داستان مهاجرت من!
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ 

امروز میخوام خودمو جای اونایی بگذارم که در پروسه مهاجرت هستند!! یعنی از مهاجرت خودم بهتون بگم ! هدف من اصلا کانادا نبود و آمریکا بود ولی موفق به گرفتن ویزا نشدم! (البته وارد جزئیات نمیشم) خلاصه با یکی از اقوام صحبت کردم و اون که درخواست مهاجرت داده بود به من گفت !! کانادا پلی است به سوی آمریکا! برای کانادا درخواست بده!!!

 

خلاصه منو برد پیش یک وکیل و من فقط باهاش مشورت کردم و گفت که تو امتیار میاری ولی حق فی گرونه!!

خلاصه من با مامان و بابا مشورت کردم و قرار شد که با وکیل قرارداد ببندم! ولی قبلش هم تمام فرم ها را برای قبرس فرستاده بودم که نامه ای اومد و درخواست مهاجرتم قبول شد! رفتم پیش وکیل و اون گفت نمیتونی دو تا فایل نامبر داشته باشی! و پدرم گفت با وکیل برو جلو!

من به عنوان  Executive secretary درخواست دادم! مصاحبه اولم در آلمان بود و یک ماشین تایپ جلوم گذاشتند که بدونند من بلدم تایپ کنم یا نه ! و بعد یک سوالاتی که اصلا راجع به مهاجرت نبود مثلا هزینه سفرتو کی داده؟ گفتم پدرم گفت چرا؟ گفتم توی فرهنگ ایرانی تا زمانی که خانه پدرت باشی تمام مخارج با پدرت خواهد بود! خلاصه ۴۵ دقیقه فقط سوال های بیربط بود. بعد از اون برگشتم ایران و حدود یکسال بعد مصاحبه دوم شروع شد که خوشبختانه تهران بود!! آفیسرهایی که با شما مصاحبه میکنند تمام افیسرهای وزارت امور خارجه هستند و بیشتر نگاهشون بر اینه که چطور با یک شخص حرف میزنید و یا عصبی هستید یا نه!! چون تمام اینا تم روانشناسی دارند!!! و قبل از اینکه وارد اتاق بشین برای مصاحبه تصمیمشون را گرفته اند!!! که شما را قبول میکنند یا نه!!!

 

 خلاصه بعد از یکسال مصاحبه دوم از راه رسید که تهران بود! من هم با مانتو و روسری رفتم درطبقه چهارم و نشستم روبروی شخص مصاحبه کننده!!! یک دختر جوان سیاهپوست بود! اول از همه یک نگاهی به مدارکم کرد و من ناگهان مدیکال خودمو که عکسم بهش الصاق شده بود را دیدم! یک سری سوال کرد در مورد سکرتری و در آخر پرسید .

او: چرا استرالیا و یا نیوزیلند را انتخاب نکردی که کانادا را انتخاب کردی؟؟

من : چون تحقیق من در مورد کانادا بوده و فکر میکنم که در کانادا موفق تر از جاهای دیگه باشم! چون کانادا کشور  multi cultural است و درش خیلی پیشرفت هست! و من بعنوان یک انسان حداقل حقی که دارم اینه که کشوری را برای زندگی انتخاب کنم و فکر میکنم این کوچکترین حق یک انسانه که کشوری را  برای زندگی انتخاب کنه و من کانادا را برای زندگی انتخاب کردم!

او: واقعا فکر میکنی که چنین حقی را داری؟؟؟

من: البته!!! فکر نمیکنین این کوچکترین حق یک انسان باشه؟؟؟؟؟ من کشور کانادا را برای زندگی انتخاب کردم! و میدونم که در کانادا به تمام اهدافم چه بزرگ یا چه کوچک خواهم رسید!

نگاهی پر از معنی به من کرد. و بعد از جاش بلند شد و به من دست داد و گفت :

 !! From now on I know you as a resident of Canada  و بلافاصله مدیکال را به دستم داد و گفت: برو و موفق باشی!! آن روز فقط من قبول شدم و چند نفر بقیه متاسفانه reject شدند!! (ولی مثل اینکه با پروس جدید مدیکالها پست میشه! مال من که همان روز مصاحبه داده شد! )

خوشحالی من توام با گریه و دلواپسی بود!! وقتی که اومدیم خونه(با برادرم رفته بودم) (البته مامان گفت روز مصاحبه اگر قبول شدم گل بیارید تا بدونم که دخترم قبول شده و گرنه هیچی) خلاصه با برادرم گل را خریدیم ولی توی ماشین گذاشتیم!! اومدیم خانه ! مامان و بابا گل را دست من ندیدند و فکر کردند که قبول نشدم! تا اینکه برادرم چشماش پر اشک شد و گفت : گل توی ماشینه ! پدر عزیزم رفت توی اتاق و درب را بست و من صدای هق هق کریه اش را می شنیدم! میدونستم که براش سخته ! تنها دخترش به یک سرزمین دیگر میرود و باید با انبوهی مشکلات که به سرش میاید خودش چاره ساز باشد!!!!!

حالا اینجا هستم!!! با اینکه هنوز با مشکلات چه بزرگ و چه کوچک دست و پنجه نرم میکنم! ولی کانادا به من یاد داد که مثل یک کوه باید مفاوم و استوار بود! مشکلات جزئی از زندگی ما هستند و باعث میشوند که خودمون را بسازیم!!!

کانادا به من استقلال فکری داد! آزادی بیان داد! یاد داد که باید همیشه صادق و راستگو بود! کانادا ارزش انسان ها را به من فهماند!!

کشور اولم همیشه ایران خواهد بود و بهش عشق می ورزم!

کشور دومم, کانادا را دوست دارم و به وجودش افتخار میکنم!  


کلمات کلیدی:
 
دیروز و امروز دو روز پر مشغله من...
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ 

یادتون که توی پست قبلی ام در مورد ۱۴۰۰ دلار براتون نوشتم ! هفته پیش به حسابم این پول ریخته شد! من هم نامه را برداشتم و رفتم اداره حقوق بیکاری! خلاصه بعد از نیم ساعتی اسمم را صدا زدند و رفتم تو!!!  بهش گفتم دیروز ریپورت را online پر کردم ولی اینو نمیدونستم که چه جوری باید این پول را ریپورت کنم! خلاصه این خانم اجازه گرفت و نامه را خواند! حسابی تعجب کرده بود  و گفت من تا بحال همچنین نامه ای ندیدم و گفت  your case is so unique  ولی باید به یک  Specialist  زنگ بزنم ! نامه من در مورد Ontario Pay Equity Commission's monitoring program بود!! (یعنی پرداخت مساوی به زن و مرد - من و خانم اینجور استنباط کردیم!!! ) خلاصه Specialist هم همینو گفت! و بالاخره فیکس کرد و گفت دو هفته بهت پول پرداخت نمیشه ولی بعد دوباره پرداخت میشه! خلاصه من خوشبختانه ۵۰ هفته به من پرداخت میکنند که تقریبا یکسال میشه که ماکزیموم پرداخت به اشخاص بیکار است !   فعلا که حسابی دارم استراحت میکنم!!!  

 

امروز هم رفتم به Centennial callege و به من گفتند چون قبلا دانشجوی این کالج بودی بعضی دروس و حتی امتحان ورودی کالج را هم نمیدی!!! که جای بسی خوشحالی بود!!! حالا منتظرم که نامه پذیرش من هم از این کالج بیاد که برم پیش مشاور و اون ترتیب درس خوندن منو بده!!!

خلاصه این هم از روز من!! هوا همچنان گرمه ! دیگه داره طاقتم طاق میشه!! منتظر پائیز هستم!! پائیز اینجا خیلی دیدنیه! همه جا مثل تابلوی نقاشی میشه!

در آخر فقط میتونم بگم این چند روزه خیلی غمگین هستم!! اول شهریوز روز تولد تنها برادرمه! ولی احساس میکنم که هیچگونه احساسی به من نداره! از موقعی که به کانادا آمدم رابطه اش را با من قطع کرد! دیگه به این مسئله هم عادت کردم! کانادا یا هر کشور خارجی آدم را خیلی سخت میکنه!!!

برادر عزیزم تولدت را تبریک میگم و آرزوی بهترین آرزوها را برات دارم! امیدوارم همیشه و همیشه سالم و صورتت همیشه خندان باشه! دوستت دارم! گرچه مهر من از دلت رفته ولی اشکالی نداره! من توی قلبم عاشقت هستم!


کلمات کلیدی:
 
مهاجرین جدید
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱٦ امرداد ۱۳۸۸ 

سلام دوستان گلم!

 

این پست را به دوستان وبلاگی عزیزم  پوریا و میترا  تقدیم می کنم!

 

با اینکه من مهاجر قدیمی هستم (ده سال هست که اینجام) و تنها به این کشور مهاجرت کردم! میخوام احساسمو بهتون بگم!! اول از همه تمام هیجانات و احساسات شما را درک میکنم!!  چون خودم وقتی که میخواستم بیام همین احساس را داشتم ! یک حس غریب و خوشحالی توام با دلواپسی!! بخصوص برای من که به تنهایی به اینجا آمدم!!

کشور بسیار خوبی را برای زندگی انتخاب کردید!! چه برای تحصیل و چه برای زندگی !!

سرمای بدی داره (البته من از تورنتو میگم) ولی عادت میکنین! ونکوور بیشتر بارانیه! گاهی ممکنه از بارون خسته بشین! ولی اگر کار خوبی در جاهای دیگه پیدا کردین حتما برین!

اینجا شما را به چشم خارجی اصلا نگاه نمی کنند! چون کانادا مثل آمریکا یک کشور مهاجرپذیر است و کسی حق ندارد از کسی بپرسد که ملیت شما چیست!! این سوال برایشان خیلی بی ادبی است مگر با آن شخص بسیار دوست باشید!

در کانادا حتما و حتما در انتخاب دوست دقت کنید!!!

  وقتی که وارد کانادا شدید و خستگی سفر از تنتون بدر شد برای social insurance number درخواست بدهید بدون این کارت انگار شما در کانادا هیچ هویتی ندارید!!

کانادا یکی از امن ترین کشورهای دنیاست.

 من فکر می کنم که آرامشی را که اینجا دارم نمی تونستم در جایی دیگر داشته باشم!! 

 مثلا در محله ای که من هستم در عرض ۲۵ سال گذشته صفر درصد جنایت داشته!!!

مهاجرت بسیار سخت است ولی بدانید که هیچوقت پشیمان نخواهید شد! 

کانادا برای مردمانش بسیار ارزش قائل است و صداقت و راستی حرف اول در کانادا میزند!

و در پایان,  پوریا و میترای عزیز ورود شما را به کانادا تبریک میگم و آرزوی بهترین ها را برای شما دارم  و امیدوارم خیلی زود پله های ترقی را بالا روید!   


کلمات کلیدی:
 
برگشت نامه ...
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳۸۸ 

..... حدود سه هفته پیش رفتم hallmark و یک کارت تولد خوشگل برای دوست خیلی صمیمی ام خریدم و فرداش رفتم پستخونه سر کوچه ام!! دو تا از کارکنان پستخونه منو می شناسند ! از بس که نامه و کارت و عکس برای اقوام و دوستام میدم!! (البته یک کمی کمتر شده!! چند نفری حذف شدند چون به استرالیا و کانادا و امریکا رفتند)  بهرحال , کارت تولد را نوشتم و عکس هم گذاشتم و فرستادم ایران به مقصد تهران!! خوشحال بودم که تقریبا به موقع می رسه!

 

دو روز پیش رفتم صندوق پستی ام را باز کردم و هاج و واج موندم!!!   نامه برگشت خورده بود . زودی اومدم خونه و آدرس را چک کردم دیدم که کاملا درسته!!  تا اینکه مهری روی پاکت نظرمو جلب کرد!!!! باورکردنی نبود !!!!!  مهر تل آویو   (Tel Aviv  )  خورده بود!!!  یعنی بجای کشور ایران , نامه من به اسرائیل رفته بود!!! 

خلاصه زود لباسامو پوشیدم و رفتم پستخونه و اتقافا همون کارمندی بود که منو سرو کرده بود. خلاصه جریان را بهش گفتم یعنی فقط بهش گفتم که نامه ام برگشت خورده و اون هم با خونسردی گفت که پس آدرس اشتباه بوده گفتم نه ! آدرس درست بوده ! و خلاصه پاکت را بهش نشون دادم !  و گفتم بجای ایران رفته اسرائیل و برای همین هم هست که برگشت خورده!!! کارمند پستخونه که حسابی بهت زده شده بود    به من گفت من حدود ۲۰ ساله که در اداره پست کار می کنم و این اولین باریست که چنین چیزی شده و من تنها کاری که می تونم بکنم اینه که تمبر مجانی به شما بدهم.  البته من تمبر را نگرفتم ولی فقط بهش گفتم که چون برای من خیلی تعجب آور بوده فکر کردم برای شما هم همینطور باشه!!

خلاصه به دوستم زنگ زدم و تلفنی تولدش را تبریک گفتم و همچنین جریان کارت تولدش را هم گفتم!! و همچنین بهش گفتم که هر موقع امدم ایران, کارت را دستی بهت میدهم!!!

شاید اگر ایران اتفاق می افتاد آنقدر تعجب نمی کردیم که در کشوری پیشرفته ....


کلمات کلیدی:
 
یک اتفاق جالب ...
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸۸ 

چند روز پیش همینجور داشتم فکر میکردم که چکار کنم و چکار نکنم!!  خلاصه خونه کوچولومو تمیز کردم و به گل های گلدونم آب دادم و رفتم ببینم که نامه (نامه که نه....  چون اینجا معمولا براتون صورتحساب های کردیت کارت و اینجور چیزها میاد) خلاصه دیدم که بله نامه دارم البته نه از ایران از همین جا ـ توزنتو - دیدم نامه مال کمپانی بود که براش کار میکردم و بعدش laid off  شدم!  خلاصه نوشته بود که ما در مخاسباتمون اشتباه کردیم و لطفا یک void cheque بفرستید تا مبلغ  ۱۴۰۰ دلار بریزیم به حسابتون!!!  واقعا قیافه ام همین جوری شده بود و از خوشحالی داشتم سکته میکردم!! 

 

امیدوارم باز هم از این اشتباهات بکنند!!

دیروز هم یک نامه دیگه اومد که ۹۵ دلار بابت PST  ریختند به حسابم!!!  خلاصه که این هفته برام پول باران بود!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 ببینید کانادا چقدر خوبه من که خیلی دوستش دارم!! شما چطور؟؟


کلمات کلیدی:
 
در انتظار پائیز...
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ٥ امرداد ۱۳۸۸ 

این پست مال هفته پیش بود که مثل رگبار بارون میبارید....

 

چند روزی است که حسابی بارون میاد! شکایتی ندارم چون عاشق بارون هستم بخصوص وقتی که بارون بند میاد می پرم تو کوچه و نفس عمیق می کشم!!

 

 تمام فصل های تورنتو زیباست!  الان همه جا سبزه با گلهای اقاقیا که همه حا پره!!   پائیز در کشور کانادا خیلی خیلی زیباست و آدم فکر میکنه که همه حا نقاشی شده ! برگهای پائیری اعم از زرد ، قهوه ای، نارنجی، قزمز......  چیزی به اومدن فصل پائیز نمونده! پارک ها یواش یواش دارند به عوض کردن رنگ مشغول میشوند یعنی از سبز دارند خودشونو به رنگهای زیبای پاییزی درمیارند!

خیلی چیزها فکرمو مشغول کرده ! راجع به پست قبلی هم هنوز تصمیم نگرفتم ! البته دوستان گلم که اکثریتشون به من پیشنهاد دادند که کار فول تایم را بچسبم! اول آگوست میخوام  Metropass بخرم!  (کارت متروپس کارتی است که میتونین در یکماه از امکانات اتوبوس و مترو استفاده کنین، هر چقدر که دلتون بخواد فقط محدوده تورنتو  باید باشه و در نتیجه بعضی مناطق را تحت پوشش قرار نمیده ) حالا این کارت را برای چی میخوام ! راستش میخوام یک مدتی volounteery کار کنم ! میدونین کجا ؟؟ جاهایی که آدمایی ضعیف و کند ذهن را نگه میدارند! یا بعبارتی عقب مانده!  دلم میخواهد چنین تجربه ای داشته باشم ولی با اینکه دختر بسیار بسیار حساسی هستم نمیدونم که از عهده این کار برمیام یا نه؟؟   

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم