| با یک دنیا غم از سفر برگشتم ! |
| ساعت ۱٢:٤٧ ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠ |
|
سلام دوستای گلم ... خوبین ؟ من اصلا حال خوبی ندارم ! سفرم به آمریکا خوش گذشت و با برادرم همش بودم و خوشبختانه همه چیز عالی بود و روابطمون بسیار عالی ! به حقیقت تلخی هم پی بردم ! هنوز که هنوزه باورم نمیشه ... نمیخوام باورش کنم ... بمیرم براش وقتی که دیدمش زانوهام سست شد... چشمام سیاهی رفت ! نزدیک بود بخورم زمین که خاله ام بلافاصله دستم را گرفت..... چقدر سخته ! نمیدونم قدرتش را دارم که این حقیقت تلخ را قبول کنم یا نه ؟ خدایا .... قدرتی به من بده که بتونم آروم بگیرم !! دو رور پیش هم رفتم وقت گرفتم از سازمانی که باهاشون مشورت کنم و ببینم آیا میشه که یک عضو سالمم را به کسی بدم یعنی آنها پیوند بزنند ؟ و شرایط به چه شکل خواهد بود !
نمیدونم که کی پست بعدی من خواهد بود ! شاید دیگه ننویسم ! حوصله هیچ چیز را ندارم ! ببخشین که دیر جواب کامنت ها را دادم .. همچنان توی لاک خودم هستم و خیلی بی خوصله...
کلمات کلیدی:
|
|
| سال 2012 میلادی مبارک ... |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز ٢ دی ۱۳٩٠ |
|
| ناراحت و شاد و خلاصه همه جوره |
| ساعت ۱٢:٥۸ ق.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩٠ |
|
| ممنون از همه شما ... |
| ساعت ٢:٥٤ ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٠ |
|
سلام دوستان گل باران ! خوبین؟ میخواستم ازتان خیلی خیلی تشکر کنم بایت کامنت های قشنگتون حالا چه عمومی و چه خصوصی ... تلفن ... ایمیل ! وای اگه شما را نداشتم چکار میکردم؟؟ دوستانی که حتی بیش از دو بار زنگ زده بودند و حالم را پرسیدند ... مرسی از این همه محبت ... خیلی دوستتون دارم مریضی من کسانی که وبلاگ منو همیشه دنبال میکنند میدونن که رابطه من و برادرم چطور بود ! وقتی که من به کانادا برادرم تا سه روز دیگه وارد امریکا هواشناسی باران هم که میگه حسابی هوا داره رو به سردی میره ... امروز هم با Matthew دوست و همکار سابقم رفتم High Park (کلیک) که عکس خبر خاصی نیست... همچنان دنبال کار هستم ... مرتب مصاحبه دارم و رزومه ام هم که آن لاینه ! ولی میدونم یعنی ایمان دیگه چی بگم !! جز اینکه دنیای باران آرومه ... هوا سرده ... دوستی ها کمرنگ تر شده! ... قضاوت ها عجولانه تر شده ! ... اصلا دنیای بدی شده !!! باز غرهای باران شروع شد!!!!!! دلم یک مدت برای غرهایم تنگ شد گفتم اینجا بنویسم !!! مدتیه که دلم یک جفت اسنیکرز دیگه برم ... چون میخوام سریال "از باد رفته " را ببینم ... سریال قشنگیه ! این هم یک پست برای دوستای گلم که مرتب میگفتند که چیزی بنویسم !! دیدین ... دنیای باران کم و بیش ساکته !!! البته یکجورایی ساکت !! تا پست بعدی که نمیدونم چقدر طول میکشه فعلا همگی شما را دست خدا می سپارم !! راستی شیطونی هم نکنین راستی یک جوک شنیدم خنده ام گرفت ... گفتم اینجا هم بگذارم شاید شما هم بخندین !! به یارو میگن میزان تحصیلات؟ میگه : Ph.D
|
|
| خدای من بدجوری سرما خوردم ... |
| ساعت ٤:٢٢ ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩٠ |
|
| سفر کوتاه ... |
| ساعت ۱:۱٦ ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٠ |
|
مدتی بود که آپ نکردم ! گرچه خیلی کامنت خصوصی داشتم که چرا آپ نمیکنم ! راستش من هر سه هفته یکبار معمولا اپ میکنم ! بعضی اوقات که بیشتر طول میکشه که بذارین به حساب تنبلی خودم !!!! الان که این پست را مینویسم ساعت هواشناسی باران هم که میگه هوا سرد شده ولی نه سرمای استخوان سوز دیگه چی بگم آهان .... مامان به من زنگ هفته پیش هم منو و دوستم افتادیم به جون خونه من که تمیزش از دوستان گلی که با کامنت های خصوصی شون حالی از من پرسیدند تشکر میکنم ! همچنان دنبال کار هستم ! البته کار کاستومر سرویس برای من همیشه هست ولی من مثلا دوست ندارم جاهایی مثل والمارت و یا Zellers استخدام بشم ... ولی اگه مجبور بشم و به قول اینجایی ها fed up بشم دیگه مجبورم ! راستی دو سه روز پیش یک اتفاق در محل کارم افتاد ... یک دختر و پسر خوب دیگه من برم ... یواش یواش باید کوله پشتی ام داشتم فکر میکردم که چی شده اگه ما فقط دو روز کار میکردیم و 5 روز استراحت
روز شکرگزاری را به تمام دوستای مسحیی تبریک میگم !
کلمات کلیدی:
|
|
| باران خواهرشوهر میشود !!! |
| ساعت ٧:٥۳ ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ |
|
سلام دوستان گلم ! خوبین ؟؟ مدتی است ننوشته ام و حسابی تنبل شدم !!!!!!!!! بنده هم دارم به جرگه خواهرشوهر ها تازگی ها دیگه حرفی هم برای گفتن ندارم ! پاییز دو سه روز پیش با همکارم سابقم به اسم Matthew رفتیم داون تاون ! کار عکاسی چند روز پیش رفتم سر پول خورده هایی که جمع میکنم ! ایران هم که بودم من قلک داشتم خلاصه رفتم سر قلکم این هم برای دوستی که از من دلخوره ! دوستی که برای من خیلی عزیزه و به عنوان یک دوست براش خیلی احترام قائلم ! تا بحال شده با دوستتون که چت بکنین و یک حرفی بزنین که اصلا منظورتون یک چیز دیگه بوده ولی اون برداشت دیگه ای کرده و به دل گرفته ! و حالا هر چقدر که عذرخواهی هم بکنین فایده نداره !! برای من مدتی قبل پیش اومد .. با اینکه تلفنی هم ازش عذر خواستم که منظورم چیز دیگری بوده ولی گویا همچنان از من دلگیره !! مطمئن نیستم که این وبلاگ را بخونه .. خیلی رود قضاوت شدم ! گرچه من هیچوقت آدمها را بلافاصله قضاوت نمیکنم و منتظرم که دوستیمون بگذره و حسابی روش شناخت پیدا کنم ! تنها چیزی که برای من مهمه first impression هست که اگه از ساعت اول impression را نداشته باشم میدونم هیچوقت نمیتونم باهاش احساس نزدیکی کنم ! هوا خیلی سرد شده و من دلم یک کرسی میخواد !!! نمیدونم چرا میان این همه چیز دلم کرسی میخواد !! کرسی خونه مادربزرگ که پر از تنقلات روی کرسی بود !!! یادش بخیر که حالا کرسی جاشو به شومینه
امیدوارم که پاییز رمانتیک و خوبی را داشته باشین ..
کلمات کلیدی:
|
|
| ارتباط و روابط |
| ساعت ٩:٠٩ ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٠ |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : تنها دختر یک خانواده هستم که ده سال پیش به کشور کانادا مهاجرت کردم!! اصلا تصمیم به مهاجرت نداشتم ولی همه چی به هم دست داده شد و به این کشور آمدم!! روزهای خیلی سختی را گذراندم ولی با مرور زمان یاد گرفتم که چطور از پس این مشکلات به تنهایی برآیم! !! مهاجرت کار آسانی نیست و میتونم بگم بسیار سخت است ! میخوام در این وبلاگ تمام تجربه های شخصی , چه بد و چه خوب را به دوستانی که عازم این کشور هستند بدهم!!! پروفایل مدیر : باران |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |

توی این یک هفته ای که امریکا بودم در خلوت تنهایی ام همش اشک میریختم ! و حتی موقعی که از امریکا برگشتم ! علتش را نپرسین (حتی کسانی که رابطه ی نزدیک تری با من دارند ) .. حالم بده !! دو هفته است که اشک میریزم ...
حتی همکاران هم فهمیدند که من حسابی از برگشت از امریکا فرف کرده ام و همش توی خودمم هستم ! 

.. انگار همین دیروز بود که سال 2011 را جشن گرفتیم ... تا یک هفته دیگه وارد سال 2012 میشیم... خیابون ها چراغونی و همه در تکاپوی آخرین خریداشون هستند .. 25 دسامبر که روز کریسمسه که همه دور درخت کریسمس 
) !!











... فردا با دخترخاله ام میره سانفرانسیسکو پیش داییم و چند روزی هم اونجاست .. بعدش هم میره به ایالت ارگان و بعدش هم سیاتل ... خلاصه که بهش اصلا و ابدا بد نمیگذره... منم قرار شد برای اوایل ژانویه برم ... فرودگاه همیشه یک جس بدی به من میده .. اصلا phobia بهش دارم ... ولی وقتی که سوار هواپیما 

. بابا نوئل یا همان santa claus 











ای بابا... همه به فکر شوهردادن من هستند !! حالا نمیشه یکی توی این کره خاکی مجرد بمونه ...

خلاصه اگه موفق به دیدار دوستانم نشدم ... با من قهر نکنین لطفا !!! همچنان به خوندن وبلاگم ادامه بدین 



sneakers میخواد... از پشت ویترین مغازه معروف امریکایی به نام soft moc 















برای همین میخوان که زود عقد انجام بشه) و برای همین جشن عروسی قراره بهار برای باشه برای ماه آپریل ! که من از اینجا و خاله و دایی ام از امریکا بیان ... هنوز برای عروسی دلشوره دارم !!! خودمم هم نمیدونم چرا ؟
به هر حال چون تنها برادرمه حتما میرم ! باید یواش یواش به فکر لباس 























میکردم ! پیش خودم میگفتم تمدن دو هرار ساله ما و تمدن دویست ساله کانادا ... ولی فرهنگ و ارتباط آدمها 
که متاهل هستند اصلا دوست ندارند که با مجردها
! ! من نمی فهمم ازدواج یک امر کاملا شخصیه ... مگه همه آدمها باید ازدواج















