوده!   وکیل گفت که این کلاهبرداریه ! و من میتونم برادره را تحت فشار بگذارم تا شوهره مجبور بشه از ایران برگرده!! حتی خود وکیل هم شوکه شده بود که چطور تونسته خانه را بدون اینکه به خانمش بگه بفروشه ! و گفت من کاری میکنم که بتونی حتی برادرشوهرتو   sue کنی!!

خلاصه ۳ ساعتی در آفیس وکیل بودیم و به من گفت که به این خانم بگم که نگران نباشه و زمان میبره!! و باید منتظر تصمیم دادگاه بود !  آماری که گرفته بودند خانواده ایرانی ها, پاکستانی ها, هندی ها و یا سریلانکایی ها بالاترین آمار را از این قبیل دارند!

من فقط این چیزها را در اخبار و یا جراید میخواندم ولی دیروز با چشم خودم دیدم ! اصلا نمیتونم بفهمم چرا بعضی خانواده ها که میان کانادا رنگ عوض میکنند! بعد از ۲۰ سال زندگی مجبور میشوند که طلاق بگیرند! یا حتا بعد از داشتن نوه تصمیم به طلاق میگیرند!

من هنوز علتی پیدا نکردم! اگر شما میدونید به من بگید؟؟؟ همین چیزا باعث میشه که آدم از ازدواج بترسه!!

اگر زندگی راحتی با تمام امکانات دارین ایران جای خوبیه ولی اینو بهتون بگم وقتی که به کانادا میاین و با مشکلاتی روبرو میشین حالا چه مادی و چه معنوی شروع میکنین به دعوا کردن ولی هیچوقت دست روی همدیگه بلند نکنین چون خودتون متوجه نمیشین که دو تا چشم کوچولو داره نگاهتون میکنه و همان دو چشم کوچولو میتونه به پلیس زنگ بزنه!!  و  پای پلیس را به زندگیتون باز کنه!!

اینجا از زمانی که بچه میره مدرسه بهش شماره ۹۱۱ را میدهند و میگویند که اگر  والدین دست رو شما بلند کردند به این شماره زنگ برنین! مثل همین دختر که به ۹۱۱ زنگ زد و پلیس جلوی چشمش پدرش را با دستبند برد!!! اینجا هیج کس حق ندارد دست روی زن بلند کند چون جریمه اش نقدی و زندان خواهد بود! حالا اگر تقصیر با زن هم باشه!

اگر تصمیم به مهاجرت دارین به نظر من خونه یا مستغلاتتان را نفروشید! اول بیایید اینجا بازار کار را ببینید و محیط را ببینید و اگر همه چی کانادا شما را راضی کرد آنوقت تصمیم به ماندن کنید! پل های پشت سرتان را خراب نکنید! یک مثلی داریم که میگه هر جا روی آسمان همین رنگ است! این مثل را اینجایی هم دارند که میگن:  The grass is greener on the other side 

دوستان با پیام خصوصی شون به من گفتند که در مورد کانادا چه بد و چه خوب بنویسم! من دختر منفی بافی نیستم ولی میخوام شما را با حقایق زندگی در اینجا آشنا کنم! فقط همین...


کلمات کلیدی:
 
بی خوابی...
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ 

عجیبه که اینقدر بی خوابی بسرم زده!! الان حدود دو ماهی است که اصلا شب نمیتونم بخوابم!! نمیدونم چکار کنم!! شاید برم دکتر که برام قرص خواب آور تجویز کنه!!

 

یادمه توی تهران وقتی که خوابم نمیبرد ستاره ها را میشمردم!! ولی اینجا ستاره ای نمی بینم که بشمارم تا خوابم ببره!!  دلم برای کوه هم تنگ شده! تورنتو کوه نداره و شهر مسطحی است !  به قول دوستام که همیشه میگن هر موقع دلمون برای کوه تنگ بشه یک بلیط به سوی ونکوور و یا  Banff بخریم تا میتونیم کوه تماشا کنیم!

 ‌Banff  بسیار بسیار جای قشنگ و رویایی است!  گاهی فیلم های دراما و یا رمانس امریکایی در ونکوور و یا آلبرتا بخصوص  Banff  فیلمبرداری میشه مثل   The Twilight  و یا گاهی فیلم های اکشن امریکایی که در داون تاون تورنتو فیلمبرداری میشه مثل Hulk  که داون تورنتو را بسته بودند و از ساعت ۱۲ شب تا صبح مشغول فیلمبرداری بودند! جالب بود! البته نه تمام فیلم بعضی از صحنه های فیلم را در کانادا فیلمبرداری میکنند!

امروز رفتم والنتیری سر کارم!!! چون روزهایی که بیکار هستم ترجیح میدم از خونه بزنم بیرون و چند ساعتی را در محیط کارم بصورت رایگان کار کنم! ولی امروز غلغله بود! یعنی من از ساعت ۱۱ تا ۶ بعدازظهر  non - stop   کار میکردم! قهوه ای را که برای صبحانه خریده بودم را نتونستم بخورم ! (از قهوه سرد شده بدم میاد) دوست هم ندارم که توی مکرویو گرمش کنم!

این روزا خیالم کمی ناراحته! گاهی اوقات توی غربت پیش میآد!! بعضی اوقات دلشوره بی ربط داری و نمیدونی که چکار کنی! امروز من این حالت بودم!  انگار که منتظر خبر بد بودم!!  خوشبختانه هیچ خبر بدی نه از اینجا و نه از ایران بود!

به سرم زده که یکهفته ای برم آمریکا پیش اقوام!!  همچنان دارم بهش فکر میکنم که برم یا نرم!  احتیاج به محبت ایرانی دارم!! جون تو جونمون کنین ما شرقی ها پر از احساس هستیم! البته وقتی که سر کار باشی و حسابی مشغول کمتر میتونی به چیزی فکر کنی ولی برای من که الان کار نمیکنم! تمام ذهنم مشغول شده!  

فردا میرم بیرون یک gift card  دارم و یک shop card  دارم که میخوام از شرش راحت شم!!  مال RW&Co است!! ۳ سال پیش دوستم برای تولدم داده بود و تا الان استفاده اش نکردم!   shop card که gift cardاست و همه جای مال میتونم استفاده کنم غیر از   Food Court! ببینم چیزی از این RW&Co   گیرم میاد یا نه ؟؟ gift card  کار همه را ساده کرده بخصوص برای کسانی که وقت هدیه خریدن و یا حال این مغازه به اون مغازه ندارند و یا حتی نمیدونند سلیقه شخص متولد شده چیست؟؟ خبرشو میدم که ببینم چیزی پیدا کردم و یا دوباره   gift card  میره توی بایگانی تا سال دیگه!!!  


کلمات کلیدی:
 
درد و دل...
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸ 

..... دیگه هوا داره رو به سردی میره!!! بهتر!! آخه من دختر زمستانم و عاشق هوای سرد!! البته فعلا خنک مطبوعه ولی با یک ژاکت سبک کاملا گرم میشین!! ناراحتی من از اینه چیزی به بسته شدن Patio ها نمونده!!! من عاشق St.Louis  هستم چون   chicken wings و  fries اش  را هیچ جا نداره!! البته ماهی یکبار میرم چون کالریش خیلی زیاده و اگر بخوام هر هفته برم دیگه از در هم نمیتونم بیام تو!!!!

 

فیلم  Final Distination  را روی پرده سینما از امروز گذاشتند که بصورت 3D است (سه بعدی) و باید عینک مخصوص زد !! ولی فعلا که هم پا ندارم!! این فیلم یک فیلم  Supernatural  است و دوستان من بیشتر طرف کمدی یا رمانس هستند! فعلا دوست طرفدار فیلمهای ترسناک پیدا نکردم!!! کاش یکی از این دوستان وبلاگی در تورنتو بود و طرفدار فیلم های ترسناک که با هم میرفتیم!!!!   

امروز برای خودم رفتم پیاده روی!! خیلی به من چسبید!!  بعد نشستم در یک کافی شاپ و یک کافی موکا سفارش دادم و به مردم نگاه می کردم!! به گذشته !!! به ده سال پیش که اومدم!! چقدر پخته شده بودم!! چقدر از نظر اخلافی فرق کردم!!  چقدر با مرگ راحت برخورد میکنم! مثل خود اینجایی ها ! (نکنه بگین من بی احساس شدم نه اصلا اینطور نیست) شما ها هم که بعد از چند سال بمونید تازه به حرف من میرسید!! موضوع بی احساسی نیست !! موضوع اینه که با واقعیات عاقلانه برخورد میکنید!!  همه ما  دارای عواطف بسیار زیبا هستیم!! جالا به هر نحوی!!! اگر بخواهیم همیشه احساسی عمل کنیم همیشه یک قدم به عقب برمیگردیم!! پس اگر میخواهیم موفق بشیم نباید با واقعیات , احساسی برخورد کنیم!!!

من (خودمو مثال میزنم) به گذشته یعنی زمانی که در ایران زندگی میکردم فکر نمیکنم!! به عزیزانم فکر نمیکنم چون اگر قرار باشه که هر روز بهشون فکر کنم دیگه نمیتونم زندگی کنم!! زندگی مثل یک قطاره که با سرعت جلو میره و هیچوقت عقبگرد نمیکنه!!  شما هم فکر کنید که سرنشین قطارید که داره با سرعت به جلو یعنی آینده تون میره!!

   یادمه دو سال پیش یکی از دوستام از آمریکا برای دیدن من اومده بود تورنتو و به من گفت: آدم زندگی را در توزنتو میبینه!!! اصلا زندگی جریان داره!! ولی در آمریکا همش کار کار کار کار ..... !! خیلی دوست داشتند که move کنند بیاین اینجا ولی خوب براشون سخت بود که دوباره زندگی را از صفر شروع کنند!! گرچه به من هم مرتب میگن بلند شو بیا آمریکا و اینجا بمون! ولی من دیگه قدرتشو ندارم و نمیتونم دوباره از صفر شروع کنم!! من کانادا را بیشتر از آمریکا دوست دارم!  ۴ بار به آمریکا رفتم ولی واقعا دلم برای تورنتو تنگ شده بود! برای هواش! برای مردمش!!! حتی برای چشم بادومی های اینجا!  به نظر من امریکا برای گردش خیلی خوبه ولی برای زندگی اصلا!!! امنیتی که کانادا در ساب وی هایش و خیابون داره در امریکا نیست!!

یادمه یکبار با دخترخاله ام که ساکن کالیفرنیاست تلفنی حرف میردم و داشتم میگفتم که ساعت ۱ صبح اومدم ساب وی بعد هم اتوبوس گرفتم اومدم خونه!! باورش نمیشد و گفت : اینجا غیرممکنه از ساعت ۹ شب هیچکس توی ساب وی پیدا نمیشه!! این هم یکی از مزایای خوب کانادا که به نظر من بسیار مهم است !! امنیت!! 

یگذارین یک جریان براتون تعریف کنم!! هنوز یکسال نشده بود که اومدم کانادا و بعد از سه هفته هم کار گیرم اومد. معمولا پنجشنبه ها کارم زیاد طول میکشید و تا ساعت ۱۱ شب سر کار بودم!!  یکی از اون پنجشنبه ها  ساعت یک نصف شب به حوالی خونم رسیدم ! چند روزی بود که توی محله من (این محله یکی از امن ترین محله هاست و من ۵ سال زندگی کردم)  پلیس دنبال یک آدمکش  میگشت!!! و حدود ۵ نفر را کشته بود!  خلاصه ساعت 1 شب من از اتوبوس پیاده شدم و میخواستم قدم زنان برم خونمون!!! یکهو ماشین پلیس جلوم نگهداشت و گفت میدونی ساعت چنده گفتم بله حدود  ۱ شب!!  اینجا چکار میکنی؟ گفتم از سر کار برمی گردم و دارم میرم خونه!! گفت سوار ماشین شو که ما برسونیمت!! گفتم احتیاج نیست اونور خیابونه و کمتر از ۳ دقیقه است! گفت نه سوار شو!! خلاصه سوار شدم  با پلیس سوار آسانسور شدم و وقتی که مطمئن شد که من وارد خونه شدم یک سلام نظامی داد و رفت!!! یک هفته بعد  هم آدمکش دستگیر شد!  و خیال همه ساکنین اون محله را راحت کرد!!

ساعت ۱۲ شد ... برم دیگه کم کم بخوابم که فردا سر کار باید برم! پس فعلا


کلمات کلیدی:
 
برگشت دوباره به درس و مدرسه...
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ٦ شهریور ۱۳۸۸ 

امروز پنجشنبه است!! دومین  admission letter  از کالج Centennial College گرفتم! زنگ زدم به  counsellor  و بهم گفت فرمهایی  را که به تو دادم پر کن و بیار!!!  خلاصه بین ۳ تا رشته قرار شد که اینو بخونم  Office adminitration - medical

 

Police Foundation  ,   Practical Nursing  و office adminitration - Medical  البته چند تا رشته دیگه هم بود ولی سپتامبر شروع میشد و جاها پر شده بود!!  فکر نمی کنم که کالج خصوصی Everst  برم! اینجا البته منظورم تورنتو است تقریبا تمام کالجهاشون بخصوص چند تا از کالجهای معروفشون به دانشگاهها مرتبط هستند و میتونین اگر معدلتان (GPA) بالا بود کردیتون را به دانشگاه ترانسفر بکنید و در دانشگاه دنباله درستون را ادامه بدید.  مثلا:

Senca college = you can transer your credits to York university

Humber college and Centennial college  = you can transfer your credits to University of Toronto and Ryerson university  تقریبا میتونم بگم که دانشگاهها  partner  اصلی کالج ها هستند و بخصوص این کالج ها  diploma  و  certificate  شان مورد قبول همه کارفرماها هستند!

برای رشته هایی مثل پرستاری   پزشکی  مهندسی  باید high school diploma داشته باشید که اینجا برای بزرگسالان که شیمی فیزیک و یا ریاضی نخوندند کلاسهایی برپا میشود که وقتی که کردیتشون را گرفتند میتونند برای ثبت نام اقدام کنند!

اگر برای وام دانشجویی اقدام میکنید حتما حتما از  online application  استفاده کنید چون خیلی خیلی آسونه و اگر جایی را مثلا توی محاسبات اشتباه کردید به شما میگه ولی توی فرم پر کردن بهتون نمی گه و باعث دیر اقدام کردن برای وام دانشجویی میشه! کسانی هم که میخواهند وام دانشجویی بگیرند باید یکسال در کانادا باشند تا بهشون تمام وام دانشجویی تعلق بگیره! ولی اگر شش ماه هستند و تصمیم به درس خوندن دارند فقط حدود ۶۰ درصد (اگر فرق نکرده باشه) ار دولت کانادا میگیرند و دولت انتاریو  ۴۰ درصد را نمیدهد. به نظر من بهتر است که یکسال کامل در کانادا باشید تا بتونید ۱۰۰ درصد وام را بگیرید!

و اینو هم یادتون باشه که مثلا اگر برای سپتامبر اقدام میکنید باید از ۴ ماه قبل اقدام کنید وگرنه جا پر میشود! وام به شما دیرتر پرداخت میشود و باید از چیب خودتون بدید تا وام به حساب شما ریخته شود! (برای من این مسئله پیش اومد و از جیب خودم دادم تا اینکه وام به حسابم ریخته شد)

از من به شما نصیحت اگر اطلاعات صحیح خواستید خودتون برین دنبالش! چون اینجا هر کس چیزی میگه و به حرف کسی هم گوش ندهید! مشورت خوبه ولی در نهایت خودتون هستید که تصمیم میگیرید! وقتی که برای وام دانشجویی درخواست دادید باید حساب بانکی تان را خالی کنید و ۲۰۰۰ یا ۳۰۰۰ در نهایت بگذارید چون دولت به تمام حسابهای بانکی دسترسی داره! و اگر پول داشته باشید به مقدار زیاد مثلا ۷۰۰۰ به شما وام نمیدهد!!! و اگر هم بدهد بسیار کم!!!!


کلمات کلیدی:
 
یک ویدئو کلیپ بامزه...
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸ 

object width="425" height="344">


کلمات کلیدی:
 
گلایه کوچولو
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸ 

یک گله کوچولو دارم!!

 

 از کسانی که برای آدما تصمیم میگیرند اصلا خوشم نمیاد! که مثلا این پست را پاک کن یا نطرات را غیرفعال کن و غیره!!! وبلاگ هر کسی مربوط به خودشه و دلیل نمیشه که تمامش درباره مهاجرت به کانادا یا استرالیا باشه!!! دیشب پستی را اپ کردم و دیدم یکی از عزیران وبلاگی کامنت گذاشتند که یا پستت را پاک کن و یا نظرات را غیرفعال کن تا کسی کامنت نگذاره!! چون اینجا در رابطه با مهاجرت هست و در روجیه شون تاثیر میگذاره !!  آن پست من که میتونم بگم دنباله داستان مهاجرت بود را پاک کردم !!!  ولی بعد از پاک کردن به شدت پشیمان شدم!!

قرار نیست که من فقط خوشی ها را با دوستان تقسیم کنم!! دوست ,  یعنی در خوشی و ناخوشی در کنار هم !!!  قرار نیست که فقط در وبلاگم از کانادا بگم!!!! قرار نیست توی وبلاگ فقط و فقط از خوبی های کانادا بگم!! این یک diary شخصیه! 

اگر از پست من خوشتون نمی آد میتونین کامنت نگذارین ولی خواهشا" تصمیم نگیریدکه مثلا این پست باشه یا نه !! من آنقدر از دست این دوست وبلاگ عزیز ناراحت شدم که مجبور شدم او زا از لیست دوستان وبلاگیم بردارم!!!!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم