ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ 

دیگه سال ۹۳ هم داره میره و آخراشه
.
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻮ واتساپ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩﯾﻢ
چقدر دلها شکست
چقدر بلاک شدن
چقدر بلاک کردیم
چقدر از گروه انداختیم بیرون
چقدر انداختنمون بیرون
ﭼﻘﺪﺭ 18+ ﺳﺮﮐﺎﺭﯼ ﺧﻮﻧﺪﯾﻢ ,ﭼﻘﺪ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﮔﻢ ﺷﺪ !
ﭼﻘﺪﺭ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﭘﯿﮏ ﺯﺩﯾﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﭘﺴﺮﺍ ﺳﺎﭘﻮﺭﺗﻮ ﮐﯿﻠﯿﭙﺲ ﺩﺧﺘﺮﺍﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺭﮎ ﺷوﺮﺕ ﭘﺴﺮﺍﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ
ﭼﻘﺪﺭ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮐﭙﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ , ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﭼﻘﺪﺭ با بعضی پست ها دلها را رنجوندیم
ﭼﻘﺪﺭ ﺟﻨﺘﯽ ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ با گوشی وَر می رفتیم
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ !
دوستای گلم...میدونید چقد دوستتون دارم?
عاااااشق تک تکتونم
حتی اونایی که بعضی وقتا دلمو شکوندن...
حتی اونایی که بعضی وقتا جوابمو نمیدادن...
حتی اونایی که چند مدت زده بودن رو فاز Depression....
حتی اونایی که باهام لج میکردن ...
و خیلی چیزای دیگه
.
امیدوارم سال۹۴ بهترین سال زندگیتون باشه
.
نوروزتون پیشاپیش مبارک .... قلب

 



کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ 

 

 

 سلااااااااااااااام .. خوبین ؟؟؟ با من که قهر نکردین ؟؟ اصلا مگه کسی با باران قهر میکنه ! نیشخند مدت هاست که ننوشتم .. تنبل شدم .... میدونین که دیگه شیفت شب نیستم و روز هستم .. از هشت صبح که از خونه میرم بیرون دیگه خیلی دیر برسم هشت شبه ! بعد از اون هم اینقدر خسته هستم که دیگه رمقی برای تایپ نمی مونه !! ناراحت

دو هفته ای است که دست درد دارم !  وقتی که رفتم پیش دکتر بهم گفت     Tennis elbow  داری. خلاصه به من گفت که برم عکسبرداری و اولتراساوند !  گویا وقتی که نتیجه به دکترم ارسال شد دکتر به من زنگ زد و گفت 9 سپتامبر  بیا که باهات حرف بزنم !! 

امسال تابستون  جالبی نداشتم .. یا هوا سرد بود و یا هوا داغ و شرجی بود ! من ده روزی رفته بودم ونکوور ! جای شما خالی ! اولین باری بود که این شهر را می دیدیدم ! خلاصه ده روزی واقعا استراحت کردم و تمام خستگی هایی که سفرم به ایران بود از تنم بدر شد ! 

قراره برای مامان دعوتنامه تفرستم ! البته مامان کانادا نمی مونه و میره امریکا ! ولی فعلا منتظر نامه کاری هستم که با مدارکم بدم یه مسافر که ببره با خودش ایران !  به پست کانادا هم که اعتباری اصلا نیست !!! برای همین باید داد دست مسافر ! 

قوانین سینی زنی کانادا هم داره روز به روز سخت تر میشه ! طبق قانون  Bill-C24   سیتی زنی از 4 تا 6 سال افرایش پیدا کرده ! و اینکه حتی اگه سیتی زن هم باشین با یک خلاف کوچک میتونن که شما را از کشور اخراج کنند !!!  و گویا وقتی هم که میخوان فرم پاسپورت کانادایی را  برای اولین بار پر کنین ..  این سوال را اضافه کردند که آیا قصد اقامت در کانادا را دارین یا خیر ؟؟ 

البته بگم ها از یه نظر خوبه !! خیلی ها نه فقط ایران حتی کشورهای دیگه .. پاسپورت را میگیرن و از کشور میرن ! مثلا یکی از دوستان خانوادگی ما از پول seniority که ماهانه 1400 دلاره و به حسابش ریخته میشه .. هر شش ماه یک بار میاد کانادا پول     را برمیداره و میره ! و واقعا این برای کسانی که از صبح تا شب کار میکنند و تکس میدن انصاف نیست ! و کسانی مثل اون خانم .. اصلا ایران زندگی میکنند .. تکس هم نمیدن و هر شش ماه یک بار پول را میان می گیرن و می برن !  

تازگی ها یه جوری شدم !  از آدمهایی که مثلا دوست دارند که همش مرکر توجه باشند خوشم نمیاد ! همش از این جور آدمها دوری میکنم .. نمیدونم کار درستی میکنم یا نه !  توی یه گروهی در ف.ب عضو هستم .. این گروه شامل شعر و جوک و خاطرات و از این حرفهاست .. هر چه بیشتر توی اون گروه میرم .. غمگین تر برمیگردم ! و جالبه که همه میگن تقصیر رفتارت هست باران !!! رفتار؟ شاید چون با کسی چت خصوصی نمیکنم !  مثل بقیه نیستم که بشینم همش چت کنم ... و علت را میذارن که باران سرده !!  اصلا به جهنم هر جوری که میخوان در مورد من فکر کنن ! اصلا برای من مهم نیست .. کسی که منو بشناسه میدونه که من چه جور آدمی هستم !عصبانی  هههه باران عصبانی شد !! 

خوب برای اون دسته از دوستانی که فکر میکردند باران دیگه نمی نویسه .. دیدین نوشتم ولی خیلی تنبل شدم ! اما به زودی تنبلی را میذارم کنار .. 

راستی هفته پیش رفتم سینما و فیلم Annabelle را دیدم .. فیلم خیلی ترسناک نبود و موضوعش در مورد یک عروسک بود ×  

این هم همون عروسک شیطان .. 

الان ساعت ده و نیم شبه و مثل سیل بارون میاد ولی هوا عااااااااالی ... جون میده برای عشاق !! چشمک

خوب دیگه یواش یواش برم به کارام برسم و زودی بخوابم که فردا سر کارم .. فعلا خداحاااااااااااافط و دوستتون دارم یک دنیا !!  

      

      


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳٩۳ 

سلام دوستای گلم .. ففط خواستم بکم که من زنده هستم .. کلی خبرهای زیز و درشت از باران سال های دور از خانه دارم !!!!  فقط خواستم بگم من ساعت های کارم کمی فرق کرده و شنبه یکشنبه ها تعطیل هستم که خوب تنیلی مفرط نمیذاره که من بنویسم .. ولی شنبه را قول میدم که بنویسم . دارم برای سفر میرم یه جااااااااااایی ..  البته ایران نیست ها ...... 

سعی میکنم شنبه براتون پست بذارم .. پس به گیرنده های تلویزیون دست نزنین .. به گاز هم دست نزنین تا من برگردم !!  اگه هم شنبه نشد بعد از سفر ... 

دوستتون دااااااااااااااارم ...  قلب


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ 

پست قبلی من خصو صیه ... فقط لطفا اگه وبلاگ دارین آدرس وبلاگ و یا اگه ندارین آدرس ایمیل را بدین تا من براتون رمز را بدم .. ولی راستش به همه نمیتونم کد را بدم ...    

دوست دارم که نظرتون را هم بدونم در موردپست قبلی من ... دوستتون دارم ... 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ 
کلمات کلیدی:
 
نوروز93 مبارک ...
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ 

دوستان  خاموش و روشن باران ! قلب

بهار از راه رسید ... بهار زیبا و عید نوروز و سال جدید

امیدوارم سال جدید سالی سر شار از شادی و خوشبختی برای همه شما عزیزانم باشد پیشاپیش خجسته روز نوروز و بهار زیبا و سال نو را به همه شما دوستان نازنینم تبریک عرض میکنم و به دوستانی که در بهار به دتیا آمدن تولدشان را تبریک میگم ! 

 

ضمنا ... دوستان خاموش و روشن باران .. به من هم تبریک بگین ها منظورم اینه که فقط نخونین ها ... آفرین  !!! نیشخند زبان

 

Image and video hosting by TinyPic


کلمات کلیدی:
 
سلام به دوستای گل روشن و خاموش باران
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳٩٢ 

          
سلام .. چطورین خوانندگان روشن و خاموش باران ؟؟  من هم بد نیستم ... و مرسی که برام کامنت میذارین که تنبل

     نباشم و بنویسم !!!  نیشخند   خداییش مثل این گربه هستم وقتی که میرسم خونه !!!  تندی یه چیزی حلوی کامپیوتر میخورم و در حین خوردن
ایمیل هایم را هم چک میکنم !  بعدش یه فیلم  می بینم و بعد هم لالا  
  !!!!!!!

این مدت کلی اتفاق افتاده بود .. همش خوبه  نیشخند .. بد فعلا توی کار باران نیومده !  میدونستین که من شیفت شب کار میکردم !  از ماه سپتامبر تا همین دو هفته پیش منو فرستادن یک شعبه دیگه بعنوان نیروی کمکی چون کارمند خیلی کم داشت . قرار بود که یکماه بمونم ولی خوب شش ماهی اونجا بودم و شیف شب هم نبودم یعتی این شعبه اصلا 24 ساعت باز نیست !  شعبه اش را خیلی دوست داشتم و خلاصه اپلای کردم که همنیجا بمونم .. سه ماه پیش رئیسش با من مصاحبه کرد  ...ولی بعد از اون هیچ جوابی نشنیدم که قبول شدم یا نه ؟  یعنی در حقیقت میخواستم از شعبه خودم ترانسفر بشم برم توی توی همین شعبه که شش ماهی کار میکردم .. تا سه هفته پیش که رفتم دیدم اسمم توی  Schedule  نیست و فهمیدم که باید برگردم به شیف شب توی شعبه ای که استخدام شدم !!! خلاصه که خیلی ناراحت شدم ناراحت... فردای اون روز رئیسم زنگ زد و گفت باران شیفت شبت شروع شده و برنامه کاری ات اینه .. از ساعت 11 شب تا 6 صبح !!!!!!! گریه بهش نگفتم که نمیام ولی قرداش قرار با رئیس  Human Resources داشتم که فکر کنم میشه نیروی انسانی در ایران .. که هر گونه شکایت از رئیست را میتونی باهاشون در میان بذاری و اونا پیگیری میکنند.. و اینکه کاملا مخرمانه می مونه ! 

خلاصه من هم رفتم و یکساعتی ار باهاش حرف زدم ..  گاهی هم احساساتی میشدم و اشک میریختم     ... خلاصه Jennifer به من گفت باران من case تو را باید District Manager  بدم که از نظر مقامی بالاتر از        Human Resources   هست ..  یکی از چیرهایی که به  Human Resources  گفتم این بود که رئیسم به زور میخواست من 5 روز کار کنم ولی من چون قبول نکردم منو پارت تایم کرد ..  که از تعجب دهنش باز موند .. خلاصه حرفامو زدم تا رسیدم خونه Matthew یا همون  District Manager گفت باران از هفته دیگه کارت را در این شعبه شروع میکنی و  کار فول تایم را هم بهت برمیگردونم .. خلاصه  اینقدر سریع اتفاق افتاد که حد نداشت ... ساعت کاری این شعبه از 7 صبح هست تا 7 شب و شنبه و یکشنبه ها به کل تعطیل !!!!  گاهی من از 7 صبح تا 3 بعداظهر کار میکنم و گاهی هم از ساعت 11 صبح تا 7 شب .. عالیه نه ؟؟؟ 

من یک هفته 7 صبح تا 3 بعداظهر هست و گاهی از 11 صبح تا 7 شب .. حدود نیم ساعت با قطار       راهه .. که خوب مهم نیست !  خلاصه که باید حقتو از این ممکلت بگیری وگرنه کلاهت پس معرکه است !!! 

راستش من یه سفری در پیش دارم ... و مدتی نیستم ... کامتنت ها را جواب میدم البته دیر یا زود داره ولی میدونین که باران عاشق کامنتاش و جواب دادن به اوناست ..

خیلی دوستتوووووووون دارم ...    

برم که یک میلیون کار دارم ...  منتظرم باشین که باز هم اگه خدا بخواد خبردارم !!  فقط برام دعاکنین ... 

 

راستی اگه غلط و غلوط داشم دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید که من یه سر دارم و هزار سودا ... و  برای اینکه بدقولی نشه کمی تند نوشتم ... 

     

 

      


کلمات کلیدی:
 
مغذرت که دیر اومدم !!!
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٢ 

      

به به سلام .. دعوا نکنین با من که خیلی این مدت سرم شلوغ بوده چون ایام کریسمسه و سال نو  و دیگه وقتی برای باران نمیموند که براتون پست بذاره !!!!  کلی خبر دارم البته بعضی هاش یادم رفته !!!!! نیشخند

فعلا دو تا خبر دارم یکی خوب یکی بد !! 

اولین خبر .. 

باران عمه شد !! هوزاااااااااااااااااااا .... به عمرم عمه نشدم و اینکه هیچوقت هم خاله نمیشم آخه باران خواهر نداره ولی چون خواهر همه دوستام هستم همه منو خاله باران صدا میکنند !!! زبان نمیدونین که چقدر خوشحالم .. خیلیییییییی .. اصلا برادرزاده خوبه .. هی عکسش را می بینم و پیش خودم میگم یعنی من عمه این فسقلی هستم !!! ایشاالله بچه ی خودم !!! ))))))))  ارزو بر جوانان عیب نیست !  نیشخند

دومین خبر ... 

همین یکشبنه گذشته من پشت کامپیوتر   بودم و صداهای خیلی بدجوری می شنیدم ..  اولش زیاد اهمیت ندادم .. صداها که تندتر شد و شدیدتر یکهو ساعت 2 صبح برق رفت !!!!  عین فیلم های ترسناک ... !!!  با دوستم داشتم چتمیکردم که اون نگران شده بود و به من زنگ   

            زد .. گفت باران چرا آف لاین شدی ! گفتم برق ندارم !!!ناراحت  خلاصه .. اومدم بیرون دیدم وای چشم چشمونمی بینه !!! خالا خوبه که ونکوور نیستم که پر خرسه !!!!!    و منو توی تاریکی یه لقمه چپم بکنه زبان

ساعت دو صبح رفتم خوابیدم .. صبح که بیدار شدم دیدم ای بابا هنوز برق نیست .. و موبایلم هم داره شارژش تموم میشه ! اومدم از خونه بیرون .. اوه خدای من همه چی یخ زده بودتعجب .. تمام درخت ها یخ زده بودند .. زمین ها یخ .. و بدتر از همه هوا منفی 35 درجه !!! درختا که خیلی خوشگل شده بودند ... عین درخت های شیشه ای و انگار کریستال شده بود .. حالا عکس دارم که براتون میارم !  خلاصه توی این هوای سرد سه یا چهارتا عکس گرفتم چون بدون دستکش اصلا نمیشد .. با بدبختی فراوان یه جا رفتم که تونستم موبایلم را شارژکنم .. این هم بهتون بگم که 350 هزار نفر بدون برق بودند که این بی برقی از سه روز تا یک هفته طول کشید !!  خلاصه رفتم یه شب خونه دوستم که برق داشت .. بعدش هم رفتم خوته پسرخاله ام و خانمش ...  دخترخاله ام هم برق نداشت . خلاصه 15 نفری میشدیم از فک و فامیل و دور هم به آش رشته خوردن    !! به به .. عین دوران جنگ !!! حالا عکساشو میذارم که ببینین !  لبخند 

خلاصه که چهار روز باران یخ بدون برق بود !!! ولی خداییش درختها خیلی خوشگل شده بودند .. اون صدا های وحشتناک هم مال شکستن درختها بود.  اخبار هم گفت که چنین چیزی ( باران بخ ) بی سابقه بوده و اصلا پیش بینی چنین روزی را نمیکردند .. حتی دو تا از بیمارستان ها هم برق نداشتند !!!من بیچاره که هم که قبلا خرید مواد غذایی کرده بودم که به فنا رفت !! مرده شور این باران یخی را ببرن که باران را مجبور به خرید کرد .. اونم دوباره !!!!!  عصبانی

خلاصه که اوضاع باران اینجوری بود و خوبیش این بود که چون برق نبود . من هم سر کار نرفتم !!! به به ..نیشخند   ولی حسابی هم تنیل شدم !!!!!  اونم بد جوووووووور !!! 

       دقیقا عین این گربه هستم تنبل  تنیل !!!     !!! 

دیگه خبر خاصی نیست ... یعنی هست ها .. باران یادش رفته !!! وای به نظرم بیماری فراموشی هم گرفتم !!! ای بابا ..... 

کریسمس من که به خاموشی گذشت البته خونه پسرخاله ام بودم و نتیجه میگیریم که به روشنایی گذشت ! نیشخندزبان

آهان راستی هفته پیش پنجشنبه .. زنگ در خونه ام را زدند و فدکس FedEx  ( پست خصوصی امریکا ) برای من یه بسته آورد !!! خیلییییییییییییی سورپرایز شده بودم که این بسته برای منه ... دیدم با یک کارت خیلی خوشگل که نوشته بود برای باران عزیزم ..  درش را که باز کردم دیدم به به .. یک عدد ساعت مچی از Guess  .. خیلی حال کردم ! 

 راستی دو سه شب پیش هم برای شام با کوچه جان رفتیم بیرون .. اونم دو یا سه ماهی هست که وارد کانادا شده .. کلی خندیدم و جای دیگر دوستان هم خالی ... 

شاید من در آینده ی نزدیک یه پست خصوصی بذارم و کدش را به کسانی میدهم که هرگر مرا ندیده اند !  و خوانندگان ثابت وبلاگم هستند !!! البته بستگی به مود باران داره که این پست را بنویسه یا نه !!!! ولی تو فکرش هستم که از شما مشورت هم بخوام .. 

خوب دیگه من برم و سال 2014 میلادی را به همه شماها خیلی خیلی تیریک میگم و بهترین سال میلادی را برای همه شماها آرزو میکنم !  .. بخدا اگه کامنتی نمیذاشتین و عصبانی نمیشدین از دست من حالا حالاها من شاید نمی نوشتم .. خلاصه که منو از رو بردین !!! نیشخند  

در ادامه مطلب عکس ها را ببینین !! 

         


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم