سلام ...
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ 

 

      Hello! Myspace Comments

سلام به دوستان گلم ... چطورین ؟ منم بد نیستم ! دو روز پیش بالاخره تنبلی را گذاشتم کنار و رفتم حسابدار برای کارهای مالیاتی ! نیشخند هر سال البته خیلی زود میرم ولی امسال کمی تنبلیم میومد و اگه نمیرفتم باید سال دیگه دو سال را با هم انجام میدادم !  

خلاصه با حساب  RRSP   ( یک نوع از حساب پس انداز که بهش مالیات تعلق میگیره ) که باز کردم خیلی به نفعم شد ...    یک حساب پس انداره که برای آینده است .. حالا میتونین این پول را برای تحصیل .. خرید خونه و این چیزها نگه دارین !  بعضی از کمپانی ها مثل کمپانی که من توش کار میکنم مقداری را که من میگذارم را  match میکند. یعنی در هر ماه از فیش حقوقی من 75 دلار کم میشه   و کمپانی هم 75 دلار که میگذاره روش که میشه  150 دلار ! ولی تا سقف 200 دلار میکنه و بیشتر از اون کمپانی دیگه  match نمیکنه !!  بانکها   match  نمیکنند متاسفانه ! البته من یک  RRSP  در بانک دارم ولی stop  موقت کردم !!  خلاصه کارهای مالیاتی را انجام دادم و خوشحال برگشتم !  میخواین بدونین چقدر میگیرم  آره ؟؟  خلاصه رفتم پیش حسابدارم  و اون هم حساب کرد ... 

1200 دلار مالیات برگشتی .... از ماه جولای 2012 تا جولای 2013  بطور ماهانه  60 دلار  و هر سه ماه یک بار هم 100 دلار !  خلاصه که صدقه سر دولت کانادا پول دو ماه اجاره خونه ام درامد !!!!!!!!!!!!!!! نیشخند   حلاصه فکر نکنین که باران پولدار شده ها !! اصلا و ابدا ... تمام اینا میره بایت قرض هایی که به کردیت کارتام دارم !!!!!! گریه

امروز پیش خودم گفتم برم به مال Yorkdale خلاصه پا شدم شال و کلاه کردم و رفتم !!! از خونه تا این ماله حدود فکر کنم 15 تا ایستگاه قطار بشه یعنی 45 دقیقه است  .. خوشبختانه فقط با مترو میرم و با مترو برمیگردم خونه !  دو تا ایستگاه مونده بود دیدم کل واگن     من خالی از مسافره !!! یک دقعه یاد فیلم  Final Destination   افتادم ... که توی فیلم قطار از ریل خارج شد ! و داشتم فکر میکردم که بعدش چی میشد که ایستگاه بعدی چند نفری سوار شدند ناراحت و رشته افکار هیجان انگیری که داشتم  پاره شد !!!!!!!!!!!!ناراحت  خلاصه که رفتم این مال و حسابی سرسام گرفتم ... از جای شلوغ فراری هستم !  این مال هم مال بزرگیه و تقریبا همه برندها توشه و مغازه های بسیار گرون .. من که عاشق فروشگاه  Mango  هستم ! هر دفعه که میرم باید یک طوافی توی این مغازه بدم و برگردم !! امروز رفتم   Yorkdale mall   سرسام گرفتم از بس که شلوغ بود !  از معازه یک کفاشی رد میشدم که چشمم به جمال یک کفش بسیار زیبا روشن شد !!! و خلاصه که دل باران این کفش را خیلی خواست !!!  قیمتش را که نگاه کردم تعجببا کمال بسیار احترام کفش را گذاشتم سر جاش !! آخه قیمتش 950 دلار بود .. تازه مالیات هم میومد روش ...  و بالای هزار دلار میشد !!!  

هوا هم دیگه عالی شده .. خبرگزاری باران میگه به زودی تابستان میرسه که من اصلا دوست ندارم !!! از بس که شرجی   میشه و من هم همش سرم درد میگیره و باید یک بطری آب هم حمل کنم .. می بینی چقدر تنبل شدم من !!!!

  ناراحت   

چند روز پیش سه تا عرب اومده بودند به محل کارم ! خلاصه یک سری کار داشتند که من براشون انجام دادم .. ساعت حدودای 5 صبح بود .. بعد که کارشون تموم شد به من گفتند اشکالی نداره که ما اینجا دعا بکنیم .. گفتم نخیر .. بفرمایین دعا کنین !!!  خلاصه دیدم یک قبله نما   گذاشتند روی میز و شروع کردن به نماز خوندن با صدای بلند !  ولی نمازشون کوتاه بود به نظرم توریست بودند و شکسته خوندند !! این کنجکاوی باران میدونم همه را میکشه !!!!!!!!!!!!!! زبان

خبر بعدی هم از عشق و عاشقی یک همکار به منه !! یک جورایی کلافه شدم که حد و حساب نداره ... آخه یارو مال چین هست و از این چشم بادومیه که من اصلا دوست ندارم ! چند تا از همکارام متوجه شدند ولی من هر چقدر بهش کم محلی میکنم باز فایده نداره ! ولی همش داره گزارش منو به رئیس میده یعنی بعبارتی تعریفم را میکنه !!! (فقط این قسمت تعریف کردنش خوبه !!! )  نیشخند

ولی خداییش گیری کردم من بخدا !!!  همه را برق میگیره ... بارانو کبریت بی خطر اونم از نوع چینی !!!!  

 

دیگه یواش یواش برم... خسته هستم برم توی تختم    که بدجوری منو داره صدا میزنه ...  ! زبان

 

خلاصه که فعلا شب تون بخیر ... 

 

                                           

دقیقا من از سر کار میارم مثل این گریه میشم ... دیگه ولو میشم !!!!!!!!!  

 


کلمات کلیدی:
 
برگشتن باران به دنیای وبلاگ نویسی ...
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ 

Hello! Myspace Comments
              

     راستش عکس بالایی منم که خودمو قایم کردم از خجالت !!!  خجالت

تق تق ... من برگشتم با یک دسته گل برای شماها ! 

 

سلام دوستان عزیزم .. خوبین؟ دیگه خیلی منو شرمنده کردین بخدا خجالت! کلی کامنت ازتون داشتم و خواستین که من برگردم !!  به قول یکی از دوستان وبلاگی من که همیشه میگه قصه زندگی تو مثل سریال میمونه و به بودنت عادت کردیم !  زبان

راستش از شما چه پنهان اصلا فکر نمیکردم که اینقدر خواننده خاموش داشته باشم !  قلب

راستش میخواستم یک چیزی را بهتون بگم پست قبلی من یک پست کاملا خصوصیه !!! راستش برای دوستان گلم که همیشه رمزشون را به من میدن نمیتونم این رمز را بدم .. برای دل خودم نوشتم ... همین !  تمام چیزهایی که توی دلم بود را برای خدا نوشتم ! 

     خبرخاصی نیست ... روزها مثل باد میگذره ... هوای امسال تورنتو که شاهکار بود ! بیشتر اوقات بهار بود و از سرما و یخبندان فقط دو سه هفته ای داشتیم در مقایسه با پارسال اصلا زمستانی نداشتیم .. راستش من همیشه سزما را دوست دارم و اصلا از هوای گرم و شرجی خوشم نمیاد ! ناراحتخدا به داد برسه که تابستون هم نزدیکه و گرمای ذاغ و سورنده اش کم کم سروکله اش پیدا میشه !! ناراحت

مدت ها داشتم فکر میکردم که وبلاگ و وبلاگ نویسی را بگذار کنار ... چون نه حالش را دارم و نه وقتشو .. ولی با کامنت های خوبی که حالا چه عمومی و چه خصوصی دادین راستش کلی انرژی گرفتم  .. پیش خودم گفتم بهتره که برگردم از خاطراتم بنویسم .. از تلخی ها و شیرینی ها ..  و بعدش هم این قدر منو شرمنده کردین که گفتم دیگه برمیگردم که دیدین برگشتم .فکر کنم باید اسم وبلاگم را بگذارم شاپرک و سال های دور از خانه !!!! نیشخند  برگشتنم هم مصادف با عید پاک !!! (البته هفته دیگه هست ولی باران کمی عجول تشریف داره زودتر نوشته !!!نیشخند من چون دوستان مسیحی هم دارم روز عید پاک   دعوت شدم که برای همه شما دعا میکنم ... برای سلامتی تون و برای کارهای مهاجرتتون به کشورهای مهاجر پذیر .. حالا میخواد هر کجای این کره ی خاکی  باشه !!  , و قشنگتر اینکه دعا میکنم که به آرزوهای قشنگتون برسین !           باز هم میگم .. ازتون ممنونم ... بخاطر حرفاتون که کلی به من انرژی مثبت داد ! باشه ... می نویسم .. از شادی هام ... از ناراحتی هام ... از گرفتاری ها .. خلاصه که هر چه خواهد دل تنگت بگوی .... وبلاگمه دیگه .. هر چی بخوام مینویسم توش...       خوب دیگه منم برم دندونامو مسواک کنم و برم بخوابم !

 

   در آخر میخوام که عید پاک را به تمام دوستان مسیحی ام تبریک بگم .. 

 

                    

 


کلمات کلیدی:
 
نامه ای به خدا ...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ 
کلمات کلیدی:
 
نوروز 91 مبارک ...
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ 

Image and video hosting by TinyPic

  پروردگارا دراین روزهای پایانی سال 90،
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عهدو مهرشان وفا،
به عمرشان عزت،
به رزقشان برکت
و به وجودشان صحت،
عطا بفرما.

 آمین 

 عید داره نزدیک میشه ... اصلا حوصله خونه تکونی خونه کوچولومو ندارم ! دومین خبر بد زندگی ام را شنیدم ... با خدا قهر شدم .... دیگه تحمل هیچگونه مشکلی را ندارم !   دیگه زندگی برای من مهم نیست ... دیگه نه ... حالم خوب نیست ...  از مرگ نمی ترسم ... دیگه نه ... باید یک سفری برم .. یک جایی .. دور از آدمها .. بشینم و فکر کنم !  نمیدونم چرا اینقدر ضعیف شدم ... ( نترسین من بیمار نیستم ) حالت جسمی من کاملا خوبه ولی حالت روحی من زیر صفر ... صفر ... 

خدا را شکر میکنم که خاله و دخترخاله ای دارم که یک لحظه توی این شرایط مرا تنها نمیگذارن ! خاله ام مرتب از امریکا زنگ میزنه ... و دخترخاله ام که اینجاست تنهام نمیگذاره ! 

میخوام برای همه ی شما دعا کنم ..

                              
 

دعا میکنم ... اول برای خانواده ام که همیشه سلامت و شاد باشند !

دعا میکنم ... دوستان خوب مجازی و حقیقی من ... به تمام آرزوهای قشنگشون برسن و خبرهای شادی در سال 1391 داشته باشن !  هومن , جواد , آبتین , رضا , بهمن , شهرام , اشرف، نیوشا , مانا, سندباد , حمیدرضا , مژده, الهه , علیرضا, کورش, شکوفه , ساناز , فریار ,  امیدوارم که امسال سال خیرهای خیلی خوبی براتون باشه !  میدونم که کلی اسم را از قلم انداختم ولی خواهشا به من بگین که اضافه کنم ! اصلا هوش و حواس درست حسابی این روزها ندارم ! ناراحت

دعا میکنم ... دوستان عزیزم که در کانادا هستند زندگی سرشار از شادی و پر از خبرهای خوب داشته باشند ... مهرداد , کامیار , رضا بی سی , حمیدرضا , مریم , خورشید و شب مهاجر , مامان سارا, پوریا , میترا , امیرحسین, حمید میسوری , فریبا , رینا , رعنا , مریم بانو... مهدی و پریسای عزیزم که به زودی به تورنتو میان ....

دعا میکنم .... دلامون به دور از کینه و دلخوری باشه ... بخدا دنیا اصلا ارزش اینو نداره که از هم دیگه دلخور باشیم ...

و در آخر ... دعا میکنم که خداوند یک نیرویی به من بده که باز هم بتونم با مشکلات مبارزه کنم !  گرچه که دیگه درمانده شدم !  درمانده ی درمانده !

دوستان عزیزم بهترین سال را برای تک تک شما آرزو میکنم ! امیدوارم سالی باشه که به مراد دل تون برسین !!  

راستش میخواستم دیگه ازتون خداحافظی کنم ... دیگه توان نوشتن هم ندارم !  مرسی که توی این چند سال همراه و یار و یاور من بودین ...  این وبلاگ دوستان خوبی و دلسوری را به من معرفی کرد .. چقدر از این موضوع خوشحالم ...

همیشه به یادتون هستم ...  همیشه و همیشه در قلب من جای دارین .. دوستتان دارم خیلی زیاد ... خدا نگهدار همگی شما ... 

       
 


کلمات کلیدی:
 
تولد باران و وبلاگش ...
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۳ اسفند ۱۳٩٠ 

 

یکسال گذشت .... تولد باران و وبلاگش رسید ! یک سالی که چقدر توی زندگی من پر از فراز و نشیب بوده ! دوستانی که بودند و رفتند و جاشون را به دوستان دیگری دادند ! دوستان قدیمی من که همچنان خواننده وبلاگم هستند !  و دوستانی که خواننده خاموش هستند ولی در شرایطی که من داشتم مرا تنها نگذاشتند !!


خلاصه که آی لاو یو .... 

                                 

 خدای من چقدر زمان زود میگذره ! تعجب انگار همین دیروز بود که پست تولدم را گذاشتم !  امسال مثل پارسال بخاطر اون مسئله شاد نیستم ! ولی از همه تون تشکر میکنم که کامنت های خصوصی و عمومی و حتی به من زنگ زدین و با حرف هاتون آرامم کردین ! 

دلم نمیاد که جشن نگیرم ... زندگی با تمام فراز و نشیب و سختی هایش ادامه داره ! پس باید قوی بود و به جنگ مشکلات رفت ... 

همه تون را به تولدم دعوت میکنم !     قلب

 

...  کیک و نوشیدنی میگذارم و خلاصه که کیف کنین !   لبخند

                  
  


پس بیایید با هم برقصیم ... امیدوارم که به همه شما خوش بگذره نیشخند                                                                       

 

چقدر خوشحالم که این دنیای مجازی دوستان خوبی را به من معرفی کرد !     

قبل از اینکه این پست را پابلیش کنم .. رفتم میل باکسم را چک کنم ! یادمه دو هفته پیش به یک مشتری که از انگلیس به محل کارم اومده بود کمک کردم .. از من آدرس خونه ام را خواست که از انگلیس برایم کارت بفرسته !! من هم بخاطر امنیت شماره اپارتمانم را نداده بودم !!  ولی دیدم ای دل غافل ازش کارت دارم ... پاک یادم رفته بود که پستچی های اینجا به من ارادت دارند و  اگه فقط اسمم نوشته بشه دیگه به شماره آپارتمان کاری ندارند !!!    خنده   

  

چقدر خوشحالم از اینکه اسکار 2012 از آن ما شد ... تبریک به آقای فرهادی و ملت عزیزم ایران بابت فیلم پر احساس "جدایی نادر از سیمین " که در اینجا به نام  The Separation  معروف است.  چقدر همه ما منتظر چنین لحظه ای بودیم !!! ایران برای اولین بار اسکار را از آن خود کرد ...      


کلمات کلیدی:
 
سلام
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ 

     
  

سلام دوستان گلم ...

خوبین ؟؟ مرسی بابت کامنت های خصوصی و عمومی پر از مهرتون ... فقط میخوام بگم که حالم خوبه ولی فعلا چیزی برای گفتن ندارم !   

سرم کم و بیش شلوغه ... ولی به زودی برمیگردم ... 

 

همیشه بخاطر می سپارم :  هرجا که ژرف ترین درد است ، عظیم ترین آموزش را به همراه دارد.

کلمات کلیدی:
 
با یک دنیا غم از سفر برگشتم !
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠ 


  

سلام دوستای گلم ... 

خوبین ؟ من اصلا حال خوبی ندارم ! سفرم به آمریکا خوش گذشت و با برادرم همش بودم و خوشبختانه همه چیز عالی بود و روابطمون بسیار عالی !

به حقیقت تلخی هم پی بردم ! هنوز که هنوزه باورم نمیشه ... نمیخوام باورش کنم ... بمیرم براش  وقتی که دیدمش زانوهام سست شد... چشمام سیاهی رفت ! نزدیک بود بخورم زمین که خاله ام بلافاصله  دستم را گرفت..... چقدر سخته ! ناراحت   توی این یک هفته ای که امریکا بودم در خلوت تنهایی ام همش اشک میریختم !  و حتی موقعی که از امریکا برگشتم ! علتش را نپرسین (حتی کسانی که رابطه ی نزدیک تری با من دارند ) ..  حالم بده !! دو هفته است که اشک میریزم ...       حتی همکاران هم فهمیدند که من حسابی از برگشت از امریکا فرف کرده ام و همش توی خودمم هستم ! 

نمیدونم قدرتش را دارم که این حقیقت تلخ را قبول کنم یا نه ؟ 

خدایا .... قدرتی به من بده  که بتونم آروم بگیرم !!  دو رور پیش هم رفتم وقت گرفتم از سازمانی که باهاشون مشورت کنم و ببینم آیا میشه که یک عضو سالمم را به کسی بدم یعنی آنها پیوند بزنند ؟ و شرایط به چه شکل خواهد بود ! 

 

نمیدونم که کی پست بعدی من خواهد بود ! شاید دیگه ننویسم ! حوصله هیچ چیز را ندارم !   

ببخشین که دیر جواب کامنت ها را دادم .. همچنان توی لاک خودم هستم و خیلی بی حوصله...   ناراحت

 
و اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
...
گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!


 


کلمات کلیدی:
 
سال 2012 میلادی مبارک ...
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳٩٠ 

        
    

خدای من چقدر زمان زود میگذره تعجب .. انگار همین دیروز بود که سال 2011 را جشن گرفتیم ...  تا یک هفته دیگه وارد سال 2012 میشیم... خیابون ها چراغونی و همه در تکاپوی آخرین خریداشون هستند .. 25 دسامبر که روز کریسمسه که همه دور درخت کریسمس جمع میشن و هدایا را باز میکنند !!   (بهترین قسمت همین باز کردن هدیه هاست نیشخند )  !!

من هم با دوستانم خواهم بود ... ولی از اول تا هشتم ژانویه به مدت یک هفته میرم کالیفرنیا ... که لوس آنجلس و سانفرانسیسکو هست ...  البته دایی ام ننونست بلیط مستقیم را گیر بیاره و مجبور شد به خرید کانکشن شد ... در نتیجه رفت یک استاپ یک ساعته در سانفرانیسکو دارم و برگشت یک استاپ درفرودگاه واشنگتن دارم ...  خلاصه که خوشحالم... مدت سفرم میدونم کوتاهه ولی بهتر از هیچی است بخصوص که دایی جان بنده بلیط First Class  برایم فرستادند !!!!!!!!!!!!نیشخند 


فقط خواستم بهترین سال میلادی را برای همه شما آرزو کنم .. امیدوارم سالی باشه که هیچکس در "انتظار" نباشه ... همه دوستای وبلاگی خوبم که به دلایلی منتظر هستند خبرای خیلی خوبی دریافت کنند ! و باران هم به آرزویش برسه ... چشمک

... امیدوارم 2012 سال خیلی خوبی برای همه ما باشه ...

دوستتون دارم و بهترین سال ممکن را براتون آرزو میکنم !!  قلب  قلب     
    

          


کلمات کلیدی:
 
 
 
 




كد تقويم